Archive for مارس, 2009
برنامه ریزی و برنامه سازی برای اصلاح الگوی مصرف (1)
اسلام عزيز و همه عقلاي عالم، بر اين نكته تأكيد ميكنند كه مصرف بايد مدبرانه و عاقلانه مديريت شود.
امسال از سوی رهبر فرزانه انقلاب، سال اصلاح الگوی مصرف معرفی شد. سال ها است که کشور، از این معضل رنج می برد و سال ها است که دلسوزان و در صدر آنان، رهبر انقلاب به این موضوع مهم اشاره می کنند، ولی این نامگذاری از عزم جدی برای برداشتن گام های بزرگ در این راه حکایت می کند.
پس باید تا زمان پر شتاب بیش از این عبور نکرده، خود را برای این موضوع آماده کنیم و دیگران را نیز در حد توان، آماده سازیم. مشخص است که بخش مهمی از این مسئله جنبه عمومی آن است که از یک سو، برنامه ریزی می طلبد و از سوی دیگر آماده سازی و آموزش آن، برنامه سازی می خواهد.
قسمت اول، عمدتا بر عهده متخصصان فنی است و قسمت دوم بر عهده مسئولان رسانه ای می باشد.
من به نوبه خود سعی می کنم، نکات و پیشنهاداتی را که به فکرم می رسد در سریعترین زمان ممکن، مطرح کنم؛ از دوستان نیز خواهش می کنم که چنین کاری را بکنند و البته از دوستانی مانند مهدی، که پیشتاز این کار شده اند و اجازه ندادند این نامگذاری، یک اتفاق خشک و خالی باشد که آخر سال فکر درست کردن آن باشیم هم تشکر می کنم.
برای اولین نمونه اشاره ای می کنم به برنامه ای که چند روز پیش از صدا و سیما پخش شد و در آن، خساست به سخره گرفته شده بود، البته خساست به شدت تقبیح شده است، ولی وقتی مشکل جامعه اسراف و ولخرجی است، طبیعی است که بیش از آنکه باید به خساست پرداخت و موضوعی را که گاه مرز آن با صرفه جویی هم مشخص نمی شود، به باد انتقاد گرفت؛ باید به نقطه مقابل توجه کرد و مصرف گرایی را نکوهش کرد.
خود شما از لطیفه هایی که در مورد افراد خسیس گفته می شود، بیشتر می خندید یا لطیفه های افراد اسراف کار؟
اصلا ما طنز خاصی در مورد افراد اسراف کار داریم؟!
شاید این موضوع، نشان از دست های پنهانی در فرهنگ ما می دهد که با دستان نامرئی خود، صرفه جویی را در نظر ما مزموم جلوه دادند، ولی با ولخرجی هیچ مشکلی نداشتند.
ریشه این ماجرا را باید در سال های دورتر دید، در سال هایی که شاه این مملکت، همراه غرب، ایران را به مصرف کننده ای بزرگ تبدیل کرد و برای آن انواع برنامه های فرهنگی برای رواج این روحیه مصرف گرایی در جامعه ما اجرا شد.
همان طور که این مصرف گرایی، اینچنین نامرئی به خورد ما داده شد، ما هم باید در ترویج فرهنگ صرفه جویی با ملایمت وارد شویم و کاری نکنیم که مخاطب ما احساس کند که یکهو یک مفهوم قلمبه و تابلو را داریم به خوردش می دهیم، زیرا بی شک از پذیرش آن، امتناع می کند.
ان شاالله این نوشته ها ادامه دارد . . .
مشترک خوراک های خوشمزه داداشی شوید و اگر دوست دارید در جریان خبرهای مفید و مهم قرار بگیرید، خبرخوان رویداد، را از دست ندهید.
7 comments مارس 27, 2009
با این الگو چه نسلی می خواهیم بسازیم؟! (3)
دو روز پیش بود که فرصتی پیش آمد تا یک قسمت از مجموعه محبوب دوران کودکی ام، یعنی کلاه قرمزی و پسرخاله را به صورت کامل مشاهده کنم. (با این توضیح که تقریبا تمام قسمت های آن را دنبال کرده ام، اما نه به طور کامل)
مجموعه کلاه قرمزی در سری جدیدش، تاکید خاصی بر روی چهره ها دارد و در هر قسمت، چهره سرشناسی را همبازی این دو عروسک محبوب می کند.
در قسمتی که در 4 فروردین پخش شد نیز، این خصوصیت به چشم می خورد و امین حیایی را به برنامه خود آورده بودند.
تاکید بیش از حد کلاه قرمزی، بر شخص امین حیایی و ابراز علاقه مداوم او و آقای مجری نسبت به حیایی که بسیار هم شدید بود، یک اثر بیشتر ندارد و آن هم ایجاد یک چهره اسطوره مانند از این شخص (و البته دیگر مهمانان بقیه قسمت های همین برنامه) در ذهن کودکانی است که این مجموعه ها را تماشا می کنند.
متاسفانه این اسطوره سازی که از مختصات فرهنگ غربی و برای پرکردن جای بزرگان معنوی صورت می گیرد، در ایران نیز به ابزاری برای جایگزینی ایدئولوژی غربی به جای فرهنگ دینی تبدیل شده است و متاسفانه در گذشته نیز، شاهد ضررهای آن بوده ایم. (+)
اصلا چه ضرورتی دارد که در یک برنامه کودکان و برای انسان هایی که ذهنشان در حال پایه ریزی است، چنین تعریف و تمجید غلوآمیزی از انسان هایی به شدت معمولی و گاه حتی پایین تر هستند، صورت گیرد؟
چرا باید افرادی را که در خوشبینانه ترین حال یک فرد معمولی هستند را آنچنان در ذهن کودکان جای دهیم که چه بسا هیچ گاه از اندیشه فرد، بیرون نرود؟ چرا ما باید الگوهایی به این شدت سطح پایین به آینده سازان این مملکت تزریق کنیم؟ و او را ترغیب کنیم تا در آینده به جای کارهای سازنده، پیگیر اوضاع و احوال این بازیگر و آن بازیگر شود و مانند کلاه قرمزی، همیشه آرزوی بازیگر شدن داشته باشد؟
به غیر از بحث شخصی که، به عنوان الگو در این برنامه ها معرفی می شود، نکات جانبی این مجموعه نیز زیاد است؛ برای مثال در همین قسمت، امین حیایی و کلاه قرمزی به ایفای نقش یک زن و شوهر پرداختند. هر چند شاید بتوان آن را نمایشی از بازی کودکانه آن، تصور کرد؛ ولی ایفای نقش زن از طرف کلاه قرمزی تا حدی جای سؤال دارد.
اما مسئله ای که من می خواهم به آن بپردازم، خیلی فراتر از این نکته است. گویا نویسندگان این مجموعه که از با تجربگان این کار نیز به حساب می آیند، فراموش کرده بودند که آن را برای کودکان می نویسند.
امین حیایی در همان ابتدا کلاه قرمزی را “ضیفه” می نامد که واژه مناسبی برای بیان جایگاه زن در فرهنگ امروزی نیست و بعد هم این دو بر سر “سرخاب” بحث می کنند!
جای سؤال دارد که چرا از آرایش و بحث آن در جمع، که یک عمل حرام است؛ اینچنین در یک برنامه کودک، پرده دری می شود؟ و قباحت آن برای آینده سازان از بین می رود تا کودکان، آن را نه حتی بی اشکال، که یک عمل ضروری بدانند؟
االبته داستان “همسر بازی” این دو به اینجا خنم نمی شود و پس از رد و بدل شدن چند جمله، کار این دو به طلاق می کشد و عروسک فوق العاده محبوب کودکان می گوید: “جونم حلال، مهرم آزاد” و سپس هم با تشویق مجری برنامه و حیایی، روبرو می شود که به خاطر کار و بازی خوبش از او تشکر می کنند.
یعنی در اینجا قباحت طلاق، کاملا شکسته می شود و به عنوان بهترین و سریعترین راه حل از سوی عروسک محبوب کودکان به آنان، ارائه می شود!
به راستی تاوان این انحرافات را چه کسی خواهد داد؟
آیا مسؤلین و نویسندگانی که در برنامه های بزرگسالانه خود نیز اصرار دارند که پایان مجموعه را به خوبی و خوشی تمام کنند، در ژانر کودکانه آن چنین احساسی را ندارند؟! و طلاق را ترویج می دهند؟!
پ.ن : این نوشته به نوعی ادامه دو نوشتار قبلی است. (+ و +) هدف نگارنده، علاقه به سرنوشت آینده سازان این مرز و بوم است، بدیهی است که نکاتی که در اینجا مطرح می گردد، در مجموعه ای که از قبل ساخته شده؛ تاثیری ندارد، ولی می تواند به عنوان راهنمایی برای برنامه های آینده، استفاده گردد؛ به امید آنکه به گوش مسئولانش برسد.
Add comment مارس 26, 2009
کذب نوشته های ابطحی خطاب به رئیس جمهور آینده!
گویا برادر ابطحی فرصت پیدا کرده اند تا بعد از خداحافظی آقای خاتمی، به تمدد اعصاب بپردازند و به کار همیشگی خود ادامه دهند.
ابطحی در راستای این کار همیشگی اش، نامه ای افتخار آمیز و سراسر از ادب، خطاب به رئیس جمهور آینده را در وبلاگ خود، قرار داده اند.
و البته تعجب برانگیز نیست که چنین نامه محترمانه ای فرصت انتشار در ویژه نامه نوروزی روزنامه فخمیه اعتماد ملی را نیز پیدا کرده است، چرا که کلا این نشریه علاقه عجیبی به پوشش این نوشته های مؤدبانه خطاب به رئیس جمهور را دارد!
آقای ابطحی در این نامه به هر دری زده اند و فکر منور خود را درباره تمام مسائل به رخ جهانیان کشیده اند، به همین خاطر، جهت آشنایی با این پیشرو اصلاحات، گوشه ای از نامه ایشان را در اینجا می آوریم به امید آنکه مورد استفاده همگان قرار گیرد.
گفتم که ایشان به سرکار قبلی خود بازگشته اند، پس بگذراید از همینجا شروع کنم که نقدهای سازنده و منصفانه اصلاح طلبان را جهت سازندگی کشور(!) درباره رئیس جمهور را ادامه داده اند:
آقای رئیس جمهور قبلی (احمدی نژاد) که در بهترین شرایط اقتصادی تاریخ ایران رئیس ما بودند آن قدر شعار دادند و حرف های مختلف زدند که سازمان ملل سه عدد قطعنامه ی تحریم اقتصادی نا قابل در 4 سال علیه ما تصویب کرد.
همان طور که از کلام گوهربار ابطحی مشخص است، ایشان قطعنامه های چند کشور شورای امنیت، علیه ما را به خاطر شعارها و حرف های مختلف دکتر احمدی نژاد می دانند.
جناب ابطحی حتما نمی دانند، وگرنه خودشان که می گویند آدم دروغگویی نیستند که بخواهند این ها را پنهان کنند، حتما دوستانشان به ایشان می فهمانند که، این قطعنامه ها به خاطر از سرگیری فعالیت های هسته ای ایران بوده و حتی در خود قطعنامه ها هم ذکر شده!
مطمئنا اگر ایشان یا خاتمی شان هم جرات پیگیری حق ملی ایرانیان را داشنتد، همین اتفاق می افتاد و ربطی به مطالب کذب ایشان ندارد.
بند بعدی سخنان ایشان، دلیل این اقدام احمدی نژاد را نیز بیان می کند، البته دوستان ممکن است فکر کنند که این سخنان از روی کینه شدید ایشان بیان شده است، باید بگویم که قضاوت با خود دوستان است :
هر کدام از این قطعنامه ها پول مازاد نفت ما را بلعید. خیلی به سرمایه های ملی اسیب رساند. اما در عوض رئیس جمهورمان در دنیا محبوب شد.
ایشان بعد از این تهمت و بدون اینکه نامی از سهام عدالت یا سفرهای استانی و هزاران پروژه اجرا شده کشوری، یبرنند و یا حتی به طرح تحول اقتصادی کوچکترین اشاره ای بکنند، ادامه می دهد که:
از مازاد قیمت نفت هم که می گفتند قرار است سر سفره هامان بیاید خبری نشد.
البته به هر حال کسی انتظار ندارد، آقایان صدیق اصلاح طلب، به این کارهای موفق، برای “آوردن نان بر سر سفره مردم” اشاره ای کنند.
در ادامه ابطحی قهرمان، صحبت های صدای آمریکا را تکرار می کند و در مخالفت با خواست اکثر خانواده ها، طرح تامین امنیت اجتماعی را ملامت می کند و بدون اشاره به قانون شکنی های عده ای، برخورد با دسته ای از آشوبگران در دانشگاه را به خفقان نسبت می دهد و بدون اینکه از توهین های مکرر به رئیس جمهوری و اعتقادات مردم، صحبتی بکند، آن را “نشاط سیاسی” می داند!
ابطحی که چند بار سعی کرده بود؛ دروغ های رئیس جمهور را در وبلاگش افشا نماید، ولی ناکام مانده بود، این بار به سیم آخر می زند و از همه مردم می خواهد که همانند او، احمدی نژاد را دروغگو بدانند!
بالاخره در پایان نامه آکنده از ادب و متانت و صداقت خود، خطاب به رئیس جمهور آینده واگویه هایی انجام می دهند که بیشتر به یک نصیحت خویشتن و دیگر اصلاح طلبان شباهت دارد.
دوره ی قبل از شما کسی رئیس جمهور بود که خیلی از کارهائی را کرد که نمی بایست انجام دهد و خیلی از کارهائی را که می توانست، انجام نداد. ایشان خیلی بر علیه آدم هائی که قبل از خودش کارهای کشور را انجام می دادند، حرف زد. به آنها همه جور تهمت زد. از شما می خواهم که وقت مردم را به مخالفت با آقای احمدی نژاد وانتقاد از کارهای وی ودوستانش نگیرید.
خدا را شکر، تمرکز آقای ابطحی برای آرامش و رهایی از کابوس عقب نشینی خاتمی در همین جا خاتمه می یاید و لازم نشد از زمانه پرشکوه و جلال و افتخار اصلاحات صحبت کند و آمار آنان را به رخ دیگران بکشد. مطمئنا آن دوران تجسمی از همین صحبت هایی است که او خطاب به رئیس جمهور آینده انجام می دهد و می خواهد از آن پیروی کند.
به عقل و خرد جمعی جهان احترام بگذارید. . . . آقای رئیس جمهور موافقید یک کمی بیشتر استراحت کنید. کشور را نشسته اداره کنید.
و در آخر، برای اینکه ما هم کمکی به اصلاح طلبان انجام دهیم و نمونه ای از جامعه اخلاقی مدنظر اصلاح طلبان را که راستگویی از سراسر آن فوران می کند را، نشان دهیم، به گوشه کوچکی از رفتارهای آقای خاتمی اشاره می کنیم. (+)
مشترک خوراک های خوشمزه داداشی شوید و اگر دوست دارید در جریان خبرهای مفید و مهم قرار بگیرید، خبرخوان رویداد، را از دست ندهید.
Add comment مارس 26, 2009
جایی که مسیر فوتبال و ورزش ما جابجا شد
امروز شبکه سوم سیما، بازی ایران-استرالیا 97 را پخش کرد.
بازی را که داشتم می دیدم خیلی خاطرات زنده شد، آن موقع 10-11 سال داشتم و خیلی هم اهل مطالعه نشریه، به خصوص از جنس ورزشی اش بودم.
تفاوت هایی که به طور ملموسی از آن روز در ورزش می دیدم موجب شد تا مروری بر حوادث این دوره زمانی بکنم.
تفاوت ظاهر و رفتار بازیکنان و دست اندرکاران آن روز و امروز کامل جلب توجه می کرد.
ورزش ما آن سال شاهد نسلی بود که در دوره دفاع مقدس پرورش یافته بودند و آن ایثارها را دیده بودند و می دانستند که باید تلاش کنند. به خاطر همین بود که بعد از پایان جنگ، روزبه روز ورزش ما و به ویژه فوتبال پیشرفت کرد و در سال های 96-98 میلادی به نقطه ای رسید که هنوز هم برای ما یک قله محسوب می شود.
اما چرا ما از این قله، بالاتر نرفتیم؟!
نتیجه ای که در آن سال ها بدست آمد؛ حاصل روحیه تلاش و اتحادی بود که از سال های دفاع مقدس به ارث برده بودیم و با سادگی و صفای همه ایرانی ها ترکیب شد تا به جایی برسیم که نه تنها استعدادها و نبوغ فردی تبلور یابند، بلکه همگان در اندیشه یک تیم باشند و واقعا یک تیم بودند.
اما صعود به جام جهانی، جایی بود که موجبات سقوط این دژ را به وجود آورد. البته اشکال از خود جام جهانی نبود، چرا که برعکس، جام جهانی نقطه ای برای شروع بالندگی است.
سال 76 علاوه بر صعود به جام جهانی فوتبال، سال شدت یافتن جریانی در کشور بود که گویا هر چه آن جریان فرصت بیشتری می یافت، نزول فرهنگ فوتبال ما هم بیشتر می شد، به طوری که با به اوج رسیدن فعالیت های این جریان در سال های بعد از جام جهانی 98، شاهد انواع اتفاقات ناهنجار در فوتبال بودیم.
این جریان که با به قدرت رسیدن بخش سیاسی اش، زمینه را برای فعالیت های فرهنگی خود بسیارمناسب می دید، به تعقیب اهداف خود پرداخت و به تقلید از فرهنگ غرب، که خود را وامدار آن می دید، بازیکنان فوتبال را از یک فرد خدمتگزار و زحمت کش به اسطوره هایی تبدیل کردند که مردم باید به دنبال آن ها بدوند.
آن ها را از جامعه جدا کردند و به قدری بالا بردند که خود را از بسیاری از هنجارها نیز جدا می دیدند. تبلیغات گسترده روی آنان و تلقی این تفکر که از بقیه برتر هستند، اثرات بسیار هولناکی داشت. تبدیل بازیکن مذهبی تیم به همنشین دخترکان نیمه برهنه و ترویج فرهنگ ارتباط با جنس مخالف از طریق این اسطوره های خلق شده که مجلاتی مانند تماشاگران دز صدر ترویج کنندگان آن بودند، کار را به جایی رساند که چیزی از هویت قبلی تیم ملی باقی نماند.
خواسته های روزافزون بازیکنان که هر روز بیش از پیش می خواستند و درگیری های که در تیم ملی رخ می داد، دیگر هیچ نشانی از آن مسیر رو به پیشرفت نداشت.
البته آن نسل به علت پیشینه خود، تا حدی از این جریانات سالم بیرون آمدند، اما نسل بعدی که به ویژه با “حرفه ای شدن فوتبال” همزمان شدند، ملاک هایی متفاوت یافتند و بسیاری از آن ها “پول” را هدف اصلی قرار دادند و بدیهی است که در چنین حالتی، اگر این هدف حتی اگر در پایین ترین تیم های اماراتی یا لیگی هم به دست می آمد، نیازی به تلاش بیشتر نمی دیدند.
این شد که فلان بازیکن محبوب تیم پایتخت به راحتی به خود اجازه شنیع ترین وقاحت ها را نسبت به حامی نوجوان خود می دهد و ناراحت نیز نمی شود.
همین شد که بسیاری از زندگی ها از هم پاشید و فوتبالیست هایی که در تیم ملی نیز به یکدیگر رحم نمی کردند، نتوانستند گره از تیم باز کنند و حتی هرزگاهی فیلم های ناهنجار از برخی منتشر می شد که نشان از وضعیت بد موجود می داد.
اگر دوباره به آن نقطه اوج برگردیم، باید فریاد بزنیم که این نتیجه حاصل شما اسطوره ها (؟) نبود، این ها نتیجه تلاش شما و خواستن شما و دعا و معنویت آحاد این ملت بود، پس این ها را ادامه دهید تا به نتیجه مطلوب برسیم. ما فوتبال را نمی خواستیم تا به خیابان ها برزیم و آشوب کنیم، ما نمی خواهیم بازیچه کسانی باشیم که در آشوب های آن سال ها، همه چیز را طلب کردند جز سربلندی این کشور عزیز اسلامی را.
چه توهین هایی که با نام “شادی” به اعتقادات این ملت شد و چه الگوهای سیاهی که به جامعه معرفی کردند.
ما باید به مسیر برگردیم، مسیر تلاش، مسیر اتحاد و مسیر اخلاص که هر گاه این دلائل جمع شده اند، مانند آنچه در این سال ها در تیم های والیبال پایه مان انجام گرفت، نتائج عالی هم گرفته ایم.
مشترک خوراک های خوشمزه داداشی شوید و اگر دوست دارید در جریان خبرهای مفید و مهم قرار بگیرید، خبرخوان رویداد، را از دست ندهید.
2 comments مارس 23, 2009
زمستون و رفت و سیاهی به زغال ماند
روزهای آخر پاییز که می شه، خیلی ها منتظرند تا آخرین روز هم برسد و بگن، جوجه را آخر پاییز می شمارند!
این حسی بود که من هم این روزهای آخر زمستان داشتم، دوست داشتم تا چنین ساعتی برسد و من هم بگویم زمستان رفت و روسیاهی به زغال ماند.
بله زمستان هم رفت و آن هایی که تا قبل از فصل سرما هر روز تیتر می زدند و برای مردم از بروز سرما، ایجاد نگرانی می کردند امروز ناکام و سرگشته مانده اند و نتیجه ای از ایجاد ترس و نگرانی خود در جامعه نگرفتند.
شاید بگویید که زمستان امسال به اندازه سال پیش سرد نبود. درست است این دقیقا نکته ای است که دولت سال پیش بر آن تاکید می کرد و بارها اعلام می کرد که چنین سرمایی در تمام سال های اخیر بی سابقه بوده و طبیعی است که مانند تمام دنیا دچار بعضی مشکل ها شویم، ولی کو گوش شنوا؟!
کو گوش شنوایی که با دید فنی به موضوع نگاه کند و بگوید که وضعیت موجود، نه حاصل دو سال عملکرد دولت، که حاصل چینش پالایشگاه های تامین کننده گاز کشور در تمام این سال ها است و اگر شما نقدی دارید، چرا به جای نادیده گرفتن واقعیات، سرعت دولت در رفع نواقص شبکه را مطرح نمی کنید؟ سرعتی که بی شک در اجرای کارهای فنی بخش گازرسانی در کشور بی نظیر بود و تخصص و مدیریت بالای دولت نهم را می رساند.
رسانه های مخالف دولت که گمان می کردند زمستان امسال دولت را از پای در می آورد، تا ماه ها بر روی آن مانور می دادند و جو جامعه را ملتهب کردند، تیترهایی که برخی رسانه های معلوم الحال در این رابطه زدند، به خوبی از انتظار بدفرجام آن ها حکایت می کرد، اما مدیریت دولت از یک طرف و یک زمستان معمولی، آن ها را ناامید کرد و البته واضح است که آن ها از اینکه زمستان بی مشکلی را از لحاظ گازرسانی تجربه کردیم، صحبتی نکردند.
پ.ن 1 : چند روز پیش، پروژه افتخار آفرین فازهای 9 و 10 پارس جنوبی افتتاح شد. همان طور که نوذری، وزیر نفت هم در صحبت هایش اشاره کرد، این پروژه نیز سرنوشتی اینگونه داشته است، به طوری که به قول نوذری: “یک سال تیتر زدند، فازهای 9 و 10 بهموقع راهاندازی نمیشود، اما بعد از افتتاح به آن اشاره نکردند”. (+)
متاسفانه این حکایت دولتی است که جوسازی ها، سعی می کنند آن را تخریب کنند، ولی به امید خدا ناکام می گردند.
پ.ن 2: این نوشته را تنظیم کرده ام تا به صورت اتوماتیک منتشر گردد. ان شاالله موقع انتشار آن تنها چند ساعت تا تحویل سال نوع باقی است.
امیدوارم که از سالی که گذشت درس بگیریم ودر پرتو الطاف الهی سالی بهتر و سالم تر داشته باشیم. از همین جا این سال نو را به همه دوستان خوبم تبریک می گویم و اگر مدتی نتوانستم در خدمتشان باشم، پوزش می طلبم.
4 comments مارس 20, 2009



