Posts filed under 'خارجی'
نتیجه درخشان دیپلماسی ایران
دیپلماسی عمومی که از زمان حضرت امام (ره) پایه گذاری شد و بر مبنای هدف گرفتن ملت ها (به جای سران آن ها) قرار گرفته است؛ امروز یکی از بهترین نتایج خود را عیان کرده است.
بر خلاف زمان اصلاحات و سازندگی که دولتمردان، هدف خود را رضایت قدرت های زورگوی جهانی قرار داده بودند و هیچ فایده ای هم برای ما نداشت؛ با روی کار آمدن دولت اقلابی و خدمتگزار احمدی نژاد، این سیاست امام، بار دیگر احیا شد و در عرصه سیاست خارجی به کار گرفته شد.
محبوبیت فوق العاده ایران و احمدی نژاد در بین ملت های مبارز جهان از دستاوردهای روشن این سیاست است. مردمی که بسیاری از آن ها به طور طبیعی با ایرانیان مشکل داشته اند، امروز به مدد همین سیاست از حامیان ایران شده اند.
اما شاید درخشانترین جلوه این پیروزی را بتوان در محکومیت اخیر اسرائیل پیدا کرد. سال پیش بود که اسرائیل رهبران کشورهای دنیا را تحت فشار قرار داد تا از حضور در اجلاس ضد نژادپرستی دوربان 2 که در ژنو برگزار می شد، خودداری کنند و بدین ترتیب محکومیت احتمالی خود را در این اجلاس کمرنگ نمایند و جنایات اخیرشان در غزه را فراموش کنند.
تحت همین فشارها بود که تقریبا تمام سران کشورهای جهان بر خلاف اجلاس قبلی ضدنژاد پرستی، از حضور در این جلسه خودداری کردند و تمام شرایط فراهم می شد تا محکومیت اسرائیل کمرنگ شود و حتی چه بسا که به دست فراموشی سپرده شود.
در این شرایط بود که آزاده مردی به نام محمود احمدی نژاد تصمیم گرفت این خط را بشکند و فرمان امام خامنه ای را برای شکستن این فضای اسرائیلی را به اجرا در آورد.
در این شرایط توصیه های متعددی به او شد و حتی کیهان با ژرف نگری همیشگی و اطلاعات خاصی که دارد؛ از دام بزرگ غربی ها برای احمدی نژاد خبر داد و او را از این سفر برحذر داشت.
اما احمدی نژاد با توکل به خدا و اطاعت از دستور مولای خویش، به این سفر گام گذاشت تا خط سنگین سانسور جنایات اسرائیل را بشکند و در فضایی که کشورهای جهان در آن زمان، نه تنها کشتار اسرائیل را محکوم نمی کردند؛ بلکه بعضا از آن حمایت هم کرده بودند و با عدم شرکت خود در اجلاس ژنو، سعی در محو آن داشتند؛ سخنرانی شدیدی بر علیه اسرائیل انجام داد و البته اسرئیلی ها نیز با توهین های دلقک های خود و نمایندگان فریب خورده برخی کشورها، به او واکنش نشان دادند.(+ و +)

اما احمدی نژاد کار خود را انجام داده بود این خط را شکسته بود و در داخل کشور نیز بسیاری از اشخاص (از جمله روزنامه کیهان) با بلندنظری، نتیجه این دستاور بزرگ در آینده را دیدند و به او تبریک گفتند.
اولین نتایج این موج بیداری جدید، چند ماه بعد خود را نشان داد و اردوغان که همواره کشورش ترکیه، از حامیان جدی اسرائیل بود در یک اجلاس بین المللی به محاکمه شدید نتانیاهو پرداخت و در مقابل چشمان حیرت زده مردم جهان، طشت رسوایی اسرائیلی ها را بر زمین انداخت.
این موج بیداری که با سخنرانی شجاعانه احمدی نژاد در ژنو انجام شد، همچنان ادامه پیدا کرد و مردم جهان در کشورهای مختلف به اعتراضات خود بر علیه اسرائیل، جلوه جدیدی بخشیدند و حتی در کشوری مانند انگلستان، دانشجویان به سمت وزیر اسرائیلی کفش پرتاب کردند.
هر چه قدر نتایج این حرکت آگاهان احمدی نژاد روشن تر می شد؛ جرانات داخلی سعی در محو آن داشتند و در هنگام انتخابات، میرحسین موسوی نامزد شکست خورده و شورشی انتخابات، بارها همین مسئله را علیه احمدی نژاد به کار برد و احمدی نژاد هم با همان ایمان و توکل همیشگی که در او سراغ داریم؛ صبر مومنانه را پیشه خود کرد و نتیجه کار را خدا واگذار نمود و نه تنها خداوند نتیجه این صبر را به او و ملت ایران در انتخابات چشاند، بلکه امروز روسفیدی دیگری برای او و مومنان به بارآورد و روسیاهی را نصیب دشمنان دروغگو وبدخواه او در داخل و خارج کشور نمود.
تحت موجی که احمدی نژاد ایجاد کرد، درخواست های جهانی برای بررسی دقیق جنایات اسرائیل در غزه، شدت یافت و سازمان ملل، گلدستون را مامور بررسی این جنایات کرد. فشار افکار عمومی که با روشنگری احمدی نژاد تشدید شده بود، موجب شد تا گلدستون که خودش یک یهودی است، با وجود تمام چشم پوشی هایی که از جنایات اسرائیل انجام داد؛ نتواند بسیاری از این فجایع را نادیده بگیرد و به ناچار در گزارشش به آن ها اشاره کرد.
گلدستون و دخترش به خاطر این گزارش از سوی اسرائیلی ها تهدید شدند و آمریکا و دیگر کشورهای حامی اسرائیل اجازه بررسی این گزارش در شورای امنیت سازمان ملل متحد را ندادند. اما به فاصله چند ساعت از نادیده گرفتن این گزارش از سوی کشورهای جهان، روشنگری احمدی نژاد و سیاست عمومی او بار دیگر نتایج خود را نشان داد و در همان ژنوی که احمدی نژاد آن سخنرانی تاریخی را انجام داده بود؛ شورای عالی حقوق بشر، این گزارش را تصویب کرد.
هر چند شاید در ادامه کار با کارشکنی سران کشورها، آنگونه که شایسته است به این گزارش رسیدگی نشود؛ اما این پیروزی بزرگ و محکومیت اسرائیل که برای اولین بار در تاریخ صورت می گیرد؛ یک نقطه درخشان و ماندگار در جهان خواهد بود و جنایاتی که تلاش غربی ها، می رفت تا به فراموشی سپرده شود با آگاهی رهبر فرزانه انقلاب و شجاعت فرد ولایت پذیری به نام احمدی نژاد، احیا شد واین روشنگری تا این لحظه، بخشی از دستاورد بزرگ خود را نشان داده است.
و بی شک نه تنها از فرموشی این قضیه جلوگیری کرد؛ بلکه دستاوردهای متعدد دیگری نیز در پی خواهد داشت. اگر احمدی نژاد در ژنو کوتاهی کرده بود و به بهانه مصلحت، همراه بقیه سران جهان، از شرکت در آن خودداری می کرد؛ هیچگاه این دستاوردها بدست نمی آمد و این دقیقا همان نکته ای است که رهبر فرزانه انقلاب در مورد نقش حساس خواص در بزنگاه های تاریخی به آن اشاره کرده بودند؛ که اگر به نقش حساس خود در آن لحظات عمل نکنند مغبون خواهد بود.
اما عمل به این وظیفه در آن شرایط حساس هم نتیجه خود را نشان می دهد و خداوند وعده پیروزی خود را به مومنان نشان خواهد داد و مانند امروز، آن ها را روو سفید خواهد کرد و روسیاهی را به دشمنان باقی خواهد گذاشت.
پ.ن : این پیام را یکی از آشنایان مخالف نظام برایم فرستاده بود؛ محتوا و اعتراف او در پایان این پیامش خیلی برایم جالب بود:
زمان بوش-خاتمی : ایران حوادث آمریکا (11 سپتانبر) را محکوم می کرد؛ آمریکا هم ایران را محکوم می کرد.
زمان بوش-احمدی: این اون را محکوم می کرد؛ آن یکی این را محکوم می کرد.
زمان اوباما-احمدی: آمریکا حوادث ایران را محکوم می کند، ایران هم آمریکا را محکوم می کند.
بعد هم اضافه کرده بود که با شرایط، حرف احمدی نژاد در مورد اضمحلال و فروپاشی آمریکا درست است!
(این نوشته و چنین نتیجه گیری ای از چنین آدمی خیلی جالب بود.)
نوشته های مرتبط:
فتح الفتوح در ژنو، از سخنرانی احمدی نژاد تا گزارش گلدستون
یک پیروزی دیگر دیپلماسی اخیر ایران: اثبات نظر احمدی نژاد در مورد کاغذپاره بودن قطعنامه ها با آغاز مذاکرات سوخت 20 درصد
اعتراف گلدستون یهودی : ادعای اسرائیل برای صلح، سطحی و از اساس دروغ است.
درخواست وزارت خارجه ایران برای محاکمه سران صهیونیست در دادگاه جنایت جنگی
مشترک خوراک های خوشمزه داداشی شوید و اگر دوست دارید در جریان خبرهای مفید و مهم قرار بگیرید، خبرخوان رویداد، را از دست ندهید.
مشتری ایمیلی داداشی شوید!
3 comments اکتبر 22, 2009
کاریکاتور و دروغ آزادی بیان در غرب
چند سال پیش نشریات غربی، کاریکاتورها اهانت آمیزی را نسبت به پیامبر گرامی اسلام منتشر کردند و ناراحتی بیش از یک میلیارد مسلمان را موجب شدند. غربیان در اعتراض به ناراحتی بیش از یک میلیارد مسلمان اعلام کردند که این کار آزادی بیان است و حاضر نشدند تا به خاطر اقدام شرم آور خود از مسلمانان عذرخواهی کنند و اعلام کردند که هیچ توهینی صورت نگرفته است.
چند روز پیش، یکی از نشریات آمریکا که تابلوی ایدئولوژی غرب محسوب می شود؛ کاریکاتوری از اوباما کشید و احتمالا برخی از آمریکاییان را ناراحت کرد. اما مجبور شد با خاطر توهین صورت گرفته عذرخواهی کند!(+)
فکر نمی کنم بیش از این توضیحی در مورد آزادی بیان در غرب و اندیشه غربی لازم باشد.
پ.ن: قابل توجه برخی تظاهرکنندگان آرام (!) شعار مرگ بر اوباما در آمریکا پیگرد قانونی دارد.
مشترک خوراک های خوشمزه داداشی شوید و اگر دوست دارید در جریان خبرهای مفید و مهم قرار بگیرید، خبرخوان رویداد، را از دست ندهید.
مشتری ایمیلی داداشی شوید!
Add comment آگوست 16, 2009
سزای حامیان غربی تروریسم چیست؟
در خبرها آمده بود که 900 نفر از اعضای گروهک تروریستی منافقین، تبع کشورهای غربی هستند. (+) نکته قابل توجه آن است که یا این افراد تروریست در سال های بعد از دهه 60، تابعیت کشورهای اروپایی را گرفته اند که در این صورت، کشورهای غربی به تعداد زیادی تروریست شناخته شده، ویزا داده اند و آن ها را زیر چتر حمایتی خود گرفته اند و یا این افراد، در همان سال هایی که هنوز مشغول کشتار ایرانیان و عراقیان بوده اند، به تبعیت این کشورها در آمده اند که در این صورت هم عذر بدتر از گناه غربی ها است.
واقعا کشورهای اروپایی و آمریکایی برای این حمایت آشکار خود از تروریست ها چه بهانه ای دارند؟
اگر این کشورها، حتی یک تروریست مرتبط با ایران پیدا می کردند، چه جنجالی راه می انداختند؟ و کشور ما را به چه مواردی متهم می کردند؟
مگر همین کشورها نبودند که مردم افغانستان و عراق را به بهانه چند تروریست به خاک و خون کشیدند و کشور آن ها را با خاک یکسان کردند؟
آیا الان حاضرند همان موارد را برای خودشان پیاده کنند و به دلیل حمایت آشکار از تروریسم علیه کشور ایران به حقیرانه ترین نحو ممکن، محاکمه شوند؟
آیا این ادعای حقوق بشر و صلح بین المللی شان در این موارد هم، برقرار است؟
چرا سازمان های حقوق بشری داخلی و خارجی در این مواقع به خواب مرگ فرو می روند؟ آیا باز هم نباید به آلت دست بودن حقوق بشر و مدعیان آن ایمان آورد؟
چه مقدار از بودجه های براندازی مجلس آمریکا بر علیه کشور و مردم ایران، سهم منافقین و جریان های اخیر انتخاباتی بوده است؟
این دخالت آشکار در امور داخلی بقیه کشورها از طریق یک مشت آدمکش، قابل توجیه است؟
پ.ن : لیست حمایت ها و همکاری های آمریکا و اروپا از تروریست ها، خیلی طولانی تر از این حرف ها است.
مشترک خوراک های خوشمزه داداشی شوید و اگر دوست دارید در جریان خبرهای مفید و مهم قرار بگیرید، خبرخوان رویداد، را از دست ندهید.
مشتری ایمیلی داداشی شوید!
Add comment آگوست 1, 2009
حقوق بشر مسافران هواپیما
از دست دادن عزیزان خیلی سخت است، مخصوصا که این اتفاق در یک سانحه هوایی دلخراش مانند حادثه پرواز تهران-ایروان باشد. اما از آن سخت تر دیدن عده ای آدم فرصت طلب است که گویا منتظر هستند تا چنین حوادثی رخ بدهد و از آن در جهت منافع حزبی شان استفاده کنند.
گویا برای این عده جان کسانی که از دست رفته مهم نیست و تنها به این می اندیشند که چگونه رقیب پیروز در انتخابات را تضعیف کنند. متاسفانه این افراد با وقاحت خاصی رقیب خود را قاتل معرفی می کنند، اما به یاد نمی آورند که برای 400 نفری که در حادثه نیشابور در دولت اصلاحات کشته شدند یا حوادث متعدد هوایی آن زمان هم، این چنین بی پروا خاتمی و همکارانش را به قتل متهم می کردند؟
بی شک هر کسی در این ماجرا به اندازه سهم خودش مقصر است. برکسی پوشیده نیست که در این چهار سال، علی رغم همه تحریم ها، ایران در نوسازی ناوگان هوایی – مسافری موفق بوده است.
افزایش ظرفیت ناوگان هوایی ایران که با تهیه هواپیماهای به نسبت مناسبتر انجام شده است، همیشه یکی از نکاتی بوده است که حتی از دیدگاه منتقدین دولت به عنوان عملکرد مثبت وزارت راه و ترابری این دولت شناخته شده است.
از سوی دیگر هواپیمای پرواز ایروان استانداردهای هوایی جهان را برآورده کرده است و اصلا در صورتی که این هواپیما چنین مجوزی نداشت، کشور اروپایی ارمنستان اجازه تردد این هواپیما را نمی داد.
حالا چرا باید عده ای با غرض و مرض، این مسائل را وارونه نشان بدهند و حتی خرید هواپیماهای جدیدتر را به عنوان یک عامل منفی دولت احمدی نژاد معرفی نمایند؟ (باور کنید بعضی سایت های اپوزیسیون، مطالبی با همین وقاحت نوشته بودند!)
گویا بعضی ها دچار درک وارونه شده اند: آیا پرواز هواپیمایی که شرایط لازم بین المللی را برآورده کرده است و مجوز تردد به کشورهای اروپایی را نیز داشته است، نشان دهنده بی توجهی مسئولین به جان مردم است؟!!
آیا مقاومت ایران بر حقوق ملی خودش در این سی ساله، باعث این کار شده است؟ یا زیاده خواهی دولت آمریکا که دستش از منابع ایران کوتاه شده است، موجب شده تا این تحریم چندین دهه بر ایران اعمال شود؟
اصلا من یک سؤال از مدعیان حقوق بشر و برخی وطن فروشان مدعی صیانت از حقوق مردم دارم؛ مگر نه این است که تحریم ابزاری که به طور مستقیم با جان یک ملت ارتباط دارد، ناقض حقوق بشر است؟
مگر نه این است که تحریم قطعات هوایپماهای مسافربری که جان مردم عادی یک کشور را تهدید می کند، عملی خلاف حقوق اولیه مردم است؟ پس چرا شما عربده کشان حقوق بشر ساکتید؟
یعنی جان این همه هم وطنی که در اثر عمل ضد قانونی آمریکا در این سال ها از بین رفته است، برای شما هیچ ارزشی نداشته تا خم بر ابرو بیاورید؟!
آیا چون این عمل ضدبشری را آمریکا انجام داده است، سازمان های بین المللی و گروه های موسوم به حقوق بشر باید در چنین سانسور و خفقان عظیمی به سر ببرند؟
آیا تحریم سه دهه ای آمریکا علیه یک ملت و مردم عادی آن (و نه علیه سازمان های نظامی یا امنیتی یا . . . ) ناقض حقوق بشر ادعاییتان نیست؟
پ.ن 1 : وزیر راه و ترابری هم چند ماه پیش، بر این موضوع تاکید کرده بود و با بیان اینکه “تحریم قطعات هوایی ضد بشری است”؛ گفته بود : این موضع با جان انسان ها ارتباط دارد. (+)
پ.ن 2 : دو روز بعد از این حادثه که 168 نفر کشته شدند، در حوادث رانندگی 26 تیر و تنها در عرض 24 ساعت، 68 نفر از هم وطنانمان جان خود را از دست داده اند. باور کنید آمار تمام حوادث دلخراش هوایی و . . . با قتل هایی که در جاده ها صورت می گیرد، قابل مقایسه نیست.
مشترک خوراک های خوشمزه داداشی شوید و اگر دوست دارید در جریان خبرهای مفید و مهم قرار بگیرید، خبرخوان رویداد، را از دست ندهید.
مشتری ایمیلی داداشی شوید!
1 comment جولای 24, 2009
از دادخواه خون مسلمانان فلسطین تا دادخواهی خون مسلمانان چین
از بازی های مضحک روزگار است که یک روز عده ای در اوج کشتار غزه، بر طبل بی تفاوتی به فلسطین می کوبند و تو مجبور می شوی، چرا فلسطین را بنویسی و امروز روز تو را محاکمه می کنند که چرا از مسلمانان چین حمایت نمی کنیم؟
این ها همان کسانی هستند که در زمان انتخابات، می گفتند “فلسطین مسئله ما نیست”؛ اما حالا انسانیت خونشان فوران کرده است.
شاید بارزترین راه شناسایی این افراد هم آن است که در هر دو وجه موضوعات، مسئله علیه دولت استفاده می شود و مرتبا در واژگانشان، به “نظام” و “دولت” حمله می کنند و تکرار این وازگان، به شدت جلب توجه می کند.
البته من هم صحبتی با این دسته از افراد ندارم؛ چرا که هدف آن ها، ضربه زدن به دولت و نظام است و در این راه برایشان تفاوتی بین پایمال شدن خون فلسطینی یا موضع تند علیه چین وجود ندارد. این در حالی است که مشکل آنان با دولت و نظام از جای دیگری نشات می گیرد و چون نمی توانند آن موارد را نشان دهند، به این اسباب ماکیاولیسمی متوسل می شوند و بدیهی است که اصولا قانع کردن آن ها، غیرممکن است.
از سوی دیگر تا این لحظه، غیر از این افراد کسی را ندیده ام که برخوردی اینچنین با موضوع داشته باشند. یعنی تقریبا همه افرادی که در دسته آن ها قرار نمی گیرند، حداقل در باطن و فطرت خود، موضوع را در می یابند و شاید هم تصور روشن و قابل بیانی از آن نداشته باشند؛ اما حقیقت را درک می کنند و زبان به اعتراض نابجا نمی گشایند.
با این حال، سعی می کنم، بخشی از این احساس خفته را به زبان گویا در آورم و چرایی رفتار ایران را بررسی کنم.
فرصت طلبان عمدتا غرب گرایی که در این جریانات، ایران را هم پای غرب قرار می دهند و عنوان می کنند که تفاوتی بین رفتار ایران و دشمنانش وجود ندارد، عمدتا این نکته را نادیده می گیرند که غرب در ماجراهایی مانند فلسطین، صریحا از کشتار مسلمانان دفاع کرده است و آن را حق اسرائیل عنوان کرده است و حتی انواع سلاح ها را برای کشتار مردم در رژیم تروریستی اسرائیل، قرار داده است.
حال آنکه حداکثر اتهامی که متوجه ایران است، سکوت می باشد و نه حمایت از کشتار مردم یا حمایت از آن.
بدیهی است که قیاسی که این غرب گرایان انجام می دهند و نکاتی به این واضحی را نادیده می گیرند؛ ریشه در شیفتگی آنان دارد و بر هیچ منطقی استوار نیست.
در ادامه می خواهیم بررسی کنیم که آیا همین مقدار از اتهام هم، یعنی سکوت کردن در قبال کشتار مردم وارد است یا خیر؟
پس اجازه بدهید با شبهات مطرح شده شروع کنم:
سؤال : مگر مردم
پاراچنار و چچن و یمن و ارومچی مسلمان نیستد؟ پس چرا بین آن ها و فلسطینیان تفاوت قائل می شویم؟
پاسخ : نکته ای که معمولا پرسش کنندگان این سؤال در نظر نمی گیرند؛ آن است که یک تفاوت مهم ذاتی بین مثال های ذکر شده و قضیه فلسطین وجود دارد.
شاید خود شما هم با اندکی تامل بتوانید به جواب برسید . . .
حقیقت این است که در تمام مثال های ذکر شده (به جز فلسطین)، یک مسئله داخلی در حال اتفاق افتادن است و اقدامات تجزیه طلبانه و تهدید امنیت و حاکمیت ملی هیچ کشوری نیز توسط اقلیت چه مسلمان و چه غیر مسلمان در چهارچوب عرف اجتماعی و هنجارهای بین اللملی پذیرفته نیست و متاسفانه قابلیت دفاع در صحنه جهانی را نخواهد داشت .
در مثال های مطرح شده، موضوع درگیری ها بر سر مسلمان بودن یا نبودن افراد مورد ظلم نیست، و یا اگر هم این مسئله اهمیت داشته باشد در درجات بعدی قرار دارد. در این حالت، بحث تمامیت ارضی یک کشور مطرح است و اتفاقا وقتی که شما به عنوان یک کشور بیگانه به نفع گروه تجزیه طلب، موضع بگیرید، به ضرر آن گروه کار کرده اید و بهانه وابستگی آنان به بیگانگان را برای دشمنانشان فراهم کرده اید تا با شدت بیشتری به قلع و قم آنان بپردازند. برای مثال دولت یمن بسیاری از شیعیان این کشور را تنها به بهانه ارتباط با ایران، به زندان انداخته است. در این حالت یک اقدام نسنجیده از سوی ایران، کافی است تا کشور مورد اشاره ضربه نهایی را به آن گروه وارد کند.
اتفاقا پیشنهاداتی که بهانه جویان ارائه می کنند، ظلم مضاعف به اقلیت های مسلمان آن مناطق است و در صورتی که قرار بود نظام هم به بلاهت های آنان گوش دهد، بهانه ای به کشورهای فوق الذکر می داد و موجبات کشتار بیشتر آن ها را فراهم می کرد.
سؤال : درست است که ماهیت این موضوعات متفاوت است. اما این دلیل نمی شود تا دست روی دست بگذاریم و هیچ کاری نکنیم و به قول بعضی ها در قبال کشورهای دوست و برادر (؟!)، روسیه و چین و . . . سکوت کنیم.
مثلا چرا در مقابل کشتار مردم چچن کاری نکردیم؟ یا چرا از رئیس جمهور سودان که به کشتار مردم متهم شده حمایت می کنیم؟ چرا برای مسلمانان چینی کاری انجام نمی دهیم؟
(توضیح : البته سؤالات متفاوت دیگری می توانست مطرح شود، اما مشت نمونه خروار است و در اینجا این مثال ها مطرح شد)
پاسخ : این سؤال که به طور مکرر هم بیان می شود، یک اشکال دارد و آن هم عدم صحت این ادعا است.
به این معنی که به این نتیجه رسیدیم که ماهیت موضعات متفاوت است و اصلا نباید موضع گیری به مانند مسائل فلسطین انجام داد؛ چرا که تکرار همان موضع در اینجا، برعکس نتیجه ای منقی به بار می آورد.
اما آیا به راستی ما در قبال این موضوعات سکوت کرده ایم؟
بررسی تاریخ، مطلب دیگری را نشان می دهد. برای مثال آخرین نبرد چچن در اوایل دوران نوجوانی بنده اتفاق افتاد. اما پوشش آن وقایع به نحوی بود که هنوز هم ظلم روس ها و موضع گیری دولتمردان را به خاطر می آورم و آیا در مسئله ارضی یک کشور، کار بیشتری از ایران برمی آمده است؟
آیا کسی انتظار داشته است که ایران با روسیه و به بهانه حمایت از تجزیه طلبان وارد جنگ شود؟!
کاری که نظام جمهوری اسلامی باید انجام می داده و انجام هم داده است، موضع گیری در قبال فجایع انسانی بوده است که به آن عمل کرده است.
پس سخن گفتن از بی تفاوتی ایران یک امر کاملا دروغ است.
مسئله عمرالبشیر، هم از این دروغ پردازی های رسانه های غربی در امان نمانده است و یادداشتی که مدت ها قبل در این باره نوشته بودم و تصریح رئیس مجمع عمومی سازمان ملل متحد، روشن کننده است:
“رای داداگاه لاهه درباره عمرالبشیر تاسف آور و ضربه ای بر عدالت بین المللی است. بنابر گزارش کمیسیون سازمان ملل هیچ مدرکی مبنی بر نسل کشی در آنجا وجود نداشته است، اگر عدالتی بخواهد اجرا شود باید کسانی که مانند جرج بوش، بیشترین و بزرگ ترین جنایات را مرتکب شده اند محاکمه شوند.” (+)
موضوع روز این روزها هم مسلمانان چین هستند. متاسفانه حتی در روایت ماجرای ارومچی چین هم، تحریفات زیادی مشاهده می شود و عده ای در داخل کشور، ماجرا را به نحوی جلوه داده اند که گویا دولت چین به جان عده ای مسلمان در کشورش افتاده است و در حال قتل عام آن ها است.
حقیقت این است که این روایت از ماجرا تنها جنبه موج سواری بر احساسات مردم داخل کشور را دارد و حتی بر جریان تبلیغاتی موجود در جهان نیز انطباق ندارد. چرا که ماجرا از درگیری بین دو قومیت در استان سین کیانگ چین شروع شده و هر دو طرف درگیری کشته شده اند و نیروی نظامی چین در این میان، نقش حائل را ایفا کرده است و البته خشونت هایی هم انجام داده است؛ اما هرگز اینگونه نبوده است که قضیه، کشتار یک طرفه مسلمانان باشد.
حتی اگر از مدارکی که نقش آمریکا را در این ماجراها بیان می کند هم بگذریم؛ خبرهای منتشر شده، حکایت از کشتار یک سویه مسلمانان در چین ندارد.
شاید آخرین و داغترین موضع مطرح شده، اقدامات صورت گرفته در این ماجرا از سوی ایران است. آیا به راستی ایران در قبال مسئله چین سکوت کرده است؟
بررسی آرشیو اخبار، نتایج جالبی دارد: پنج شنیه 18 تیر 88، متکی با دبیرکل سازمان کنفرانس اسلامی در این باره رایزنی کرده است (+) یعنی قبل از آنکه بسیاری از سران جهان موضع گیری کنند و یا برخی سایت ها به یاد استفاده از این بهانه برای کوبیدن نظام و دولت بیفتند؛ دولت جمهوری اسلامی ایران در این باره اقدام کرده است.
نکته جالب تر در این خبر، ذکر این نکته است که وزير امور خارجه كشورمان در نظر دارد در اين خصوص با همتاي چيني خود گفتوگو بكند؛ که باز هم حکایت از عزم جدی دولت برای حل سریع این مشکل دارد.
البته این تماس تا روز یکشنبه 21 تیر 88، رخ ندارد(+)؛ که دلیل آن را می توان عدم تمایل طرف چینی به دخالت بیگانگان در امور داخلی اش دانست.
چین بارها ثابت کرده است که به شدت نسبت به نظرات دیگر کشورها در مورد خودش حساس است و حتی اگر این فرد اظهار نظرکننده، رئیس ابرقدرتی مانند آمریکا باشد، به برخورد تند چینی ها روبرو می شود. از این رو به نظر می رسد که به جای بیانیه دادن علیه چین یا هر اقدام شتابزده دیگر، بهترین راه تعامل منطقی با چین است و برای کمک واقعی به حل این موضوع، باید از تماس های خصوصی دو طرفه و به دور از جنجال سازی استفاده کرد؛ تا بهانه ای به دست دولت چین، برای سرکوب شدیدتر مسلمانان ندهد و به بهبود اوضاع هم کمک کند و مشخص است که دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران، با درک این موضوع دقیقا در راستای همین خردورزی عالمانه حرکت کرده است.
پ.ن : بحث دیگری در این باره را از اینجا می توانید مطالعه فرمایید. به علاوه غیر از وزارت امورخارجه ایران، افراد و سازمان های مردم نهاد هم وظایفی در این رابطه دارند که برخی از پیشنهادات آن در اینجا مطرح شده است.
و در نهایت این انتظار از وزارت امورخارجه و رسانه ملی وجود دارد تا این منطق عملکردی دولت را برای مردم بیشتر بازگو کند، زیرا وقتی جامعه منطق یک رفتار را متوجه نشود؛ از همراهی با آن رفتار سر باز می زند؛ اما اگر در جریان چرایی آن رفتار قرار بگیرد، به خوبی با آن همراهی می کنند. چنانچه در انتخابات ریاست جمهوری هم دیده شد که وقتی با پرسش شوندگان از عملکرد دولت نهم صحبت می شد و آن ها را با نظم عملکردهای انجام شده آشنا می کردیم، چه شور و شوق عظیمی در آنان ایجاد می شد و چگونه برای کمک به دولت کریمه، ابراز همراهی می کردند.
امید است که دولت دهم، این نقص اطلاع رسانی را هر چه زودتر رفع نماید.
مشترک خوراک های خوشمزه داداشی شوید و اگر دوست دارید در جریان خبرهای مفید و مهم قرار بگیرید، خبرخوان رویداد، را از دست ندهید.
مشتری ایمیلی داداشی شوید!
9 comments جولای 14, 2009



