Posts filed under 'جامعه'

با این الگو چه نسلی می خواهیم بسازیم؟! (3)

دو روز پیش بود که فرصتی پیش آمد تا یک قسمت از مجموعه محبوب دوران کودکی ام، یعنی کلاه قرمزی  و پسرخاله را به صورت کامل مشاهده کنم. (با این توضیح که تقریبا تمام قسمت های آن را دنبال کرده ام، اما نه به طور کامل)

مجموعه کلاه قرمزی در سری جدیدش، تاکید خاصی بر روی چهره ها دارد و در هر قسمت، چهره سرشناسی را همبازی این دو عروسک محبوب می کند.
در قسمتی که در 4 فروردین پخش شد نیز، این خصوصیت به چشم می خورد و امین حیایی را به برنامه خود آورده بودند.

تاکید بیش از حد کلاه قرمزی، بر شخص امین حیایی و ابراز علاقه مداوم او و آقای مجری نسبت به حیایی که بسیار هم شدید بود، یک اثر بیشتر ندارد و آن هم ایجاد یک چهره اسطوره مانند از این شخص (و البته دیگر مهمانان بقیه قسمت های همین برنامه) در ذهن کودکانی است که این مجموعه ها را تماشا می کنند.
متاسفانه این اسطوره سازی که از مختصات فرهنگ غربی و برای پرکردن جای بزرگان معنوی صورت می گیرد، در ایران نیز به ابزاری برای جایگزینی ایدئولوژی غربی به جای فرهنگ دینی تبدیل شده است و متاسفانه در گذشته نیز، شاهد ضررهای آن بوده ایم. (+)

اصلا چه ضرورتی دارد که در یک برنامه کودکان و برای انسان هایی که ذهنشان در حال پایه ریزی است، چنین تعریف و تمجید غلوآمیزی از انسان هایی به شدت معمولی و گاه حتی پایین تر هستند،  صورت گیرد؟
چرا باید افرادی را که در خوشبینانه ترین حال یک فرد معمولی هستند را آنچنان در ذهن کودکان جای دهیم که چه بسا هیچ گاه از اندیشه فرد، بیرون نرود؟ چرا ما باید الگوهایی به این شدت سطح پایین به آینده سازان این مملکت تزریق کنیم؟ و او را ترغیب کنیم تا در آینده به جای کارهای سازنده، پیگیر اوضاع و احوال این بازیگر و آن بازیگر شود و مانند کلاه قرمزی، همیشه آرزوی بازیگر شدن داشته باشد؟

به غیر از بحث شخصی که، به عنوان الگو در این برنامه ها معرفی می شود، نکات جانبی این مجموعه نیز زیاد است؛ برای مثال در همین قسمت، امین حیایی و کلاه قرمزی به ایفای نقش یک زن و شوهر پرداختند. هر چند شاید بتوان آن را نمایشی از بازی کودکانه آن، تصور کرد؛ ولی ایفای نقش زن از طرف کلاه قرمزی تا حدی جای سؤال دارد.
اما مسئله ای که من می خواهم به آن بپردازم، خیلی فراتر از این نکته است. گویا نویسندگان این مجموعه که از با تجربگان این کار نیز به حساب می آیند، فراموش کرده بودند که آن را برای کودکان می نویسند.

امین حیایی در همان ابتدا کلاه قرمزی را “ضیفه” می نامد که واژه مناسبی برای بیان جایگاه زن در فرهنگ امروزی نیست و بعد هم این دو بر سر “سرخاب” بحث می کنند!

جای سؤال دارد که چرا از آرایش و بحث آن در جمع، که یک عمل حرام است؛  اینچنین در یک برنامه کودک، پرده دری می شود؟ و قباحت آن برای آینده سازان از بین می رود تا کودکان، آن را نه حتی بی اشکال، که یک عمل ضروری بدانند؟

االبته داستان “همسر بازی” این دو به اینجا خنم نمی شود و پس از رد و بدل شدن چند جمله، کار این دو به طلاق می کشد و عروسک فوق العاده محبوب کودکان می گوید: “جونم حلال، مهرم آزاد” و سپس هم با تشویق مجری برنامه و حیایی، روبرو می شود که به خاطر کار و بازی خوبش از او تشکر می کنند.

یعنی در اینجا قباحت طلاق، کاملا شکسته می شود و به عنوان بهترین و سریعترین راه حل از سوی عروسک محبوب کودکان به آنان، ارائه می شود!

به راستی تاوان این انحرافات را چه کسی خواهد داد؟
آیا مسؤلین و نویسندگانی که در برنامه های بزرگسالانه خود نیز اصرار دارند که پایان مجموعه را به خوبی و خوشی تمام کنند، در ژانر کودکانه آن چنین احساسی را ندارند؟! و طلاق را ترویج می دهند؟!

پ.ن : این نوشته به نوعی ادامه دو نوشتار قبلی است. (+ و +) هدف نگارنده، علاقه به سرنوشت آینده سازان این مرز و بوم است، بدیهی است که نکاتی که در اینجا مطرح می گردد، در مجموعه ای که از قبل ساخته شده؛ تاثیری ندارد، ولی می تواند به عنوان راهنمایی برای برنامه های آینده، استفاده گردد؛ به امید آنکه به گوش مسئولانش برسد.

Add comment مارس 26, 2009

جایی که مسیر فوتبال و ورزش ما جابجا شد

امروز شبکه سوم سیما، بازی ایران-استرالیا 97 را پخش کرد.

بازی را که داشتم می دیدم خیلی خاطرات زنده شد، آن موقع 10-11 سال داشتم و خیلی هم اهل مطالعه نشریه، به خصوص از جنس ورزشی اش بودم.

تفاوت هایی که به طور ملموسی از آن روز در ورزش می دیدم موجب شد تا مروری بر حوادث این دوره زمانی بکنم.

تفاوت ظاهر و رفتار بازیکنان و دست اندرکاران آن روز و امروز کامل جلب توجه می کرد.

ورزش ما آن سال شاهد نسلی بود که در دوره دفاع مقدس پرورش یافته بودند و آن ایثارها را دیده بودند و می دانستند که باید تلاش کنند. به خاطر همین بود که بعد از پایان جنگ، روزبه روز ورزش ما و به ویژه فوتبال پیشرفت کرد و در سال های 96-98 میلادی به نقطه ای رسید که هنوز هم برای ما یک قله محسوب می شود.

اما چرا ما از این قله، بالاتر نرفتیم؟!

نتیجه ای که در آن سال ها بدست آمد؛ حاصل روحیه تلاش و اتحادی بود که از سال های دفاع مقدس به ارث برده بودیم و با سادگی و صفای همه ایرانی ها ترکیب شد تا به جایی برسیم که نه تنها استعدادها و نبوغ فردی تبلور یابند، بلکه همگان در اندیشه یک تیم باشند و واقعا یک تیم بودند.

اما صعود به جام جهانی، جایی بود که موجبات سقوط این دژ را به وجود آورد. البته اشکال از خود جام جهانی نبود، چرا که برعکس، جام جهانی نقطه ای برای شروع بالندگی است.
سال 76 علاوه بر صعود به جام جهانی فوتبال، سال شدت یافتن جریانی در کشور بود که گویا هر چه آن جریان فرصت بیشتری می یافت، نزول فرهنگ فوتبال ما هم بیشتر می شد، به طوری که با به اوج رسیدن فعالیت های این جریان در سال های بعد از جام جهانی 98، شاهد انواع اتفاقات ناهنجار در فوتبال بودیم.

این جریان که با به قدرت رسیدن بخش سیاسی اش، زمینه را برای فعالیت های فرهنگی خود  بسیارمناسب می دید، به تعقیب اهداف خود پرداخت و به تقلید از فرهنگ غرب، که خود را وامدار آن می دید، بازیکنان فوتبال را از یک فرد خدمتگزار و زحمت کش به اسطوره هایی تبدیل کردند که مردم باید به دنبال آن ها بدوند.

آن ها را از جامعه جدا کردند و به قدری بالا بردند که خود را از بسیاری از هنجارها نیز جدا می دیدند. تبلیغات گسترده روی آنان و تلقی این تفکر که از بقیه برتر هستند، اثرات بسیار هولناکی داشت. تبدیل بازیکن مذهبی تیم به همنشین دخترکان نیمه برهنه و ترویج فرهنگ ارتباط با جنس مخالف از طریق این اسطوره های خلق شده که مجلاتی مانند تماشاگران دز صدر ترویج کنندگان آن بودند، کار را به جایی رساند که چیزی از هویت قبلی تیم ملی باقی نماند.

خواسته های روزافزون بازیکنان که هر روز بیش از پیش می خواستند و درگیری های که در تیم ملی رخ می داد، دیگر هیچ نشانی از آن مسیر رو به پیشرفت نداشت.

البته آن نسل به علت پیشینه خود، تا حدی از این جریانات سالم بیرون آمدند، اما نسل بعدی که به ویژه با “حرفه ای شدن فوتبال” همزمان شدند، ملاک هایی متفاوت یافتند و بسیاری از آن ها “پول” را هدف اصلی قرار دادند و بدیهی است که در چنین حالتی، اگر این هدف حتی اگر در پایین ترین تیم های اماراتی یا لیگی هم به دست می آمد، نیازی به تلاش بیشتر نمی دیدند.

این شد که فلان بازیکن محبوب تیم پایتخت به راحتی به خود اجازه شنیع ترین وقاحت ها را نسبت به حامی نوجوان خود می دهد و ناراحت نیز نمی شود.

همین شد که بسیاری از زندگی ها از هم پاشید و فوتبالیست هایی که در تیم ملی نیز به یکدیگر رحم نمی کردند، نتوانستند گره از تیم باز کنند و حتی هرزگاهی فیلم های ناهنجار از برخی منتشر می شد که نشان از وضعیت بد موجود می داد.

اگر دوباره به آن نقطه اوج برگردیم، باید فریاد بزنیم که این نتیجه حاصل شما اسطوره ها (؟) نبود، این ها نتیجه تلاش شما و خواستن شما و دعا و معنویت آحاد این ملت بود، پس این ها را ادامه دهید تا به نتیجه مطلوب برسیم. ما فوتبال را نمی خواستیم تا به خیابان ها برزیم و آشوب کنیم، ما نمی خواهیم بازیچه کسانی باشیم که در آشوب های آن سال ها، همه چیز را طلب کردند جز سربلندی این کشور عزیز اسلامی را.
چه توهین هایی که با نام “شادی” به اعتقادات این ملت شد و چه الگوهای سیاهی که به جامعه معرفی کردند.

ما باید به مسیر برگردیم، مسیر تلاش، مسیر اتحاد و مسیر اخلاص که هر گاه این دلائل جمع شده اند، مانند آنچه در این سال ها در تیم های والیبال پایه مان انجام گرفت، نتائج عالی هم گرفته ایم.

مشترک خوراک های خوشمزه داداشی شوید و اگر دوست دارید در جریان خبرهای مفید و مهم قرار بگیرید، خبرخوان رویداد، را از دست ندهید.

2 comments مارس 23, 2009

با این الگو چه نسلی می خواهیم بسازیم؟! (2)

برای جلوگیری از طولانی شدن نوشته قبل، ادامه آن در این جا آورده می شود. در قسمت اول عمده اشاره بر این بود که موضوع و مشکل چیست و در قسمت دوم به احتمال تعمد در این کار پرداخته می شود.

ذکر این نکته ضروری است که نگارنده از پشت پرده حوادث اطلاعی ندارد و تنها براساس مشاهداتی که برای همه قابل لمس است، نتیجه گیری می نماید.

با توجه به حساسیت موضوع که به آن اشاره می شد، آیا بهتر نبود که بعد از ماجرای فراهانی (+ و + و +) نسبت به حضور افراد اینچنینی حساسیت بیشتری نشان داده می شد؟

آیا دغدغه صدا و سیما نسبت به حضور  افراد اینچنینی کمتر از احزاب سیاسی است؟ چگونه است که حزبی مانند اعتماد ملی با حضور وسیع نیروهای تکنوکراتش نسبت به حضور فردی مانند هدیه تهرانی در برنامه هایش واکنش نشان می دهد، ولی صدا و سیما بدون هیچ ناراحتی، باران کوثری را مجری برنامه های خود می کند؟

چند سال پیش که بحث راه اندازی شبکه تلویزیونی جناب کروبی بود، بحث مجریگری هدیه تهرانی در این شبکه مطرح شد، فاطمه کروبی در واکنش به این مطلب گفت:

« ما هنوز نمرده ايم كه اجراي برنامه هاي شبكه تلويزيوني صبا به كسي مثل هديه تهراني سپرده شود.» (+)

آیا باران کوثری که به هر حال تربیت بافته خانواده ای است که مادر آن، بی حجاب در مجامع غربی ظاهر می شود و خودش نیز مروج بی حجابی است، حساسیت کمتری نسبت به هدیه تهرانی دارد؟
آیا عدم تعامل مناسب با امثال تهرانی نبود که باعث شده امروزه تعداد زیادی از افراد مانند او شوند و او را الگوی خود قرار دهند؟ تازه تهرانی فرصت این را پیدا نکرد که از کودکی الگوی افراد گردد، حال که ما امروز چنین فرصتی را به کوثری داده ایم، چه اننتظار باید داشته باشیم؟

baran-kosari_fajr-festival1

غیر از مورد بالا اگر به سابقه این چند ماه شبکه دو نگاهی دوباره کنیم، متوجه اتفاقات عجیب دیگری نیز می شویم.

چند ماه قبل در اقدامی عجیب، قسمتی از مجموعه “پت و مت” نمایش داده شد که در آن این دو عروسک، مراحل کامل تهیه مشروب را نشان می دادند. نکته عجیب در این میان، تغییر ناگهانی و مبهم برنامه کودکان بود که این قسمت از مجموعه “پت و مت” را که قاعدتا هم تا به حال نمایش داده نشده را در کنداکتور قرار داده و موجب نمایش آن شده بودند. (+)

اگر به موضوع اصلی خود برگردیم، نکته دیگری هم جلب توجه می کند و آن حضور پررنگ جهانگیرکوثری در برنامه های این شبکه می باشد. حدود دو سالی است که بعد از سال ها غیبت، جهانگیر کوثری برگشته است و از قضا در پی این حضور پررنگ، موفق شده چند فیلم سینمایی نسبتا سؤال برانگیز را هم به نتیجه برساند.

مطمئنا بین حضور جهانگیر کوثری و دخترش در شبکه 2 رابطه ای برقرار است و این همان موردی می باشد که باعث می شود یک نماد هنجارشکنی به عنوان مجری کودکان سرزمین اسلامی مان انتخاب شود.

شبکه دو و مجموعه صدا وسیما باید نسبت به نفوذ این رگه ها هوشیار باشند به ویژه که امکان ادامه طرح های برنامه ریزه شده هالیوود (که تا همین چند روز قبل هم عوامل آن در تهران بودند) دور از انتظار نیست و حتی اگر چنین برنامه ای هم وجو نداشته باشد، به جای یک الگوی مناسب، یک مروج ضدارزش ها را به عنوان الگوی آینده سازان این سرزمین قرار داده ایم.

مشترک خوراک های خوشمزه داداشی شوید و اگر دوست دارید در جریان خبرهای مفید و مهم قرار بگیرید، خبرخوان رویداد، را از دست ندهید.

12 comments مارس 16, 2009

با این الگو چه نسلی می خواهیم بسازیم؟!

امروز روز میلاد پیامبری است که قرآن او را بهترین الگو برای بشریت نامیده است. سؤال من این است که با توجه به این موضوع، دست اندرکاران امورفرهنگی و به ویژه تربیتی کودکان چه الگویی برای نسل های آینده معرفی کرده اند؟

اجازه بدهید قبل از اینکه به پرسش بالا جواب داده شود، به اهمیت الگوسازی ای که رسانه در دوران کودکی انجام می دهد، اشاره کنم.

مطلبی که در کودکی در ذهن افراد نقش می بندد، نقش پایه ای برای سنجش مطالب فرد دارد و به علت اینکه اساس دیدگاه های یک فرد را تشکیل می دهد، اثر بسیار ماندگاری دارد. به همین دلیل است که الگوهایی که رسانه ها برای کودکان، معرفی می کنند؛ اهمیت صدچندانی می یابند و خود الگوها نیز در ذهن افراد اهمیت پیدا می کنند.
بخش زیادی از شهرت و محبوبیت خارق العاده هنرمندانی نظیر اکبرعبدی و علیرضا خمسه، مرهون همین نقش بستن آن ها در ذهن های کودکان چند نسل این مرز و بوم است.

من، شما و بسیاری دیگر از مردم، وقتی صدا یا تصویر مجری برنامه کودکی خود را می شنویم یا می بینیم، دگرگون می شویم و با تواضع خاصی به آن گوش می دهیم. این تاثیرپذیری فراوان، به دلیل جایگاه خاص این الگوها در ذهن افراد است.

اما چه شده است که در این روز خاص، لازم شده تا چنین بحثی مطرح گردد؟
شبکه 2 سیمای جمهوری اسلامی ایران، در نظر دارد سری سوم برنامه محبوب کلاه قرمزی و پسرخاله را برای عید امسال بر روی آنتن بفرستد. قاعدتا مخاطب این برنامه کودکان امروز هستند، ولی از آنجایی که این ها، شخصیت های محبوب نسل قبلی نیز هستند، احتمال همراهی برگترها با کودکان در این برنامه بسیار زیاد است و این همدلی بزرگ ترها و کوچک ترها تاثیرگذاری این برنامه را به شدت افزایش می دهد.

ghermez_1630

تغییری که در این سری از برنامه ها داده شده است، حضور تعدادی از بازیگران مشهور در کنار این عروسک های محبوب است. دو نفر از این ها که از قضا نقش نسبتا ثابتی در این مجموعه دارند، باران کوثری و امین حیایی هستند.

صدا وسیما، نقش سکوی پرش و محبوبیت را برای بسیاری از هنرمندان از جمله این دو نفر ایفا کرده است.
حضور حیایی در چند مجموعه تلویزیونی موجب شد تا او سال ها عنوان پرکارترین بازیگر ایران را بدک بکشد و با موقعیتی که در تلویزیون به دست آورده بود، توانست برخی از نقش های خاص را در سینمای ایران ایفا کند. بیش از این نمی خواهم به او بپردازم، اویی که به گفته خودش رابطه اش با خدا را ترمیم کرده است.

موضوع اصلی بحث من، باران کوثری است. او هم دین زیادی به صدا و سیما دارد. بعد از بازی در نقش یک دختر مذهبی در مجموعه زیبای “صاحبدلان” به چهره ای محبوب در خانواده ها تبدیل شد و موفق شد بعد از سال ها فرصت حضور در فیلم هایی غیر از فیلم های مادرش را هم پیدا کند و به تدریج به چهره ای جدید در سینمای ایران تبدیل گردد.

اما نکته ای که در فیلم های جدید او (غیر از یک مورد) به چشم می خورد، نحوه پوشش او و نوع نقش هایی است که او ایفا می کند. به طوری که او و چند بازیگر دیگر (که یکی از آن ها الآن در هالیوود به سر می برد) به نماینده طیف خاصی از تفکر هنجارشکن جامعه تبدیل شده اند. زمزمه هایی که اکراه خانواده های دین دار را نسبت به پوشش این بازیگر نشان می دهند نیز در همین راستا قرار دارند.

اما امروز در کمال تعجب می بینیم که صدا و سیمای ما برای ایفای نقش در کنار عروسک های محبوب مردم ایران و یک مجموعه کودکانه از چنین فردی استفاده می کند و می خواهد او را به عنوان چهره ای ماندگار در اذهان کودکان جا دهد.

kolah-ghermezi-baran-kosari

چهره ای که از این طریق بسیار راحت تر می تواند، ضد ارزش های خود را به جامعه انتقال دهد و در راستای تخریب ارزش ها استفاده شود.

با توجه به حساسیت موضوع به نظر می رسد که مجموعه فرهنگی کشور باید در انتخاب الگوهایی که معرفی می کنند، تجدید نظر نمایند و برای این مورد خاص نیز تا دیر نشده است، اقدام لازم را انجام دهند.

پ.ن : این نوشته یک ادامه سؤال برانگیز هم دارد.

مشترک خوراک های خوشمزه داداشی شوید و اگر دوست دارید در جریان خبرهای مفید و مهم قرار بگیرید، خبرخوان رویداد، را از دست ندهید.

8 comments مارس 15, 2009

چرا شهدا را انحصاری کرده اید؟!!

آدم ها را باید موقع امتحانشان بشناسی. قضیه حضور مجدد شهدا در دانشگاه ها نیز یکی از همین امتحان ها است.

اجازه بدهید گریزی به یک مسئله معروف در این ماجراها بزنم. بزرگترین بهانه ای که مخالفان عنوان می کنند، این است که می گویند چرا یک جریان خاص سیاسی در این سال ها متولی این کار شده است و بقیه را هم دخالت نمی دهد؟

d8a7d8add985d8afdb8c-01d986da98d8a7d8af

بعد هم از این مسئله نتیجه می گیرند که لابد دارند از شهدا استفاده می کنند.

بگذارید نگاهی به جریان های مختلف بکنیم و ببینیم چه کسی جلوی آن ها را گرفته است تا سند این کار به نام گروهی خاص بخورد؟

این بحث در زمان دولت محمد خاتمی هم وجود داشت، ولی با آن مخالفت کردند. البته از سیاستمدارانی که تئوریسین هایشان به شهدا اهانت می کردند و آن ها را مروج خشونت می دانستند، انتظار بیشتری نمی رود.

پس طرفدران آن ها نمی توانند مدعی باشند.

بگذریم از اینکه برخی از اطرافیان خاتمی و کسانی که در حلقه خاتمی چی ها قرار می گرفتند، دفن شهدا را دفن یک مشت استخوان می دانستند! (این سخن شما را به یاد شعارهای کمونیست ها و لیبرالیست ها  در دانشگاه نمی اندازد؟! راستی رابطه این گروه ها با هم چیست؟)

پس به این نکته هم توجه داشته باشید که حضور شهدا در دانشگاه ها، عملی خلق الساعه نیست که دولت کنونی برای سواستفاده (!) از شهدا به فکر آن افتاده باشد.

تکلیف خاتمی چی ها مشخص شد (البته از اول هم مشخص بود!)، برویم سراغ دولت فعلی.

بعد از دولت اصلاحات و توهین هایی که به شهدا شد و سعی کردند با هر وسیله ممکن، فرهنگ آن ها را نابود کنند؛ دولتی بر سر کار آمد که به آرمان های انقلاب اسلامی، پایبندی عجیبی داشت.

این بود که سعی کرد، خرابکاری های دولت قبلی در زمینه اهانت فرهنگ شهادت را جبران کند که حضور شهدا در دانشگاه ها تنها یکی از این برنامه ها بوده است.

این جا است که ادعاهای سواستفاده از شهدا واقعا بی ارزش می شود. آخر کجای این جریان  سواستفاده از شهدا بوده است؟!

خواهش کمی واقع بین باشیم.

پ.ن : در نوشته بعد به ماجرای جالب شیخ اصاحات هم پرداخته ایم!

مشترک خوراک های خوشمزه داداشی شوید و اگر دوست دارید در جریان خبرهای مفید و مهم قرار بگیرید، خبرخوان رویداد، را از دست ندهید.

2 comments مارس 3, 2009

Next Posts Previous Posts


دیکتاتورها نابود شدنی اند

تلاش برای پایمال کردن رای 25 میلیون ایرانی، عین دیکتاتوری است.

هميشه با داداشي تان باشيد!

Powered by  MyPagerank.Net

Subscribe to me on FriendFeed

مشتری ایمیلی داداشی شوید!

وبلاگ داداشی

تازه ترین رویدادها

 فرزند ملت

حامی شان هستیم

دسته‌ها

نوشته های تازه

بایگانی

برترین مطالب

Blogroll

RSS نوشته های یک پابرهنه

RSS رویدادها