Archive for آوریل, 2009
نمایندگان مجلس را خواب نبرد!
شهید استاد مطهری، در حین یکی از سخنرانی هایشان به این مسئله اشاره می کردند که گاهی اوقات دشمنان ما، بعضی مفاهیم را برای ما خوش و آب و رنگ جلوه می دهند، به طوری که از خودشان بیشتر به آن موضوع مقید می شویم.
حکایت این روزهای نمایندگان اصول گرای مجلس هم، همین موضوع است.، به بعضی از حرف های این روزهای آنان توجه کنید:
مجلس همچنان بايد جايگاه مستقل خود را در انتخابات داشته باشد.
ما در تصمیم گیری نهایی خود شخص محوری و جناح گرایی نخواهیم کرد.
نمی دانم چرا الآن و درست در موقعی که وظیفه سیاستمداران در تمام جهان، موضع گیری شفاف در قبال آرمان هایشان است، این وکلای مردم به فکر عملکرد فراحزبی و تبیین اصولگرایی افتاده اند؟!!
امروز و درست در آستانه زمانی که نمایندگان مجلس باید به وظیفه خود در قبال رای مردم عمل کنند و در برابر رایی که به خاطر اصولگرایی گرفته اند، از نامزد اصول گرای مردم حمایت کنند، این عزیزان به فکر ژست روشنفکری افتاده اند.
سخنان این افراد که معلوم نیست، چرا لحظه ای به واقعیت توجه نمی کنند، با آب و تاب تمام در رسانه های اصلاح طلب مورد استقبال قرار می گیرد و این وکلا هم بدون توجه به اینکه تعریف دشمن، از سر دلسوزی نیست؛ هر روز بر این موضع ناخوشایند اصرار می کنند.
در حالی که تفاوت فاحش اصول گرایی و اصلاح طلبی، مجال هرگونه تشکیکی را در این موضع گیری در قبال آن ها از بین می برد، حرف های ظاهرا شیک عده ای از این عزیزان، رنگ جهل دارد.
جالب است که آن ها حتی تا آنجا در این لجاجت پیش می روند که درست برخلاف نظر مردمی که به آن ها رای داده اند، عمل می کنند.
ما در تصمیم گیری نهایی خود شخص محوری و جناح گرایی نخواهیم کرد و منتظر خواهیم بود که کاندیداهای مطرح دیگر وارد عرصه شوند اما اگر این اتفاق نیفتد ما یا ضمن دعوت مردم به مشارکت در انتخابات سکوت می کنیم یا اینکه از آقای موسوی حمایت خواهیم کرد.
آقایان محترم، اگر شما به این زودی دوران سیاه اصلاحات و حمله به اعتقادات مردم را فراموش کرده اید، ملت ایران به این زودی آن دوران را فراموش نمی کنند و نخواهند گذاشت که شما زمینه بازگشت آنان را فراهم کنید؛ لطفا کمی به خواسته مردمی که به شما رای داده اند توجه کنید و در این دوران حساس از لیبرال های مجلس، لیبرال تر نشوید.
مگر آن ها با حمایتشان از کاندیداهای خاص، زمینه تقابل مجلس و رئیس جمهور آینده را فراهم نیاورده اند که شما این چنین با ساده اندیشی، به بهانه آن از خواسته مردم حمایت نمی نمایید؟!
تبیین اصولگرایی بسیار ضروری است، ولی آیا فرصتی مناسبت از زمان انتخابات برای این ژست های روشنفکرانه پیدا نکرده اید؟!
آیا اگر تعلل کنونی شما، (حتی با احتمال خیلی کم) منجر به حذف اصول گرایی شود، دیگر فرصت تبیین اصولگرایی و این ژست ها را پیدا می کنید؟
و در نهایت، مگر مردمی که شما را به عنوان یک اصولگرا انتخاب کرده اند، از شما انتظاری جز حمایت از نامزد اصولگرایان دارند که اینچنین دچار شک هستید؟!
پ.ن 1 : هر چند با توجه به جایگاه حامیان احمدی نژاد و نمیاندگان مجلس، حمایت این نمایندگان در رای آحاد مردم به دولت خدمتگزار، تاثیر چندانی ندارد؛ ولی حداقل فرصت تفرقه افکنی را از بازیگران مکار مخالف احمدی نژاد می گیرد.
پ.ن 2 : مهدی و سایت دولت مهر، لطف کردند و از من هم دعوت کردند، ولی ماجرایی برایم پیش آمده که احتمالا حالا حالاها نمی توانم در خدمت این دوستان باشم، عذر مرا بپذیرند.
پ.ن 3 : امروز سالگرد شهادت شهید بزرگوار، شیرودی است؛ باشد که بتوانیم ادامه دهنده مسیرش باشیم.
پ.ن 4 : این نوشته را با یاد استاد شهید مطهری، آغاز کردم، چه خوب است، آن را با یاد این استاد بزرگوار که چند روز دیگر هم سالگرد ایشان است، به پایان برسانیم.
مشترک خوراک های خوشمزه داداشی شوید و اگر دوست دارید در جریان خبرهای مفید و مهم قرار بگیرید، خبرخوان رویداد، را از دست ندهید.
3 comments آوریل 28, 2009
دلمان برای سادگی و صداقتش تنگ می شود
دلمان تنگ می شود برای او
برای مردی که 4دهه در سطح اول فوتبال ایران بود، اما هیچ گاه به دنبال مادیات نرفت.
مردی که هنوز او را با لباس گرم کنش به یاد می آوریم که تیم ملی را هدایت می کرد.
بهترین تیم ملی تاریخ ایران را ساخت، بدون آنکه مغرور شود.
وقتی آمد تیم ملی وجود نداشت، وقتی آمد بازیکنانی تحویل داد که هنوز فوتبال ما با آن ها می چرخند! مهدوی کیا، باقری، مجیدی، شجاعی، علی موسوی،عزیزی، دایی . . .
لیستشان اندازه یک پست طولانی می شود.
آن موقع هم شورشیان، علیه او حرمت ها را شکستند و او تنها ناراحتی اش این بود که فرزندانش را در مدرسه اذیت کردند.
او در اوج بود، اما برای خودش نیدوخت.
می گوید من طرفدار نظام هستم، اما آدم نظام نیستم، من حرفم را می زنم. اینگونه بود که می فهماند با هیچ کس، حتی با عزیزترین داشته هایش هم تعارف ندارد. (+)
آقای مربی، فوتسال ایران را چهارم جهان کرد و در ارتش های جهان نایئب قهرمان شد (همین تیم بدون او، در دوره بعد جام جهانی که در تهران هم بود؛ فقط از گروهش صعود کرد!!)
هیچ یک از مربیان ایران، افتخارات ملی او را ندارند، اما او جارچی نداشت، روزنامه چی نداشت و از همه بدتر اینکه اهل باج دادن نبود؛ اینگونه شد که وقتی 13 سال بعد، جلوی مجری ناعادل قرار گرفت، برای اینکه گذشته روشن خود را نشان دهد، باید خیلی تلاش می کرد و تازه آخر کار هم ناعادل، بدون اینکه به روی خودش بیاورد که در ابتدا او را بدون افتخار معرفی کرده است، فریبکارانه می گوید که “قبول که کارنامه تان خوب است، اما این دلیل نمی شود که باز هم موفق باشید” و اینچنین دشمنی خود را با مرد دوست داشتنی نشان می دهد؛ اما مرد بی ادعا، هوشیارانه می گوید که “من چنین ادعایی کردم؟!” و ناعادل و رسانه های بوقچی سیاسیون، اصلا به روی خودشان نمی آورند و دوباره می روند دنبال اینکه از او عیبی پیدا کنند و این بار در غیابش او را محاکمه کنند!
این ها چه خوش غیرتند و مردانه (!) می رزمند!
نوشتم که چگونه سرخودت و خانواده ات را زیر آب کردند و راستگویی را قورت دادند؛ نوشتم که چگونه طاقت مردی را تمام کردند که الگو ورزش بود و اسطوره اخلاق.
کدام یک از این مردنماها و غیرت فروشان، شهامت تو را داشت، تو که صادقانه جلوی جمع پوزش می خواستی و خودت را ملامت می کردی.
آن ها که همانند همان ناعادل، حتی از پذیرش بدیهی ترین اشتباهات خود، فرار می کردند و همانند هنگام شکست در مناظره با آخوندزاده، به جای کوس رسوایی دست طلبکاری دراز می کردند؟!
آن ها ندیدند و نخواستند ببینند که تو امید را دل ها زنده کردی و برق آینده را در چشمان من و هزاران کودک و نوجوان و جوان و میان سال و کهن سال آن سال ها پاشیدی و هنوز که هنوزه مردم، برای دیدن بقایای آن نسل جادویی تو به ورزشگاه می آیند.
مردم فراموش نمی کنند که تو زیر بیرق هیچ حزبی نرفتی تا خدای ناکرده، وامدار آن ها شوی و نتوانی حق را بگویی که همه چیز تو حق بود.
آن ها که حسرت زندگی سالم در بین فوتبالیست ها را می خورند، هنوز به امید امثال تو زنده اند.
اما بدخواهان چه سخیفانه، خواستند تا تو را به زیر بکشند؛ اما درک نکردند که چه بزرگوارانه بر تاج سرشان خودنمایی می کنی.
رئیس فدراسیون، با آن لبخند بی نمک، از استعفای تو صحبت می کند و در عرض چند ساعت، بدون تشکیل جلسه با استعفای نداده تو موافقت می کند و تنها چند ساعت طول می کشد تا یک دلال متواری را با تمام شرایط دلخواه او به تهران بیاورد!!
این ابتذال آن ها چه چیز داشت، جز بدنامی شان و بزرگواری تو
جز آن است که مردم وقتی سادگی و صداقت و صراحت و عدل طلبی ات را به یاد می آورند تا دور دست ها با تو همراه می شوند تا حقیقت طلبیت را ببینند.
پس منتظر باش تا آن ها نیز ذلیلانه منتظر بمانند و نیک بدان، آنچه نابود شدنی نیست حق است؛ همان که همه زندگی ات را عاشقانه فدایش کردی.
مشترک خوراک های خوشمزه داداشی شوید و اگر دوست دارید در جریان خبرهای مفید و مهم قرار بگیرید، خبرخوان رویداد، را از دست ندهید.
3 comments آوریل 23, 2009
پس حق مایلی کهن چه می شود؟
در حالی که مایلی کهن، روز سه شنبه از اعلام اسامی تیم ملی تا 5 روز بعد (یعنی ششم اردیبهشت)، خبر داد؛ فدراسیون فوتبال در یک اقدام عجیب، روز بعد از آن با ادعای استعفای مایلی کهن، مربی جدیدی را بر سر کار آورد!!
در نوشته پیش، مفصلا به این موضوع پرداختم و ضمن اینکه خواندن آن را توصیه می کنم، قصد ورود دوباره به آن را ندارم، اما چند سؤال کوتاه به نظرم می رسد که می خواهم آن ها را مطرح کنم:
با این انتخاب عجولانه، تشکیل تیم ملی عقب افتاد، آیا فدراسیون و اتحادیه ورزش نویسان زنجیره ای مسئولیت این اقدام ناخوشایند را بر عهده می گیرند؟
بگذریم از اینکه تا حالا قطبی دوبار مقابل ایرانیان قرار گرفته است و تیم آمریکا در جام جهانی 98 و کره جنوبی حام ملت های 2007 را یاری کرده است، اما همان طور که در نوشته پیش اشاره شد، صدا وسیما که بلافاصله برای او برنامه ای بی تنش (برخلاف برنامه 90) ترتیب داده است؛ چنین حقی را ولو در ابعاد بسیار کوچک تر برای مایلی کهن هم قائل هست؟ یا باز هم نشان می دهیم که علی رغم نشر فرهنگ انقلابی، باز هم از مدیران میانی خارجی پرست، رنج می ریم.
همین چند پیش بود که حجازی در برنامه ورزش از نگاه دو، اتهامات سنگینی را متوجه مایلی کهن و دستگاه فوتبال ایران کرد، اما هیچ فرصتی برای پاسخگویی به مایلی کهن داده نشد تا برنامه یک طرفه به قاضی برود و ورزشی نویسان زنجیره ای (که به نقش آنان در نوشته پیشین اشاره شد) با وقاحت تمام، آن را علیه مایلی کهن به کار ببرند و اصلا به روی خودشان نیاورند که همین چند روز پیش، مایلی کهن را تنها به جرم تکرار روایت زرینچه (که بارها افرادی در روزنامه ها وصدا وسیما نیز، آن را انجام داده بودند) به پای میز محاکمه و اخلاق کشیده بودند! و از آن مهم تر اینکه، حجازی در این سال ها، متاسفانه منبع قابل اعتمادی نبوده است.
آیا برنامه هایی نظیر ورزش در نگاه دو و 90 (به تاریخ 31 فروردین 88) پاسخگوی حرمت شکنی خود خواهند بود؟
آیا باید این نتیجه را گرفت که نفوذی هایی برای تخریب ارزش ها در صدا و سیما رخنه کرده اند؟
آیا کفاشیان که به دروغ، از استعفای مایلی کهن، صحبت کرده بود؛ جوابگو است؟
آیا با روزنامه هایی که به طور متوالی بدترین اتهامات را به مایلی کهن وارد کردند، برخورد قانونی صورت می گیرد؟
آیا عدالت در مورد تماشاگرانی که جرائم کیفری بر علیه مایلی کهن مرتکب شده اند، اجرا می شود؟
آیا مسئولینی که فصل پیش، به بهانه های مختلف حکم بازی های بدون تماشاگر را لغو کردند تا کار به این حد از سیاهی و وقاحت بکشد، به سزای خود می رسند؟
آیا با لیدرهای این تماشاگران که کاملا شناخته شده اند و با باشگاه استقلال همکاری می کنند، برخوردی صورت می گیرد؟
آیا نیمکت نشینان استقلال که به احتمال بسیار زیاد، با آن ها در رابطه نزدیک هستند، به سزای خود می رسند؟
آیا مصاحبه های مختلف قلعه نویی با برنامه 90 و باشگاه خبرنگاران جوان و کنفرانس بعد از بازی با ساپیا را در پرونده او منظور می کنند؟
آیا بیانیه دغلکارانه باشگاه استقلال را که تیر نهایی را به صبر و طاقت مایلی کهن زد و این ماجراها را به وجود آورد، دادگاهی می کنند و نقش آن را در تشویش اذهان 70 میلیون ایرانی، به حساب می آورند؟
آیا ماجرای دلالی قطبی و ارتباط او با کسانی که این استعفانامه جعلی را گسترده اند، بررسی می کنند؟
پرونده اخلاقی سرمربی تیم ملی و فروش اجباری نقاشی های نمایشگاه خانم دوم او، به باشگاه و بازیکنان پرسپولیس به کجا رسید؟
مگر قطبی همینی نبود که چند روز پیش، مسئولین فدراسیون اعلام کرده اند که قصد پول دادن به آن ها را داشته و به همین دلیل مذاکرات را با او ناتمام گذارده اند، پس چه شد که یک دفعه قباحت دریافت پول، برایشان از بین رفت؟
ماجرای توافق چند ساعته فدراسیون با قطبی و پذیرش سریع و بلامنازعه دستیاران و ورود او به ایران، تا ساعتی دیگر هم پیگیری می شود؟
نقش روزنامه های زنجیری در رساندن او به صندلی تیم ملی چه طور؟
قطبی که تا همین چند روز پیش، علاوه بر دلالی و قرارداد ترکمن فوتبال با بیت المال مردم،عنصر تبلیغ کننده علیه نظام بود، چه شد که یک دفعه تمام موارد نامطلوب این آدم فراموش شد؟
آیا مردم مسلمان حق ندارند که بدانند، پول های هنگفتشان از بیت المال در جیب چه افرادی ریخته می شود؟ و آن ها به پشتوانه همین پول وشهرت آنان، علیه نظامشان هم تبلیغ می کنند؟
گناه مایلی کهن چه بود؟
خودش بارها این سؤال را پرسیده است؛ آیا گناهش این بود که بوقچی و نوچه ندارد؟
آیا گناهش این بود که برای خرید روزنامه نگاران پول ندارد؟
آیا گناهش این است که مذهب ادبش، حرمت صحبت از توپ، تانک، فشفشه، مایلی کهن، . . . با فرزندانش را گرفته است؟
آیا گناهش این است که ماهواره را در منزل خود نپذیرفته؟
آیا گناه او این است که به هیچ نهاد سیاسی وابسته نیست؟
آیا گناه او این است که علی رغم اینکه از حامیان سرشناس احمدی نژاد بوده است، حاظر نشد در لیست انتخاباتی کسی قرار گیرد و با صداقت و یکرنگی با پرچم استقلال فردی در انتخابات شرکت کرد، تا فردا وامدار کسی نباشد؟ تا فردا روزی مجبور نشود که عدالت را فدای روابط حزبی بکند؟
به راستی اگر چنین است، من به این گناهکار بودن او می بالم و آرزو دارم، بارها گناهکار باشم تا همرنگ ناعادلان و نوکیسگان.
چرا به جعلی بودن استعفای مایلی کهن توجهی نشد؟
این جانشینی نابه حق در مورد مایلی کهن را چه کسی پاسخگو خواهد بود؟
این بی احترامی هایی که به او و خانواده اش در ورزشگاه، تلویزیون و روزنامه ها صورت گرفت، پیگیری می شود؟
آیا او چون یک فرد ارزشی و منادی عدالت بود، باید مورد این همه اتهامات قرار می گرفت و بقیه با خیال راحت به او توهین می کردند؟
آیا به کسی که به قول خودش “تنها گناهش، حمایت از احمدی نژاد” بوده است، باید چنین ظلمی روا شود؟
آیا او که فریاد بیدار و تنهایش تا ابد، نشان آزادی و آزادگی فوتبال ایران است، این چنین باید بی رحمانه مورد وحشیانه ترین حملات قرار گیرد؟
آیا گناه او این بود که قداست خانواده اش را بر صندلی تیم ملی ترجیح داد؟

. . . و بالاخره در نهایت اینکه اگر در این دولت عدالت محور، به این تخلفات و توهین ها عیله حامیان عدالت کاری صورت نگیرد، پس چه کسی جوابگوی عدالت خواهد بود؟
صمیمانه دست همه دوستانی که می توانند در پیگری این ماجرا و استیفای حق یک مظلوم یاری کنند را می فشارم و منتظر پیشنهادات یا عملکرد آن ها هستم.
“کسی که بتواند به برادر مسلمان خود، کمک کند و آن را انجام ندهد، مسلمان نیست”
باشد که حداقلی از مسلمانی را در این مورد انجام دهیم.
مشترک خوراک های خوشمزه داداشی شوید و اگر دوست دارید در جریان خبرهای مفید و مهم قرار بگیرید، خبرخوان رویداد، را از دست ندهید.
4 comments آوریل 23, 2009
مایلی کهن، جوانه امید را در دل ها روشن کرد
4 سال پیش می گفتم که اگر احمدی نژاد نتواند رئیس جمهور ایران شود؛ یعنی باندهای مافیایی آنقدر قوی شده اند که دیگر هیچ فرد مستقلی نمی تواند بدون باج دادن به آن ها، رئیس جمهور شود، اما خوشبختانه اینگونه نشد و امید به آزادی و بالندگی در دل ملت ایران، جوانه زد.
متاسفانه ماجراهای عجیب و غریب برای حذف مایلی کهن، نشان دادند که باندهای مافیایی در فوتبال آنقدر قوی هستند که افراد مستقل را نابود کنند؛ آقایان مسئول تا دیر نشده نگذارید که جوانه امید در دل ها زرد شود.
مشترک خوراک های خوشمزه داداشی شوید و اگر دوست دارید در جریان خبرهای مفید و مهم قرار بگیرید، خبرخوان رویداد، را از دست ندهید.
Add comment آوریل 23, 2009
رکسانا صابری، قسم آمریکایی و دم خروس!
اصلا نمی خواهم وارد حوزه دقیق و دلائل محکومیت و جاسوسی رکسانا صابری، بشوم؛ اما مرور برخی نکات به اندازه کافی روشن کننده، حقایق است.
فرض کنید که یک تبعه آمریکایی در آمریکا به جرم جاسوسی، علیه آمریکا دستگیر شده است و ایران یا هر کشور دیرگی که ما آن را “الف” می نامیم، نسبت به آن واکنش نشان دهد.
مثلا هر روز رئیس جمهور ایران یا کشور الف، صحبت کند و بگوید که او جاسوس نیست و بی گناه است (آخر آقای الف، شما از کجا می دایند که او بی گناه است؟!!)
وزیر امورخارجه و سخنگوهای کشور الف، دائما از لزوم آزادی او سخن بگویند (اینجا است که شما تقریبا مطمئن می شوید، بین این کشور و آن جاسوس یک خبرهایی بوده است)
شبکه های مختلف تلویزیونی و رادیویی و روزنامه های آن کشور هم دائما در طرفداری و حمایت برای آزادی او تلاش کنند، مطمئنا طبیعی ترین نتیجه ای که می گیرید این است که همه این تلاش ها برای رهایی جاسوسی است که نباید دستگیر می شد.
تمام اتفاقات عجیب و غریب بالا، ماجرایی است که عینا برای دستگیری صابری جاسوس، از سوی ایران و دست و پا زدن های آمریکایی ها رخ داده است و هر آدم بدبینی را هم نسبت به جاسوسی صابری مطمئن کرده است؛ فقط نمی دانم چرا هر چه که جلوتر می رود، مقامات آمریکایی، به جای اینکه شدت این سوتی ها را کمتر کنند، به آن دامن می زنند!!
آخرین نمونه این سوتی ها، صحبت های بهمن قبادی است. ( + و + ) بهمن قبادی که از کارگردان مشهور و مرتبط با آمریکاییان است، اظهار نظر جالبی کرده است. قبل از اینکه به اظهار نظر او بپردازم، یک نکته کوچک را بگویم.
حتما شما هم ماجرای گلشیفته فراهانی را شنیده اید، شاید برای برخی این سؤال پیش آمده باشد که چه فرقی بین او و میترا حجار بوده است، که اولی امکان ادامه فعالیت در ایران را از دست داد و دومی، نه تنها مشکلبی برایش پیش نیامد، بلکه بعد از ورود به ایران در حال ایفای نقش است؟!
در حالی که فعالیت های هر دو در آمریکا و هالیوود، قبح شکنانه بود؟
ریشه این ماجرا به برنامه سیا برای تخریب فرهنگ ایرانی برمی گردد که فراهانی، جزئی از آن بود و به همین دلیل، خود را مشکل دار کرد.
نکته مشترک این ماجرا با بهمن قبادی این است که این کارگردان، از حلقه های ارتباطی فراهانی با این ماجرا بوده است.
سوتی جدید آمریکایی ها برای ماهی گیری از ماجرای صابری، این است که قبادی با این سابقه درخشان را مامور جدید حمایت از صابری کرده اند. اما از این جالب تراین است که قبادی برای این حمایتش، نامزدی خود را با صابری به عنوان دلیل بیان می کند!
ماجرا وقتی عجیب تر می شود که بدانیم قبادی عنوان می کند که از دو ماه و نیم پیش، از ناپدیدشدن صابری مطلع بوده است!
مشخص نیست که اگر واقعا این چنین است و صابری نامزد او است، چرا بعد از دو ماه به فکر او افتاده است؟!! و درست در موقعی که رسانه های آمریکایی تمام توانشان را بر این موضوع متمرکز کرده اند، این موضوع را به خاطر آورده است؟!
قبادی در این نامه که بوی هماهنگی کامل آن با روند کاری رسانه های غربی از آن به مشام می رسد، همگام با آن ها سعی در تحریک احساسات مردم برای این کار دارند، زیرا به خوبی می دانند دلیلی منطقی بر اظهارات تابلودارشان ندارند و تنها سعی می کنند تا با موج سواری بر احساسات مردم، مقامات ابران را برای رهایی جاسوسشان قانع کنند.
آمریکا در این ماجرا در باتلاقی افتاده است که هر چه بیشتر دست و پا می زند، بیشتر در آن فرو می رود و جاسوس بودن او را برای همه به یقین تبدیل می کند.
آخر کجای دنیا، رئیس جمهور و مقامات عالی و تمام رسانه های کشور، بسیج می شوند تا تبعه کشور دیگر را که به جرم جاسوسی گرفته شده است، با دلائل واهی تبرئه کنند؟!!
در همین رابطه:
چرایی حمایت خاص احمدی نژاد از صابری
مشترک خوراک های خوشمزه داداشی شوید و اگر دوست دارید در جریان خبرهای مفید و مهم قرار بگیرید، خبرخوان رویداد، را از دست ندهید.
Add comment آوریل 22, 2009




