نوشته‌های دسته‌بندی شده در ‘انتخابات دهم و پاسخ به شبهات احمدی نژاد’

در عید چه کار کنیم؟ فکر کنیم

تعطیلات عید، فرصت خوبی برای سنجش اعمال و نگاهی به گذشته است. بخش بزرگی از نیروهای انقلاب که در جبهه اصولگرایی قرار دارند نشان داده اند که خودانتقادی را فراموش نمی کنند و در اوج هجمه ها علیه نظام اسلامی، انتقاد نسبت به کهریزک و کوی دانشگاه را فراموش نکردند؛ نقد انتصابات و اقدامات دولت احمدی نژاد و مجلس هشتم را نیز به عنوان گامی در مسیر حقیقت از یاد نبردند.

من توصیه ام به دوستان مخالف این است که قدری این فرصت را به خودشان بدهند و اجازه دهند تا مروری دوباره بر سخنان ما داشته باشند و با ذهن انتقادی به اعمال خود نگاه کنند و حداقل برای لحظاتی این احتمال (ولو اندک) را بدهند که اشتباه کرده اند:

1) همه اسناد تقلب

جریان  جنبش سبز، با ادعای تقلب در انتخابات متولد شد و صدمات مادی و معنوی زیادی به کشور زد. بدیهی است تا زمانی که مدرکی برای این ادعا ارائه نشود و ادعای به بزرگی تقلب 11 میلیونی اثبات نشود؛ تمام حرکات و اعمالی که بر اساس آن شکل می گیرد از باطل ناشی می شوند و در جبهه  باطل قرار دارند، زیرا برای یک مطلب حقی نجنگیده اند.

این همان تفاوت حق و باطل است که موجب می شود، اعمال گروه باطل حرام و سزاوار مجازات باشد؛ اما همان اعمال در گروه دیگر، بدون اشکال و متضمن ثواب باشد. این موضوع آنقدر مهم است که کشتن نیروهای دشمن از سوی معاویه و یارانش را گناه کبیره و نابخشودنی می کند و همان عمل را از سوی علی (ع) و یارانش را عین ثواب و شجاعت قرار می دهد.
البته نمی خواهم بگویم که در اینجا یک طرف، حق مطلق و دیگری باطل مطلق است؛ فقط می خواستم اهمیت این موضوع حق و باطل و نقش بنیادین آن را بدانید. در مسئله تقلب یک حالت صفر و یکی وجود دارد؛ یعنی یا آن تقلب ادعایی 11 میلیونی اتفاق افتاده است و یا نه؟

و مشخص است که یکی از حالات آن عین حق و دیگری عین باطل است که مشخص شدن آن، کلیه اعمال یک گروه را به سمت باطل سوق می دهد. در آستانه سال نو، توصیه می کنم که با همان ذهن انتقادی به رفتار خود بیندیشید و ببنید که چرا مدرکی در حد این ادعای بزرگ ارائه نشده است؟!

نمی خواهم دوباره پاسخ شبهات مطرح شده را بیان کنم (+ و +) بلکه می خواهم ذهن شما را با چند پرسش به تفکر وادار کنم و امیدوار باشم که پاسخ بی طرفانه و غیرمتعصبانه به آن ها، دریچه ای به سوی حقیقت باشد:

* مهندس موسوی پیش از پایان انتخاب اعلام کرد که با اختلاف رای بالا پیروز انتخابات است و از همان لحظات اول اعلام نتایج اعلام کرد که به علت تقلب گسترده، خواستار ابطال انتخابات است. معنی این حرف، آن است که ایشان و دوستانشان، مدارک انبوه و غیرقابل تردیدی مبنی بر تقلب در دست دارند؛ پس چرا بعد از چند روز که قاعدتا مدارک گسترده تری نیز پیدا شده است، خانم ایشان در مصاحبه با بی بی سی و در حالی که آزاد است هر ادعای بدون مدرکی را مطرح کند، بزرگترین دلائیل تقلب انتخابات را رای ندادن مردم آذربایجان به فرزندشان و مردم لرستان به دامادشان می داند؟!

آیا اگر ایشان مدرکی (حتی با سندیت ضعیف) داشتند، نیازی به این ادعاهای مضحک بود؟! آیا خود این ناتوانی، بهترین دلیل بر صحت انتخابات نیست؟!

آیا این حرکت واقعا مضحک، نتیجه ای جز دروغ بودن ادعای تقلب دارد؟

نقش حیاتی صحت یا دروغ تقلب را که از یاد نبرده اید؟

* حتی اگر از نظرسنجی های داخلی بگذریم، نتایج نظرسنجی های بین المللی که در دشمنی آن ها با نظام و دولت اسلامی، شکی وجود ندارد (و بنابر قاعده صحت اعتراف به نفع دشمن، پذیرفتنی است) نیز درستی انتخابات را نشان می دهند. ( + و + و +) چرا با وجود همه این مدارک مستدل بر صحت انتخابات، باز هم عده ای ادعای تقلب می کنند؟!

* از آقای هاشمی بپرسید، مگر این نیست که می گفتید 4 سال است نسبت به دولت سکوت کرده اید؟
اگر به رای موسوی مطمئن بودید، پس چرا دو روز دیگر صبر نکردید و آن نامه تند علیه احمدی نژاد را به رهبری نوشتید؟

از آقای هاشمی بپرسید، آیا دلیلی جز این داشت که از شکست موسوی مطمئن بود و می خواست تا رهبری را به موضع گیری انتخاباتی به نفع موسوی وادار کند و او را از شکست برهاند؟!

* بنابر اعتراف سایت های اصلاح طلبان، خودشان هم می دانند که تقلبی رخ نداده است، اما برای اینکه مطمئن تر شوید از سرانتان بخواهید که نتایج نظرسنجی ایسپا (وابسته به جهاد دانشگاهی) از نزدیکترین مراکز مربوط به میرحسین موسوی منتشر کنند و چرا رهبران شما تا این لحظه از انتشار رسمی نظرسنجی خودشان که تنها دو روز قبل از انتخابات انجام شده است؛ سرباز می زنند؟!

همان طور که گفتم جنبش سبز با دروغ بزرگ تقلب، متولده شده است  و همچنانکه مشخص است دلیلی برای اثبات آن وجود ندارد (حتی اگر ذره ای باور دارد که دلائل ادعایی موسوی می تواند تقلب 11 میلیونی را اثبات کند، در ارائه آن به هر دادگاه صالحی در جهان شک نکنید و از خودتان بپرسید که چرا سران شما تا حالا چنین کاری نکرده اند؟!) و حتی قرائن بالا دقیقا عکس آن را نشان می دهند و با توجه به این موضوع، جنبش سبز با یک نطفه حرام شکل گرفته است و شاید به همین دلیل باشد که بخش زیادی از مردم، حالشان از شنیدن نام جنبش سبز به هم می خورد و صبر و استقامت بر آن را دلیلی بر ادامه دروغ، مبتنی بر جهالت هواداران سبز می دانند.

امیدوارم نقش اساسی صحت یا دروغ «تقلب» را از یاد نبرده باشید.

یادتان باشد که منتقد نظام و دولت بودن (به شرط رعایت قانون) هیچ اشکالی ندارد؛ اما حرکت زیر پرچم سبز دروغ، با آن نطفه حرامش عین باطل است که تبعات بسیار سوئی دارد. عوض کردن جبهه هم تنها به عوض کردن رنگ نیست و باید کسانی را که اینچنین دروغ بزرگی را پرورش دادند و از شماها سواستفاده کردند به سزای کارشان برسانید و بدانید اگر عدالت خدا ایجاب می کند که متهمان کهریزک به سزای خود برسند، همان عدالت ایجاب می کند که مسببان این حادثه از بالا تا پایینشان به سزای خود برسند و اگر شما ذره ای به حقیقت علاقه مند هستید، می توانید با با خروشیدن بر این دروغ بزرگ، روند پالایش جبهه واقعی خودتان را سریعتر کنید.

در همین رابطه توصیه می شود:

کاشکی سبزها اندیشه کرده بودند

یک سند بزرگ: ادعای تقلب از چه زمانی در ذهن دست اندکاران اصلاحات شکل گرفت

وقتی مخالیفن احمدی نژاد هم صحت انتخابات را تائید می کنند

2) ادب مرد به از دولت او است

آیا شما در شعارهایتان صادق بودید؟

کاری به شعارهای دروغ موسوی ندارم. اما خود شما به همین شعار «ادب مرد به از دولت اوست» چقدر عمل کردید؟

اگر گروه مقابل شما، مراسمی مانند دوم خرداد شما (+ و +) برگزار می کردند و طرف مقابل خود را نکبت و آدم کوچولو می خواندند، چه می کردید؟

(ادامه…)

مارس 20, 2010 at 4:55 ب.ظ. 3 دیدگاه

زاکانی – اطاعت : تقابل منطق با نان سنگک و دروغ

اگر قرار باشد که پشت انتقاد و اعتراض مردم ، آمريکا و استکبار جهاني و صهيونيست و اينها باشد اصلا انقلاب نبايد مي شد. اگر انقلاب شده پس حرف محمدرضا پهلوي درسته که در کتابش نوشته ،» انگليسي ها و آمريکايي ها انقلاب کردند».

این ها بخش ابتدایی حرف کسی بود که به نمایندگی جریان اصلاحات در مناظره برنامه «روبه فردا» شرکت کرده بود. شنیدن همین جملات ابتدایی از جواد اطاعت کافی بود تا به عمق فاجه پی ببرم، به نظر ایشان از آنجایی که مردم در 57 اعتراض کردند و امام (ره) پشتشان بودند و آمریکا و انگلیس ازشان حمایت نمی کردند، پس امروز هم که اعتراض کردند آمریکا و انگلیش پشتشان نیست!! و اگر امروز آن ها را با پشتیبانی آمریکا بدانیم، پس حرف محمدرضای پهلوی درست است و در سال 57 هم، انقلاب با حمایت آمریکا و انگلیس صورت گرفته است!
واقعا به این استعداد و نبوغ باید تبریک گفت! چه کسی فکرش را می کرد که دستگاه فکری که اصلاح طلبان بنیان نهاده اند اینقدر پیشرفت کرده باشد که از نظر آنان هر موضوع هم شکلی، هم دلیل هم است! احتمالا از نظر آنان چون احمدی نژاد نامزد ریاست جمهوری شده است و موسوی هم همین کار را کرده است؛ پس این دو نفر مثل هم هستند و می توان نتیجه گرفت که تفاوتی با هم ندارند!

جبران بغض چندماهه

روزهای انتخابات، دوستان حامی موسوی به نکته ای اشاره می کردند و آن هم تسلط نسبی احمدی نژاد بر مباحث مختلف و قدرت پاسخگویی اش در حوزه های مختلف بود؛ آن ها آرزو داشتند که نامزد آن ها هم چنین تسلطی را داشته باشد. احتمالا بالاسری های آن ها هم به همین نتیجه رسیدند و از همین رو بود که در جلسه ای با آقای هاشمی، تقسیم کاری بین این سه نفر صورت گرفت و هر یک تنها بخش کوچکی را عهده دار شدند تا به نحوی از پس جامعیت و تسلط دکتر برببایند که به لطف خدا موفق به این کار نشدند.

این یادآوری را کردم تا بگویم این بعض و تحقیر چندماهه در این برنامه سرباز کرد و جواد اطاعت اعلام نمود که او هم در زمینه های مختلف صاحب نظر است! و برای اینکه تکه ای هم به احمدی نژاد انداخته باشد، دکترای سیاسی خودش را با دکترای مهندسی احمدی نژاد مقایسه کرد.
البته باید از آقای اطاعت پرسید که تحصیلات سروش و بازرگان و سحابی و محمدرضاخاتمی و باهنر و . . . چیست و ارتباطی با زمینه فعالیت آنان دارد؟! آیا آن ها هم مشکل دارند یا این موضوع فقط شامل احمدی نژاد می شود؟!

آقای «همه چیزدان» برای اینکه تسلط خود را در موضوعات مختلف نشان دهند، به قدری پراکنده گویی کرد که نتوان از آن نتیجه ای گرفت؛ اما آگاهان معتقدند که اکثریت صحبت های او دروغ بودند و آنچه در ادامه می آید، گوشه ای از این دروغ ها است:

عجز در برنامه ریزی و ادعای نقد دولت!

وقتی جواد اطاعت با غرور از طرح های مصوب مجلس ششم صحبت می کرد، هیچگاه فکرش را نمی کرد که دروغ هایش چند دقیقه بعد افشا می شود، در حالی که اطاعت خودش را از نوسیندگان این برنامه می دانست و آن را معجزه ای برای پیشرفت کشور، معرفی می کرد؛ با درخواست زاکانی مواجه شد: «مي شود در باره ماده سوم برنامه چهارم توسعه که خودتان نوشتيد به بينندگان توضيح بدهيد.»
جواد اطاعت که آشکارا از این سؤال شوکه شده بود و فکر می کرد با کلی گویی و ادعاهای غیرواقعی می تواند، مردم را فریب بدهد در یک واکنش انفعالی گفت : «من سئوال مي کنم که ماده 73 برنامه چهارم را توضيح دهيد، آيا مي توانيد. اگر توانستيد من هم توضيح مي دهم.»!!!

و جالب آنکه، دکتر زاکانی، برنامه ای را که اطاعت و هم مسلکشان نوشته بودند برای آن ها توضیح داد و مشخص شد که ادعاهای اطاعت خلاف واقع بوده است و او هم بدون اینکه دروغش را به روی خودش بیاورد از این موضوع رد شد!

دروغ بودن ادعاهای اطاعت درباره اصلاح امور، با برنامه کذایی آنان در حالی مشخص می شد که او می گفت برای کشور برنامه دارند، اما مشخص گردید که حتی در زمان خودشان هم چنین عرضه ای نداشتند و به جز مشتی الفاظ دروغ برای فریب مردم، کار دیگری نکرده بودند و مردم هم با درک همین موضوع بود که در پنج انتخابات اخیر به ناکارآمدی آنان رای دادند.

این سؤال مهم بار دیگر برای مردم مطرح شد که کسانی که از جدا از تبلیغات دروغینشان، توانایی برای اداره کشور نداشته اند چگونه به خود اجازه می دهند که از کارهای عظیم دولت انتقاد کنند؟!

با توجه به اینکه این نمونه های فاجعه آمیز، خیلی بیش از این ها است، از صدا و سیما درخواست می شود که موارد مختلف اصلاح طلبان در این زمینه ها را روشن کند و اجازه ندهد که باندهای قدرت و ثروت، با دروغگویی، تصویر غیرواقعی از خود بسازند.

اصل 27، علی محمد دستغیب، قطار شیراز-اصفهان و . . .

یکی از گاف های اساسی جواد اطاعت در این برنامه، اعتراف به این مطلب بود که وزارت کشور برای تجمعات باید مجوز صادر کند، این در حالی بود که در تمام ماه های اخیر، موسوی و خاتمی و کروبی ادعا می کردند که این تجمعات نیازی به مجوز ندارد!
هر چند دروغ بودن این ادعا برای آگاهان مشخص بود و حتی فکر نمی کنم مردم عادی هم باور می کردند که تجمع و راهپیمایی نیازی به مجوز ندارد!! اما متاسفانه سران فتنه در این ماه ها با دروغگویی در این موضوع، هوادارانشان را به هوای قانونی بودن کارشان به خیابان کشیدند و فجایع فراوانی را آفریدند؛ اما دروغ بودن ادعایشان توسط اطاعت که از حامیان تندرو آنان می باشد، تکذیب شد و لکه ننگ سیاه دیگری را برای آنان آفرید.

ولی به راستی چه کسی جواب کسانی را که به هوای قانونی بودن تجمعات آمدند و جان خود و دیگران را به خطر انداختند، خواهد داد؟ چه کسی پاسخگوی خون های ریخته شده را خواهد بود؟

(ادامه…)

ژانویه 17, 2010 at 9:00 ق.ظ. 4 دیدگاه

بنزین کشور از چه راهی باید تامین شود؟

از همان اواخر سال 87 که بودجه ارائه شده دولت، در مجلس با تغییرات جدی روبرو شد، بسیاری از افراد نسبت به اجرایی بودن این بودجه ابراز تردید کردند. نامشخص بودن محل اعتبار 8900 میلیاردی از کل بودجه بودجه که یک بدعت آشکار توسط مجلس بود و عدم اختصاص بودجه ای برای واردات بنزین دو شاخصه عمده ناهنجاری این مصوبه بودند.

احمدی نژاد در همان زمان اقدام به تذکر قانون اساسی به مجلس کرد؛ اما در مقابل با پاسخ غیرمسئولانه علی لاریجانی مواجه شد که به جای پاسخگویی، دست به نوعی فرافکنی زد و حتی جملاتی از با شیطنت اعتماد ملی، به عنوان استهزای احمدی نژاد تیتر اول این روزنامه و دیگر رسانه های مغرض شد.

از همان زمان غیر اجرایی بودن مصوبه مجلس، دغدغه دلسوزان نظام بود و بسیاری بر این باور بودند که هدف از این مصوبه در تنگنا قرار دادن دولت است و حتی خبرها حکایت از آن می کرد که آقای «ت» از نمایندگان اصلاح طلب مجلس عنوان کرده بود؛ که با این بودجه اگر دولتی غیر از احمدی نژاد بر سر کار آمد چه کار بکنیم؟

انتقادات واقع بینانه دولت احمدی نژاد در آن زمان و به واسطه نزدیک شدن به انتخابات، نادیده گرفته می شد و جناح های رقیب به جای اینکه واقع بینانه به موضوع نگاه کنند و پاسخگوی مشکلات پیش رویی باشند که احمدی نژاد و تیم کارشناسی او مطرح می کردند؛ با بی محلی و استهزای دولت در این ماجرا رفتار کردند تا برگ برنده ای در انتخابات در دست داشته باشند.

این روزها، بار دیگر این بودجه مورد بحث جدی قرار گرفته است؛ چرا که تبعات آن و غیراجرایی بودنش به ناچار قدعلم کرده است و کسانی که سعی می کردند در آن زمان آن را نادیده بگیرند، به ناچار با واقعیت مواجه شده اند. بنزین یکی از حساسترین نیازهای کشور است که به ویژه با تهدیدات آمریکا برای تحریم آن، مهم تر نیز شده است؛ از طرفی مجلس هم در این باره اجازه واردات به دولت را نداده است؛ بنابراین دولت برای تامین نیاز جامعه دست به ابتکارهایی زده است؛ تا جامعه با مشکلی روبرو نشود. اما این اقدام دولت با  تذکر برخی نمایندگان مواجه شد که برخی کارشناسان نیز به آن پاسخ دادند؛ اما من می خواهم در اینجا و از نگاه یک فرد غیر متخصص این سؤالات را مطرح کنم را و از منتقدان بخواهم که همان طور که ایراد می گیرند، راه حل هم ارائه دهند.

بی زحمت یکی جواب سؤال من را بدهد.

با توجه به نسبت 45 میلیون لیتر بنزین تولیدی در داخل به 70 میلیون لیتر مصرفی، اگر قرار بر این باشد که دولت بنزین وارد نکند، باید سهم مصرفی خودروها را به همین نسبت کاهش دهد و برای مثال سهمیه خودروهای سواری را به کمتر از 65 لیتر برساند. اگر هم فرض کنیم که مقداری بنزین وارد کند و با قیمت واقعی به فروش برساند نهایتا بتواند این عدد را به 75 لیتر برساند که تصدیق می کنید که یک شوک بزرگ است و اجرای آن به ویژه در نمیه اول سال می توانست تاثیر بدی در شرکت مردم در انتخابات داشته باشد (که بعضی ها نیز هدف برخی جریان های خاص در مجلس برای این مصوبه در بودجه امسال را دقیقا در همین موضوع یعنی ضربه زدن به نظام و دولت در انتخابات می دانند) بالطبع اجرای این سهمیه بندی شدید در نمیه اول سال، غیرعقلانی بود؛ با این حساب اجرایی کردن آن در نمیه دوم سال و جبران عقب ماندگی طرح موجب آن می شود که سهمیه بنزین به حدود 40 لیتر کاهش پیدا کند که طبعات شدید اجتماعی برای نظام دارد.
با توجه به این شرایط، دولت چه باید بکند؟ و با مصوبه ای که از همان ابتدا غیرقابل اجرا بودن آن از سوی دلسوزان نظام فریاد زده شد و رگه هایی قوی از زمین زدن نظام و دولت در تصویب آن مشاهده می شود، چه باید کرد؟ خواهش می کنم با دید واقع گرایانه و عملی به این سؤال جواب دهید.

مشترک خوراک های خوشمزه داداشی شوید و اگر دوست دارید در جریان خبرهای مفید و مهم قرار بگیرید، خبرخوان رویداد، را از دست ندهید.

مشتری ایمیلی داداشی شوید!

سپتامبر 19, 2009 at 11:25 ق.ظ. 6 دیدگاه

مخملباف یا نوستراداموس ؟!

یکی از مطالبی که از همان روزهای اول پس از انتخابات، ذهن من را مشغول کرده مصابحه محسن مخملباف با رادیو سیا است. این مصاحبه  حدود ساعت 1 بامداد 23 خرداد انجام شده است.

مخملباف در این مصاحبه به عنوان «نماینده رسمی» ستاد موسوی حاضر می شود و عنوان می کند که صحبت هایی را که ستاد موسوی از او خواسته است از طریق رادیو سیا، به اطلاع مردم می رساند. ( این هم نشانه دیگری از ارتباط ستاد موسوی با رسانه های خارجی و تاکید ستاد مذکور بر رابطه مداوم با آن ها است؛ پس خیلی طبیعی است که این افراد، شایستگی استفاده از رسانه ملی را هم در روزهای بعد ماجرا نداشته اند)

مخملباف در این مصاحبه، خیلی مغشوش حرف می زند؛ اما چند نکته کاملا با اهمیت در آن وجود دارد:

یکی از این نکات با اهمیت این است که در حالی که در این لحظات پرهیجان بعد از انتخابات، همه انتظار دارند که موضوع بحث مخملباف نتایج آرا باشد، مجری و مخملباف به موضوع دیگری پر و بار می دهند.

در حالی که طبق گفته خود مخملباف، او مامور شده است تا نتیجه انتخابات را به مردم برساند و بگوید که موسوی پیروز انتخابات شده است؛ موضوع اصلی بحث او اتفاقاتی است که قرار است در آینده بیفتد!
او مانند یک پیشگو تمام حوادثی را که رسانه های موسوی و خارجی در روزها بعد به آن ها می پردازند، پیشگویی می کند و از وقوع کودتا در آینده سخن می گوید!!

مخملباف ادعا می کند که از ستاد به او اطلاع داده اند که وزارت کشور پیروزی موسوی را به او اعلام کرده است و به رهبری هم اطلاع داده اند و ایشان موافقت کرده اند و فقط قرار شده است که در اعلام نتایج باتدبیر عمل شود و روزنامه های اصلاح طلب، تیتر پیروزی نزنند!

نکات مضحک این داستان سرایی آن است که چگونه وزارت کشور در این فاصله کوتاه، آرا را به طور کامل شمارش کرده است و از آن مهمتر اینکه نتایج «رسمی» را آماده کرده است؟!!
و اصولا چگونه ممکن است وزارت کشوری که قرار است نتایج را عوض کند و به قول مخملباف در کشور کودتا کند؛ با این سرعت و عجله نتایج را به موسوی اعلام کرده باشد و او را پیروز اعلام کرده باشد؟!

همان طور که گفته شد مخملباف با این داستان سرایی مضحک، به جای اینکه بر سر موضوع اصلی که نتایج انتخابات است، صحبت کند؛ بر سر کودتایی که در آینده رخ خواهد داد صحبت می کند. مخملباف دائما با تاکید بر صحبت هایی نظیر ادعای خاتمی که هر رایی جز پیروزی موسوی، تقلب است؛ ذهن مخاطبانش را برای پذیرش القائات بعدی آماده می کند.

مخملباف با پیشگویی برنامه آینده خودشان سوتی بدی داده است. کنار هم قرادادن داستان مضحک مخملباف که رابطه تنگاتنگی هم با داستان نامه جعلی وزارت کشور دارد و از منزل یکی از متهمین اصلی دادگاه و ستاد مرکزی موسوی هم کشف شده است؛ نشان می دهد که چه برنامه ریزی گسترده ای برای القای تقلب و بهره برداری از آن در جهت کودتای مخملی وجود داشته است و بیش از پیش از وابستگی برخی اعضای ستاد موسوی با شبکه خارجی حکایت دارد.

به هر حال اگر بودجه های هنگفت آمریکا برای کمک به براندازان نظام جمهوری اسلامی ایران، در این جاها خرج نشود، پس در کجا باید خرج می شدند؟!

خیلی تاسف برانگیز است که بخشی از ایرانیان هم فریب این نقشه های آنان را خوردند و به وجه و آبروی کشور، ضربه بسیار بدی زده اند.(+)

پ.ن 1 : در این نوشته تنها از مدارکی که در دسترس همگان است، استفاده شده و مطمئنا کسانی که به اطلاعات امنینی و محرمانه دسترسی دارند این ارتباطات را بهتر و روشن تر می توانند افشا کنند.
به نظر می رسد که هر کسی با دقت در پیرامونش می تواند به شواهد روشنی در این باره دست پیدا کند؛ همان گونه که این وبلاگ، پیش از شواهد روشنی از نقشه قبلی برای القای تقلب در انتخابات را نشان داده بود.

پ.ن 2 : مصاحبه مخملباف را می توانید از اینجا دریافت نمایید.

داغ کن - کلوب دات کام

مشترک خوراک های خوشمزه داداشی شوید و اگر دوست دارید در جریان خبرهای مفید و مهم قرار بگیرید، خبرخوان رویداد، را از دست ندهید.

مشتری ایمیلی داداشی شوید!

اوت 4, 2009 at 2:05 ب.ظ. 4 دیدگاه

اعترافات تاثیرگذار در دادگاه عدل

یک اتاق کوچک و بسته با یک صندلی و میز که متهم پشتش نشسته است. یک دوربین که متهم رو به آن اعتراف می کند و هر جا هم اعترافاتش باب میلی بازجوها نبود،، فیلم را قطع می کنند و بازجوها متهم را شکنجه می کنند تا حرف دلخواه آنان را بزند. بعد هم فیلم ضبط شده را به صدا و سیما می دهند تا پخش کند.

ماجراهای بالا، روایتی بود که پیش از این اغتشاشگران از نحوه پخش اعترافات احتمالی بیان می کردند و نام «اعتراف گیری» بر آن گذاشته بودند. اما آنچه دیروز اتفاق افتاد روندی کاملا متفاوت با این ماجرای خیالی داشت.
متهمان در یک دادگاه «علنی» و جلوی چشم تماشاگران از گروه های مختلف سیاسی و اصحاب رسانه ها و در حالی که همگان به طور مستقل، آن ها را می دیدند؛ شروع به صحبت کردند.

چنین شرایطی، ایده آل ترین شرایط ممکن برای برگزاری یک  دادگاه عادل و آزاد است و اعترافاتی که متهمان در آن انجام می دهند از نظر حقوقی و قانون و اخلاقی، کاملا معتبر است. به همین دلیل است که اعترافات تکان دهنده، سران اصلات در روند شکل گیری کودتای مخملی، ارزش بسیاری دارد و طبق موازین بین المللی و شرعی نیز معتبر است.

چرا اعتراف کردند؟

احتمالا دو دلیل عمده در بیان این اعترافات نقش دارند.

1) شاید اولین دلیل را در خود آدم ها باید جستجو کرد. بسیاری از ماها وقتی با خودمان خلوت می کنیم، اشتباهات مهلکی را در می یابیم که هیچگاه در حضور دیگران حتی به آن ها فکر نمی کنیم، چه برسد به آنکه آن را بپذیریم و بخواهیم آن را اصلاح کنیم. خلوت کردن انسان با خود، این اجازه را می دهد که تغییرات شگرفی در رفتارمان انجام دهیم. به همین دلیل است که بیان چنین اعترافاتی کاملا طبیعی است.

2) گاهی در برخورد با بعضی متهمان که آنقدر وجدانشان قوی نیست که خودشان راه را تشخیص دهند، نشان دادن مدارک جرم آن ها بسیار کارساز است. چنانچه در همین ماجراها برخی آگاهان، پیش از این اعلام کرده بودند که برخی متهمین با دیدن مدارکی که وزارت اطلاعات از آنان داشته و برعلیه آن ها اقدامی نکرده و با آن ها مدارا نموده، دچار تحول جدی شده و حاضر به همکاری موثر می شوند.

فرازهایی از واقعیت

نکات مهمی در نحوه بیان اعترافات متهمان وجود دارد که بر روی بیننده بسیار تاثیرگذار است. ابطحی و عطریانفر دائما در صحبت هایشان تعمق می کردند و با نگاه به تصویر و تجربه ای که در ذهنشان نقش سعی می کردند، حرف هایشان را بیان کنند. روانکاوی این رفتار به خوبی نشان می دهد که آن ها از واقعیتی که دیده اند صحبت می کنند و حرف هایشان از پیش تعیین شده نیست. این نمود ظریف از واقعیت، تاثیر بسزایی روی بیننده می گذارد و بدون آنکه دلیلش را بداند به شدت تحت تاثیر اعترافات حقیقی متهمان قرار می گیرد.

http://dadashi.files.wordpress.com/2009/08/22_8805101403_l600-d986d8b4d8b3d8aa-d8aed8a8d8b1d98a-d8a7d8a8d8b7d8add98a-d88c-d985d8aad987d985-d9bed8b1d988da98d987-d8a8d8b1d8a7d986d8afd8a7.jpg?w=455

این نکات جدا از تاثیر بالای آن ها، سرنخ هایی برای تائید علمی صحت این اعترافات هستند.

تناقض اصلاح طلبان نتیجه معکوس داد

بعد از این اعترافات تکان دهنده بود که سران اصلاحات به تناقض گویی روی آوردد. محمد خاتمی که انتظار می رفت این اعترافات را هم مانند بقیه موارد، مونتاژ بنامد؛ در حالی که به شدت هراسان شده بود، اعلام کرد که این اعترافات تحت شرایط خاص بوده است. البته او مشخص نکرد که به غیر از یک دادگاه عادل و آزاد، چه شرایط دیگری بر این اعترافات حاکم بوده است؟ و آیا اگر این اعترافات تحت تاثیر فشار بوده است؛ آیا نمی توانستند در فرصتی که در دادگاه داشتند به این فشارها اشاره ای بکنند و مانند کرباسچی که در دادگاهش مدعی می شد مرا آویزان کرده اند؛ دادگاه را نیز به صف متهمان تقلب بفرستند؟!

تابش، رئیس فراکسیون اقلیت مجلس که از قضا خواهر زاده خاتمی است، اظهارات متناقضی کرده و مدعی شده که ابطحی تحت تاثیر قرص های روانگردان شروع به اعتراف کرده است. البته آقای تابش مشخص نکردند که این قرص ها چه ضمانتی داشته اند که ابطحی را به گفتن حرف های دیگری وادار نکند؟! و چرا این قرص ها فقط باعث اعترافات نامطلوب اصلاح طلبان شده است؟!!

مسعود بهنود نیز که الگوی ایده آل روزنامه نگاران سکولار است در اظهاراتی مضحک ادعا کرد که افراد دیگری را به شکل ابطحی و عطریانفر درآورده اند تا به جای آن ها در دادگاه حاضر شوند!!

سایت موج سبز نیز که وظیفه بازیابی روحی آشوبگران را بر عهده دارد، سعی کرد با نوشتن متن های احساساتی روحیه خراب آشوبگران را احیا کند و با تحریک احساسات آن ها، آشوبگران را در راه قدرت طلبی شان تخدیر کند. به راستی که علی شریعتی راست می گفت که مشکل ما نه نه استعمار است و نه استبداد؛ مشکل ما استحمار است که آشوبگران با ایجاد این نوشته های کاذب سعی در ایجاد آن در بین هودارانشان دارند.

و البته برخی گروه های دیگر، اعترافات متهمان را بازیگری خواندند و البته معلوم نکردند که دوستانشان در زمان آزادی شان هم از این بازی ها می کردند یا نه؟!!

این ادعاهای متناقض مخالفین احمدی نژاد، که یکی از آن ها اعترافات را مربوط به فشار می داند و دیگری به قرص روانگردان ربطش می دهد و آن یکی به بدل متهمان و دیگری به بازیگری مربوطش می کند؛ نتیجه کاملا معکوسی داشته است و نشان می دهد که آن ها هیچ نشانه ای از عدم صحت اعترافات ندارند و بالاتر از آن اینکه حتی نمی توانند حدس بزنند که چرا دوستانشان آن ها را لو داده اند. به هر حال این رفتار اصلاح طلبان بهترین مهر تائید بر صحت اعترفات بوده است و موفقیتی بزرگ برای نظام و قوه قضاییه کشور در برپایی یک دادگاه بی نظیر در جهان از نظر عدالت و آزادی است.

پ.ن 1 : تا به حال برخی دیگر از سران اغتشاشات هم بدون آنکه در دادگاه بوده باشند به ساختگی بودن موضوع تقلب اعتراف کرده بودند(+) و برای آگاهان و نخبگان جامعه، این اعترافات دور از انتظار نبود.

پ.ن 2 : همیشه می گفتم خدایا چگونه ممکن است امام زمان ظهور کند و برخی ها با همه شواهد موجود بر علیه ایشان بایستند.

همیشه می گفتم خدایا چگونه ممکن است شیطان، بعد از دیدن حقیقت، باز هم نافرمانی کرده باشد؟

همیشه می گفتم خدایا چگونه ممکن است قوم یهود، نشانه های پیامبر آخرین را داشته اند، اما بعد از ظهور ایشان بر علیه همان پیامبر موعود خروج کرده اند؟

و امروز، جواب آن ها را از رفتار بعضی ها گرفتم و دانستم که چگونه خودخواهی باعث می شود تا حقیقت را با همه نشانه های روشنش، به صرف آنکه مطابق میلشان نیست؛ نادیده بگیرند.

و در نهایت ای خدای مهربان از تو می خواهیم که رفتار ما باعث نشود تا بر دل هایمان مهری زده شود که نور حقیقت را با همه درخشندگی اش نبینیم و آن را انکار کنیم.

لینک های مفید:

کیان تاجبخش : برقراري ارتباط تاجزاده، حجاريان، هاديان، سمتي و عطريانفر با بنيادهاي انقلاب رنگي

دانستن دیگر حق مردم نیست

اصلاحات افشا می شود (مربوط به اعترافات پیشین سران اصلاحات در مورد کودتای مخملی)

ارتباط مستقیم جاسوس سیا با خاتمی
عطريانفر عضو شوراي مركزي كارگزاران و پايه گذار روزنامه هاي اصلاح طلب: نامه هاشمي رفسنجاني در آستانه انتخابات نامناسب و داراي نقد بود
ابطحي: هاشمي رفسنجاني، موسوي و خاتمي قسم خورده بودند يكديگر را تنها نگذارند
جملات طلایی ابطحی

مشترک خوراک های خوشمزه داداشی شوید و اگر دوست دارید در جریان خبرهای مفید و مهم قرار بگیرید، خبرخوان رویداد، را از دست ندهید.

مشتری ایمیلی داداشی شوید!

اوت 2, 2009 at 11:51 ق.ظ. 12 دیدگاه

نوشته‌های پیشین


دیکتاتورها نابود شدنی اند

تلاش برای پایمال کردن رای 25 میلیون ایرانی، عین دیکتاتوری است.


هميشه با داداشي تان باشيد!

Powered by  MyPagerank.Net

Subscribe to me on FriendFeed

مشتری ایمیلی داداشی شوید!

وبلاگ داداشی

تازه ترین رویدادها

نوشته های تازه

بایگانی

RSS رویدادها


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.