Posts filed under 'انتخابات دهم و پاسخ به شبهات احمدی نژاد'

بنزین کشور از چه راهی باید تامین شود؟

از همان اواخر سال 87 که بودجه ارائه شده دولت، در مجلس با تغییرات جدی روبرو شد، بسیاری از افراد نسبت به اجرایی بودن این بودجه ابراز تردید کردند. نامشخص بودن محل اعتبار 8900 میلیاردی از کل بودجه بودجه که یک بدعت آشکار توسط مجلس بود و عدم اختصاص بودجه ای برای واردات بنزین دو شاخصه عمده ناهنجاری این مصوبه بودند.

احمدی نژاد در همان زمان اقدام به تذکر قانون اساسی به مجلس کرد؛ اما در مقابل با پاسخ غیرمسئولانه علی لاریجانی مواجه شد که به جای پاسخگویی، دست به نوعی فرافکنی زد و حتی جملاتی از با شیطنت اعتماد ملی، به عنوان استهزای احمدی نژاد تیتر اول این روزنامه و دیگر رسانه های مغرض شد.

از همان زمان غیر اجرایی بودن مصوبه مجلس، دغدغه دلسوزان نظام بود و بسیاری بر این باور بودند که هدف از این مصوبه در تنگنا قرار دادن دولت است و حتی خبرها حکایت از آن می کرد که آقای “ت” از نمایندگان اصلاح طلب مجلس عنوان کرده بود؛ که با این بودجه اگر دولتی غیر از احمدی نژاد بر سر کار آمد چه کار بکنیم؟

انتقادات واقع بینانه دولت احمدی نژاد در آن زمان و به واسطه نزدیک شدن به انتخابات، نادیده گرفته می شد و جناح های رقیب به جای اینکه واقع بینانه به موضوع نگاه کنند و پاسخگوی مشکلات پیش رویی باشند که احمدی نژاد و تیم کارشناسی او مطرح می کردند؛ با بی محلی و استهزای دولت در این ماجرا رفتار کردند تا برگ برنده ای در انتخابات در دست داشته باشند.

این روزها، بار دیگر این بودجه مورد بحث جدی قرار گرفته است؛ چرا که تبعات آن و غیراجرایی بودنش به ناچار قدعلم کرده است و کسانی که سعی می کردند در آن زمان آن را نادیده بگیرند، به ناچار با واقعیت مواجه شده اند. بنزین یکی از حساسترین نیازهای کشور است که به ویژه با تهدیدات آمریکا برای تحریم آن، مهم تر نیز شده است؛ از طرفی مجلس هم در این باره اجازه واردات به دولت را نداده است؛ بنابراین دولت برای تامین نیاز جامعه دست به ابتکارهایی زده است؛ تا جامعه با مشکلی روبرو نشود. اما این اقدام دولت با  تذکر برخی نمایندگان مواجه شد که برخی کارشناسان نیز به آن پاسخ دادند؛ اما من می خواهم در اینجا و از نگاه یک فرد غیر متخصص این سؤالات را مطرح کنم را و از منتقدان بخواهم که همان طور که ایراد می گیرند، راه حل هم ارائه دهند.

بی زحمت یکی جواب سؤال من را بدهد.

با توجه به نسبت 45 میلیون لیتر بنزین تولیدی در داخل به 70 میلیون لیتر مصرفی، اگر قرار بر این باشد که دولت بنزین وارد نکند، باید سهم مصرفی خودروها را به همین نسبت کاهش دهد و برای مثال سهمیه خودروهای سواری را به کمتر از 65 لیتر برساند. اگر هم فرض کنیم که مقداری بنزین وارد کند و با قیمت واقعی به فروش برساند نهایتا بتواند این عدد را به 75 لیتر برساند که تصدیق می کنید که یک شوک بزرگ است و اجرای آن به ویژه در نمیه اول سال می توانست تاثیر بدی در شرکت مردم در انتخابات داشته باشد (که بعضی ها نیز هدف برخی جریان های خاص در مجلس برای این مصوبه در بودجه امسال را دقیقا در همین موضوع یعنی ضربه زدن به نظام و دولت در انتخابات می دانند) بالطبع اجرای این سهمیه بندی شدید در نمیه اول سال، غیرعقلانی بود؛ با این حساب اجرایی کردن آن در نمیه دوم سال و جبران عقب ماندگی طرح موجب آن می شود که سهمیه بنزین به حدود 40 لیتر کاهش پیدا کند که طبعات شدید اجتماعی برای نظام دارد.
با توجه به این شرایط، دولت چه باید بکند؟ و با مصوبه ای که از همان ابتدا غیرقابل اجرا بودن آن از سوی دلسوزان نظام فریاد زده شد و رگه هایی قوی از زمین زدن نظام و دولت در تصویب آن مشاهده می شود، چه باید کرد؟ خواهش می کنم با دید واقع گرایانه و عملی به این سؤال جواب دهید.

مشترک خوراک های خوشمزه داداشی شوید و اگر دوست دارید در جریان خبرهای مفید و مهم قرار بگیرید، خبرخوان رویداد، را از دست ندهید.

مشتری ایمیلی داداشی شوید!

6 comments سپتامبر 19, 2009

مخملباف یا نوستراداموس ؟!

یکی از مطالبی که از همان روزهای اول پس از انتخابات، ذهن من را مشغول کرده مصابحه محسن مخملباف با رادیو سیا است. این مصاحبه  حدود ساعت 1 بامداد 23 خرداد انجام شده است.

مخملباف در این مصاحبه به عنوان “نماینده رسمی” ستاد موسوی حاضر می شود و عنوان می کند که صحبت هایی را که ستاد موسوی از او خواسته است از طریق رادیو سیا، به اطلاع مردم می رساند. ( این هم نشانه دیگری از ارتباط ستاد موسوی با رسانه های خارجی و تاکید ستاد مذکور بر رابطه مداوم با آن ها است؛ پس خیلی طبیعی است که این افراد، شایستگی استفاده از رسانه ملی را هم در روزهای بعد ماجرا نداشته اند)

مخملباف در این مصاحبه، خیلی مغشوش حرف می زند؛ اما چند نکته کاملا با اهمیت در آن وجود دارد:

یکی از این نکات با اهمیت این است که در حالی که در این لحظات پرهیجان بعد از انتخابات، همه انتظار دارند که موضوع بحث مخملباف نتایج آرا باشد، مجری و مخملباف به موضوع دیگری پر و بار می دهند.

در حالی که طبق گفته خود مخملباف، او مامور شده است تا نتیجه انتخابات را به مردم برساند و بگوید که موسوی پیروز انتخابات شده است؛ موضوع اصلی بحث او اتفاقاتی است که قرار است در آینده بیفتد!
او مانند یک پیشگو تمام حوادثی را که رسانه های موسوی و خارجی در روزها بعد به آن ها می پردازند، پیشگویی می کند و از وقوع کودتا در آینده سخن می گوید!!

مخملباف ادعا می کند که از ستاد به او اطلاع داده اند که وزارت کشور پیروزی موسوی را به او اعلام کرده است و به رهبری هم اطلاع داده اند و ایشان موافقت کرده اند و فقط قرار شده است که در اعلام نتایج باتدبیر عمل شود و روزنامه های اصلاح طلب، تیتر پیروزی نزنند!

نکات مضحک این داستان سرایی آن است که چگونه وزارت کشور در این فاصله کوتاه، آرا را به طور کامل شمارش کرده است و از آن مهمتر اینکه نتایج “رسمی” را آماده کرده است؟!!
و اصولا چگونه ممکن است وزارت کشوری که قرار است نتایج را عوض کند و به قول مخملباف در کشور کودتا کند؛ با این سرعت و عجله نتایج را به موسوی اعلام کرده باشد و او را پیروز اعلام کرده باشد؟!

همان طور که گفته شد مخملباف با این داستان سرایی مضحک، به جای اینکه بر سر موضوع اصلی که نتایج انتخابات است، صحبت کند؛ بر سر کودتایی که در آینده رخ خواهد داد صحبت می کند. مخملباف دائما با تاکید بر صحبت هایی نظیر ادعای خاتمی که هر رایی جز پیروزی موسوی، تقلب است؛ ذهن مخاطبانش را برای پذیرش القائات بعدی آماده می کند.

مخملباف با پیشگویی برنامه آینده خودشان سوتی بدی داده است. کنار هم قرادادن داستان مضحک مخملباف که رابطه تنگاتنگی هم با داستان نامه جعلی وزارت کشور دارد و از منزل یکی از متهمین اصلی دادگاه و ستاد مرکزی موسوی هم کشف شده است؛ نشان می دهد که چه برنامه ریزی گسترده ای برای القای تقلب و بهره برداری از آن در جهت کودتای مخملی وجود داشته است و بیش از پیش از وابستگی برخی اعضای ستاد موسوی با شبکه خارجی حکایت دارد.

به هر حال اگر بودجه های هنگفت آمریکا برای کمک به براندازان نظام جمهوری اسلامی ایران، در این جاها خرج نشود، پس در کجا باید خرج می شدند؟!

خیلی تاسف برانگیز است که بخشی از ایرانیان هم فریب این نقشه های آنان را خوردند و به وجه و آبروی کشور، ضربه بسیار بدی زده اند.(+)

پ.ن 1 : در این نوشته تنها از مدارکی که در دسترس همگان است، استفاده شده و مطمئنا کسانی که به اطلاعات امنینی و محرمانه دسترسی دارند این ارتباطات را بهتر و روشن تر می توانند افشا کنند.
به نظر می رسد که هر کسی با دقت در پیرامونش می تواند به شواهد روشنی در این باره دست پیدا کند؛ همان گونه که این وبلاگ، پیش از شواهد روشنی از نقشه قبلی برای القای تقلب در انتخابات را نشان داده بود.

پ.ن 2 : مصاحبه مخملباف را می توانید از اینجا دریافت نمایید.

داغ کن - کلوب دات کام

مشترک خوراک های خوشمزه داداشی شوید و اگر دوست دارید در جریان خبرهای مفید و مهم قرار بگیرید، خبرخوان رویداد، را از دست ندهید.

مشتری ایمیلی داداشی شوید!

4 comments آگوست 4, 2009

اعترافات تاثیرگذار در دادگاه عدل

یک اتاق کوچک و بسته با یک صندلی و میز که متهم پشتش نشسته است. یک دوربین که متهم رو به آن اعتراف می کند و هر جا هم اعترافاتش باب میلی بازجوها نبود،، فیلم را قطع می کنند و بازجوها متهم را شکنجه می کنند تا حرف دلخواه آنان را بزند. بعد هم فیلم ضبط شده را به صدا و سیما می دهند تا پخش کند.

ماجراهای بالا، روایتی بود که پیش از این اغتشاشگران از نحوه پخش اعترافات احتمالی بیان می کردند و نام “اعتراف گیری” بر آن گذاشته بودند. اما آنچه دیروز اتفاق افتاد روندی کاملا متفاوت با این ماجرای خیالی داشت.
متهمان در یک دادگاه “علنی” و جلوی چشم تماشاگران از گروه های مختلف سیاسی و اصحاب رسانه ها و در حالی که همگان به طور مستقل، آن ها را می دیدند؛ شروع به صحبت کردند.

چنین شرایطی، ایده آل ترین شرایط ممکن برای برگزاری یک  دادگاه عادل و آزاد است و اعترافاتی که متهمان در آن انجام می دهند از نظر حقوقی و قانون و اخلاقی، کاملا معتبر است. به همین دلیل است که اعترافات تکان دهنده، سران اصلات در روند شکل گیری کودتای مخملی، ارزش بسیاری دارد و طبق موازین بین المللی و شرعی نیز معتبر است.

چرا اعتراف کردند؟

احتمالا دو دلیل عمده در بیان این اعترافات نقش دارند.

1) شاید اولین دلیل را در خود آدم ها باید جستجو کرد. بسیاری از ماها وقتی با خودمان خلوت می کنیم، اشتباهات مهلکی را در می یابیم که هیچگاه در حضور دیگران حتی به آن ها فکر نمی کنیم، چه برسد به آنکه آن را بپذیریم و بخواهیم آن را اصلاح کنیم. خلوت کردن انسان با خود، این اجازه را می دهد که تغییرات شگرفی در رفتارمان انجام دهیم. به همین دلیل است که بیان چنین اعترافاتی کاملا طبیعی است.

2) گاهی در برخورد با بعضی متهمان که آنقدر وجدانشان قوی نیست که خودشان راه را تشخیص دهند، نشان دادن مدارک جرم آن ها بسیار کارساز است. چنانچه در همین ماجراها برخی آگاهان، پیش از این اعلام کرده بودند که برخی متهمین با دیدن مدارکی که وزارت اطلاعات از آنان داشته و برعلیه آن ها اقدامی نکرده و با آن ها مدارا نموده، دچار تحول جدی شده و حاضر به همکاری موثر می شوند.

فرازهایی از واقعیت

نکات مهمی در نحوه بیان اعترافات متهمان وجود دارد که بر روی بیننده بسیار تاثیرگذار است. ابطحی و عطریانفر دائما در صحبت هایشان تعمق می کردند و با نگاه به تصویر و تجربه ای که در ذهنشان نقش سعی می کردند، حرف هایشان را بیان کنند. روانکاوی این رفتار به خوبی نشان می دهد که آن ها از واقعیتی که دیده اند صحبت می کنند و حرف هایشان از پیش تعیین شده نیست. این نمود ظریف از واقعیت، تاثیر بسزایی روی بیننده می گذارد و بدون آنکه دلیلش را بداند به شدت تحت تاثیر اعترافات حقیقی متهمان قرار می گیرد.

http://dadashi.files.wordpress.com/2009/08/22_8805101403_l600-d986d8b4d8b3d8aa-d8aed8a8d8b1d98a-d8a7d8a8d8b7d8add98a-d88c-d985d8aad987d985-d9bed8b1d988da98d987-d8a8d8b1d8a7d986d8afd8a7.jpg

این نکات جدا از تاثیر بالای آن ها، سرنخ هایی برای تائید علمی صحت این اعترافات هستند.

تناقض اصلاح طلبان نتیجه معکوس داد

بعد از این اعترافات تکان دهنده بود که سران اصلاحات به تناقض گویی روی آوردد. محمد خاتمی که انتظار می رفت این اعترافات را هم مانند بقیه موارد، مونتاژ بنامد؛ در حالی که به شدت هراسان شده بود، اعلام کرد که این اعترافات تحت شرایط خاص بوده است. البته او مشخص نکرد که به غیر از یک دادگاه عادل و آزاد، چه شرایط دیگری بر این اعترافات حاکم بوده است؟ و آیا اگر این اعترافات تحت تاثیر فشار بوده است؛ آیا نمی توانستند در فرصتی که در دادگاه داشتند به این فشارها اشاره ای بکنند و مانند کرباسچی که در دادگاهش مدعی می شد مرا آویزان کرده اند؛ دادگاه را نیز به صف متهمان تقلب بفرستند؟!

تابش، رئیس فراکسیون اقلیت مجلس که از قضا خواهر زاده خاتمی است، اظهارات متناقضی کرده و مدعی شده که ابطحی تحت تاثیر قرص های روانگردان شروع به اعتراف کرده است. البته آقای تابش مشخص نکردند که این قرص ها چه ضمانتی داشته اند که ابطحی را به گفتن حرف های دیگری وادار نکند؟! و چرا این قرص ها فقط باعث اعترافات نامطلوب اصلاح طلبان شده است؟!!

مسعود بهنود نیز که الگوی ایده آل روزنامه نگاران سکولار است در اظهاراتی مضحک ادعا کرد که افراد دیگری را به شکل ابطحی و عطریانفر درآورده اند تا به جای آن ها در دادگاه حاضر شوند!!

سایت موج سبز نیز که وظیفه بازیابی روحی آشوبگران را بر عهده دارد، سعی کرد با نوشتن متن های احساساتی روحیه خراب آشوبگران را احیا کند و با تحریک احساسات آن ها، آشوبگران را در راه قدرت طلبی شان تخدیر کند. به راستی که علی شریعتی راست می گفت که مشکل ما نه نه استعمار است و نه استبداد؛ مشکل ما استحمار است که آشوبگران با ایجاد این نوشته های کاذب سعی در ایجاد آن در بین هودارانشان دارند.

و البته برخی گروه های دیگر، اعترافات متهمان را بازیگری خواندند و البته معلوم نکردند که دوستانشان در زمان آزادی شان هم از این بازی ها می کردند یا نه؟!!

این ادعاهای متناقض مخالفین احمدی نژاد، که یکی از آن ها اعترافات را مربوط به فشار می داند و دیگری به قرص روانگردان ربطش می دهد و آن یکی به بدل متهمان و دیگری به بازیگری مربوطش می کند؛ نتیجه کاملا معکوسی داشته است و نشان می دهد که آن ها هیچ نشانه ای از عدم صحت اعترافات ندارند و بالاتر از آن اینکه حتی نمی توانند حدس بزنند که چرا دوستانشان آن ها را لو داده اند. به هر حال این رفتار اصلاح طلبان بهترین مهر تائید بر صحت اعترفات بوده است و موفقیتی بزرگ برای نظام و قوه قضاییه کشور در برپایی یک دادگاه بی نظیر در جهان از نظر عدالت و آزادی است.

پ.ن 1 : تا به حال برخی دیگر از سران اغتشاشات هم بدون آنکه در دادگاه بوده باشند به ساختگی بودن موضوع تقلب اعتراف کرده بودند(+) و برای آگاهان و نخبگان جامعه، این اعترافات دور از انتظار نبود.

پ.ن 2 : همیشه می گفتم خدایا چگونه ممکن است امام زمان ظهور کند و برخی ها با همه شواهد موجود بر علیه ایشان بایستند.

همیشه می گفتم خدایا چگونه ممکن است شیطان، بعد از دیدن حقیقت، باز هم نافرمانی کرده باشد؟

همیشه می گفتم خدایا چگونه ممکن است قوم یهود، نشانه های پیامبر آخرین را داشته اند، اما بعد از ظهور ایشان بر علیه همان پیامبر موعود خروج کرده اند؟

و امروز، جواب آن ها را از رفتار بعضی ها گرفتم و دانستم که چگونه خودخواهی باعث می شود تا حقیقت را با همه نشانه های روشنش، به صرف آنکه مطابق میلشان نیست؛ نادیده بگیرند.

و در نهایت ای خدای مهربان از تو می خواهیم که رفتار ما باعث نشود تا بر دل هایمان مهری زده شود که نور حقیقت را با همه درخشندگی اش نبینیم و آن را انکار کنیم.

لینک های مفید:

کیان تاجبخش : برقراري ارتباط تاجزاده، حجاريان، هاديان، سمتي و عطريانفر با بنيادهاي انقلاب رنگي

دانستن دیگر حق مردم نیست

اصلاحات افشا می شود (مربوط به اعترافات پیشین سران اصلاحات در مورد کودتای مخملی)

ارتباط مستقیم جاسوس سیا با خاتمی
عطريانفر عضو شوراي مركزي كارگزاران و پايه گذار روزنامه هاي اصلاح طلب: نامه هاشمي رفسنجاني در آستانه انتخابات نامناسب و داراي نقد بود

مشترک خوراک های خوشمزه داداشی شوید و اگر دوست دارید در جریان خبرهای مفید و مهم قرار بگیرید، خبرخوان رویداد، را از دست ندهید.

مشتری ایمیلی داداشی شوید!

9 comments آگوست 2, 2009

وقتی مخالیفن احمدی نژاد هم صحت انتخابات را تائید می کنند

برای پذیرش هر امری به سند و مدرک احتیاج است، به خصوص اینکه این امر، موضوع بزرگی چون ادعای تقلب 11 میلیونی باشد. به همین دلیل بود که طرح ادعای بدون سند و مدرک  تقلب 11 میلیونی و پذیرش آن از سوی عده ای، زمینه ای نادرست و خطرناک را فراهم کرد که تبعات ناگواری را برای جامعه به بارآورد و آیات عظامی چون جوادی آملی را نیز به شدت در قبال  آن واکنش نشان دادند. (+)

election box

اما کنکاش یبشتر نشان می دهد که بخش بزرگی از همین مدعیان نیز، از صحت انتخابات آگاه هستند و تنها به واسطه میل به قدرت طلبی،  واقعیتی را که خود به آن واقفند، کتمان می کنند و با عوام فریبی بقیه حامیان موسوی، سعی در ایجاد شائبه تقلب در بین آنان دارند و بهره برداری های اقتدارطلبانه خود را دارند.

شمایی که در حال مطالعه این مطلب را هستید و احیانا از مدعیان تقلب هستید دو حالت دارد، یا از همان دسته ای هستید که به صحت انتخابات واقفید و آن را کتمان می کنید و یا نه، جز کسانی هستید که بدون غرض، چنین مطلبی را بیان می کنید.

واضح است که چنانچه جز دسته اول باشید، به دنبال حقیقت نیستید و خواندن هر نوشته ای برای شکستن امیال قدرت طلبانه تان هیچ، فایده ای ندارد. اما اگر جز دسته دوم هستید و به واسطه اخبار کانالیزه شده ای که به شما رسیده است؛ همچنان در ابهام تقلب به سر می برید، این نوشته می تواند به شما کمکی بکند.

چند روز پیش، سایت اصلاح طلب عصر ایران، نوشته یک روزنامه نگار انگلیسی را از ماجراهای اخیر ایران، به رشته تحریر در آورده بود. این روزنامه نگار برجسته بریتانیایی در روزهای اخیر در ایران به سر می برده است و مشاهدات خودش را در ساندهی هرالد منتشر کرده است. او به واسطه نزدیکی فکری و تشکیلاتی با اصلاح طلبان، فرصت هم صحبت شدن با آن ها و شنیدن حرف های به نسبت خصوصی تر آن ها را پیدا کرده است و شاید به همین دلائل است که سایت اصلاح طلب عصر ایران، مبادرت به انتشار آن کرده است.

اما نکته ظریفی که در این گزارش دیده می شود، صحبت های این روزنامه نگار برجسته انگلیسی با برخی مدعیان تقلب است، اجازه دهید، عین مطلب را از این سایت اصلاح طلب بیاورم:

زمانی که من مودبانه سئوال می کردم: آیا او (احمدی نژاد) انتخابات اخیر را در کمال صحت برده است، پاسخ گیج کننده و صریح آنها اغلب این بود: «آری».(+)

این اعتراف صریح نشان می دهد که گردانندگان اصلی تقلب، خودشان به صخت انتخابات ایمان دارند؛ اما برای امیال قدرت طلبانه خود، این اتهام را رواج داده اند و سعی می کنند از آن سواستفاده کنند.

آیا این اعتراف صریح از یک سایت اصلاح طلب، آن دسته از عزیزانی را که جز دسته دوم، افراد مشکوک به تقلب بودند و بدون هیچ غرضی، مدعی تقلب شده اند را به تامل جدی و بازنگری در ادعایشان نمی خواند؟

البته این تنها گزارشی نیست که نشان می دهد، سران مخالف، نیز به پیروزی احمدی نژاد واقفند. برای مثال، کروبی این مطلب را به صراحت در گردهمايي روساي حزب اعتماد ملي در استان‌ها بیان می کند و رسما می گوید که شکست خوردیم (+) حتی روانکاوی حرف های  شخصیت پیچیده تری چون هاشمی رفسنجانی نیز به خوبی نشان می دهد که او در ورای صحبت هایی که می کند، به سالم بودن انتخابات واقف است و در نتیجه، این اعتراف را به طور ناخواسته در حرف هایش برملا می کند.(+)

آنچه موحب می شود تا این افراد، دیگران را به غلط در توهم تقلب بیندازند، منافع آن ها است که با شکست در انتخابات در خطر واقع شده است. شاید به همین دلیل است که هاشمی رفسنجانی در برابر روند رفع شبهات از سوی شورای نگهبان کارشکنی می کند(+) تا همچنان شکستش در هاله ای از ابهام باقی بماند و به همراهی بقیه گروه های مدعی قدرت، از آن سو استفاده کنند.

آیا واقعا وقت آن نرسیده است که افرادی که بی غرض بودند اما فکر می کردند که تقلبی رخ داده است، با خودشان خلوت کنند و در رفتارشان بازنگری نمایند؟

البته اگر این دوستان، از اخبار غیرکانالیزه استفاده کرده بودند و وجدان “غیرحزبی” خود را به کار گرفته بودند، بی شک تا به بدین لحظه به نتیجه می رسیدند. به خصوص بعد از اینکه کمیته صیانت از آرای موسوی، آخرین تیر خود را هم رها کرد و تمام مواردی را که زعم خود برتقلب دلالت می کردند، منتشر نمود و مشخص شد که هیچ دلیل و مدرکی برای این ادعای خود ندارند. انتشار این گزارش نتیجه معکوسی برای ستاد موسوی داشت، به طوری که در همان زمان، برخی کارشناسان با بررسی دلائل موسوی اعلام کردند که این گزارش ناخواسته کفه‌ی ترازو را به سمت دیدگاه آن دسته از اقرادی که به صحت انتخابات معتقدند سنگین کرد.(+)

بر عهده هر انسان عاقلی است که چنین ماجراهایی را به دور از تعصب پیگیری کند. اما متاسفانه بسیاری از کسانی که بی غرض بودند اما مدعی تقلب شدند در دام طراحان این ادعا افتادند و از مراجعه به سایت های غیرخودی، خودداری کردند و با قرار دادن خود در مسیر اخبار کانالیزه و مغرضانه، خود را از دریافت حقیقت محروم کردند.

البته باید تا فرصتی هست، تاملی دوباره کرد و توجه به اقرار صریح این افراد به صحت انتخابات و عدم وجو حتی کوچکترین مدرکی برای تقلب 11 میلیونی هر انسان حقیقت جویی را به  بازنگری کلی در رفتار سیاسی خود فرامی خواند.
مطالعه گزارشات مستندی نظیر این نوشته در مورد نقشه قبلی، برای ایجاد شایعه تقلب در صورت شکست در انتخابات از سوی اصلاح طلبان، هر انسان عاقلی را به فکر بازنگری برداشت خود از آنان می نماید و باید تا فرصت باقی است، به سوی درک حقیقت رفت، حقیقتی که شاید برای درک آن لازم باشد، بسیاری از باورهای پیشین خود را تصحیح کنیم.

پ.ن : هدف این نوشته، تنها بررسی ادعای تقلب در انتخابات بود. این موارد مطرح شده، به خوبی صحت انتخابات را از دید افراد متنفذ نشان می دهد و لاجرم هر انسانی را به دور از تفکر حزبی، وادار می کند تا به صحت انتخابات اقرار کند و به فکر حواشی ریز و مسائل جزئی نیفتد.

اما اگر تصمیم خود را برای صحت انتخابات گرفته اید، اما همچنان بعضی از موارد حاشیه ای، درذهن شما وجود دارد؛ خواندن این نوشته کامل و خواندنی را به شما توصیه می کنیم.

یک نکته : در نوشته های گذشته تا آنجایی که وقت اجازه می داد به دوستان پاسخگو بودم؛ اما کمبود وقت در روزهای آتی و احتمالا به مدت چند ماه، اجازه پرسش و پاسخ های مفصل را نمی دهد.

و در آخر : امیدوارم، دیگر این ادعای دروغین تقلب از هیچ آدم حق طلبی، صادر نشود و همگان با این حوادث جدید، این شجاعت را داشته باشند که در بینش سیاسی خود، تجدید نظر بکنند و احیانا بانیان این ادعای دروغین را که شاید بعضا از دوستانشان هم باشند، بر مسئولیت اخروی و دنیوی ادعای باطل و مضرشان آگاه سازند.

مشترک خوراک های خوشمزه داداشی شوید و اگر دوست دارید در جریان خبرهای مفید و مهم قرار بگیرید، خبرخوان رویداد، را از دست ندهید.

مشتری ایمیلی داداشی شوید!

2 comments جولای 28, 2009

این آشوبگران را هم ببینید!

صدا و سیما به علت نقش ملی خود وظیفه ایجاد اتحاد در جامعه را دارد؛ شاید به همین دلیل است که در طول جریانات بعد از انتخابات با مصلحت سنجی یک سویه، اخبارمنفی را علیه موسوی و هوادارانش پخش نمی کرد که به بخشی از آن در اینجا اشاره شد؛ اما قسمت های دیگری از این حمایت صدا و سیما از موسوی به حامیان او برمی گشت.

در حالی که تعداد زیادی از طرفدران موسوی، اراذل و اوباش دیگر را در آسیب رساندن به امور شهر و جان و ناموس مردم همراهی می کردند و تصاویر خود آن ها هم نشان می دهد که بسیاری از آشوبگران، اصلا نسبتی با اراذل ندارند؛ رسانه ملی جهت برقراری اتحاد از موضع گیری علیه حامیان موسوی، خودداری می کرد و در مصاحبه هایش، اغتشاشگران را تنها به اراذل همیشگی نسبت می داد و حتی در مصاحبه های مردمی، حرف های نظیر این که “این اوباش اصلا ایرانی نیستند” و . . . را به روی آنتن می فرستاد تا از تحریک جامعه اجتناب کند.

اما آیا به راستی چنین است؟

آیا این ها که به مامور حفظ امنیت، حمله کرده اند، اراذلند؟!

آیا این ها که به مامور حفظ امنیت، حمله کرده اند، اراذلند؟!

مطمئنا کسانی که روزهای قبل از انتخابات را به خاطر می آورند، جواب منفی به این سؤال می دهند.

در بسیاری از دانشگاه ها، حامیان موسوی با ایجاد دعوا و درگیری، آرامش را از دانشگاه ها گرفته بودند. تا جایی که بسیاری به آن ها، جوخه های وحشت موسوی می گفتند و به علت رفتار نفرت انگیز و خشنشان از برخورد با آنان دوری می کردند.

علی رغم اینکه جلسات موسوی در دانشگاه ها با آرامش برگزار می شد، هر روز بر تعداد جلسات حامیان احمدی نژاد که به علت دیکتاتوری دانشجویان حامی موسوی، لغو می شد؛ افزوده می گشت.(+)

حتی در موارد متعددی، حامیان موسوی، دانشجوی منتقد را در جلوی شخص موسوی کتک زدند که با بی تفاوتی او، جریح تر هم شدند.(+ و + و + و +)

روزهای قبل از انتخابات، در خیابان ها هم هوادارن موسوی، از هیچ جنایتی فروگذار نمی کردند؛ شاید اسیدپاشی حامیان موسوی به سه دختر محجبه حامی احمدی نژاد، اوج این جنایات بود.(+)

هر چند رسانه های حامی موسوی، برای کمرنگ کردن جنایات خودشان، شایعه مرگ حامی موسوی به دست حامیان احمدی نژاد را ساخته و آن را در قالب تراکت بین مردم جامعه هم توزیع کردند، اما سایت های رسمی موسوی (قلم و کلمه) که به علت ماهیت رسمی خود و لزوم جوابگویی در مقابل این شایعات، نمی توانستند  چنین اخبار دروغی را درج کنند. تا تنها طرف مظلوم ماجراهای قبل از انتخابات، حامیان احمدی نژاد باشند.

در کنار این جنایت ها، حمله به ستادهای احمدی نژاد یا ماشین هایی که پوستر احمدی نژاد را چسبانده اند، موردی بود که به وفور مشاهده می شد و به یک امر عادی تبدیل شده بود.

ahmadinejad2

فحاشی های قبیح به حامیان دکتر احمدی نژاد و شخص او، پرده دیگری از ماهیت میلیشیای موسوی بود.

البته این جوخه های خشونت، مانند اسلاف خود، به مظلوم نمایی می پرداختند. هنوز خاطره 14 اسفند و ماجرای سازمان منافقین، فراموش نشده است. در این روز میلیشیای سازمان مجاهدین که با بازوبندهای رنگی خود مشخص می شدند، در دانشگاه تهران به جان مردم و به خصوص افراد مذهبی افتادند.
و البته بنی صدر هم در حالی که طرفداران او، مردم را کتک می زدند و از بلندی به پایین پرت می کردند، نیروهای حزب اللهی را چماق بدست می خواند!

عجیب نیست که تاریخ تکرار می شود و این بار هم میلیشیای موسوی با بازوبندهای رنگی به جان مردم می افتند و در همان زمان مظلوم نمایی هم می کنند.

این اتفاقات پیش از انتخابات، شکی در خوی وحشی حامیان موسوی، باقی نمی گذاشت. البته اکثریت حامیان موسوی اینگونه نبودند، اما مشکل این بود که این وحشی صفتان در هر دسته ای از حامیان موسوی، از دانشجو گرفته تا یک فرد عادی وجود داشتند و تعداد آن ها هم زیاد بودند؛ یعنی آنقدر بودند که قسمتی از شهر تهران و برخی شهرهای دیگر را به ویرانه تبدیل کنند و به مردم حمله بنمایند.

فیلم زیر که عکس های آن منتشر می شود؛ نمونه ای از همین وحشی گری ها است.

فیلم مربوط به برخی از دانشجویان شیرازی حامی موسوی است که در روز 20 خرداد و در حالی که دانشجویان حامی احمدی نژاد، برای استقبال از او به نقطه دیگری از شهر رفته بودند و دانشگاه از حضور آن ها خالی شده بود، به خودنمایی می پردازند.

فیلم راهپیمایی عده ای از همین افراد را در نزدیکی دانشکده مهندسی دانشگاه شیراز نشان می دهد؛ که در خیابان به فحاشی علیه دولت می پردازند و مرتب شعار مرگ بر دیکتاتور سر می دهند. البته مشخص نیست که این چه دیکتاتوری است که اجازه چنین کار آزادانه ای به آنان می دهد؟!! و اصولا همین کارشان نقض شعارشان است.

اوج فیلم مربوط به زمانی است که چند نفر از آن ها به بالای درخت می روند و به پوستر احمدی نژاد آویزان می شوند. در میان تشویق هواداران موسوی، فرد بالای درخت سعی می کند پوستر را پاره کند و بعد از پاره کردن آن، فاتحانه آن را به سوی حامیان موسوی که در حال تشویق این عمل او هستند، می اندازد.

shiraz-20khordad-sabz

در سراسر فیلم، خوی وحشی گری حامیان موسوی مشخص است و از آن تاسف برانگیزتر آن است که این طیف دانشجوی حامی موسوی هستند که چنین رفتار نفرت انگیزی انجام می دهند و مشخص است که این رفتار در بقیه حامیان موسوی، شدت بیشتری دارد.

توجه شما را به این مور جلب می کنم که چنین رفتاری هرگز از حامیان موسوی (حتی از غیر دانشجو حامی او) گزارش هم نشده است؛ تا چه برسد به آنکه فیلمش را هم منتشر کنند.

این فیلم را یکی از دوستان حامی موسوی از شیراز در فیس بوک قرار داده بود و با افتخار از آن باد کرده بود. البته این جماعت، در روزهای بعد از انتخابات و به ویژه، قبل از آنکه پای پلیس به میان آید، باز هم فیلم های آتش زدن های خود را با افتخار در فیس بودک منتشر می کردند.

به هر حال سطح فرهنگی بخش زیادی از حامیان موسوی که ادعای نخبگی هم می کنند!! به گونه ای است که این آشوب ها و خرابکاری ها را تا زمانی که خطری متوجشهان نیست، به عنوان اعمال بزرگ یاد می کنند و از آن بیزاری نمی جویند.

البته از کسانی که متصعبانه بر ادعای بی سند و مدرک تقلب، اصرار می کنند؛ چنین رفتارهایی عجیب نیست. تنها باید در رفتار خود نسبت به آنان تجدید نظری بکنیم و این  گروه فاشیست و دیکتاتور را چماق بدست بدانیم. چرا که سخت به آن شایسته اند.

تذکر می دهم که از دانشجویان حامی احمدی نژاد، هرگز چنین رفتاری دیده نشده است و بی شک اگر ناچار باشیم این برچسب را بر کسی بزنیم، همین طیف هم به واسطه  سابقه اسلاف خود در انجمن اسلامی علامه و هم به واسطه حجم زیاد وحشی گیری هایی که در دانشگاه انجام داده اند، شایستگی عنوان چماق بدست و متحجر را دارند. اصلاح طلبانی که اسلاف آن ها، انجمن اسلامی طیف علامه را با همین چماق کشی ها تاسیس کردند و امروز هم در همان راه قدم بر می دارند. اما از آنجایی که بسیاری پررو و دروغگو می باشند، می توانند در چشم شما نگاه کنند و سیاه را بگویند سفید است و به جای خودشان، دیگران را چماق دار بنماند!

پ.ن : برای مقایسه رفتار دو طیف دانشجوی حامی موسوی و احمدی نژاد، می توانید این ویدیو را ببینید. ویدیو مربوط به راهپیمایی آرام (!) 25 خرداد حامیان موسوی است که این دانشجوی دانشگاه شریف را که از حامی احمدی نژاد است، به شدت مضروب می کنند.

واکنش این حامی احمدی نژاد در این حال وخیم، قابل توجه است که کوچکترین رفتار ناشایستی نشان نمی دهد و به راستی ثابت می کند که ادب مرد به از دولت او است.

دیدن همان ویدیوی معروفی که حامیان شیک پوش موسوی، به مردم عادی در خیابان حمله می کنند، هم جالب توجه است.

مشترک خوراک های خوشمزه داداشی شوید و اگر دوست دارید در جریان خبرهای مفید و مهم قرار بگیرید، خبرخوان رویداد، را از دست ندهید.

مشتری ایمیلی داداشی شوید!

22 comments جولای 25, 2009

Previous Posts


دیکتاتورها نابود شدنی اند

تلاش برای پایمال کردن رای 25 میلیون ایرانی، عین دیکتاتوری است.

هميشه با داداشي تان باشيد!

Powered by  MyPagerank.Net

Subscribe to me on FriendFeed

مشتری ایمیلی داداشی شوید!

وبلاگ داداشی

تازه ترین رویدادها

 فرزند ملت

حامی شان هستیم

دسته‌ها

نوشته های تازه

بایگانی

برترین مطالب

Blogroll

RSS نوشته های یک پابرهنه

RSS رویدادها