Archive for نوامبر, 2008

عبادی و افتخاری دیگر!

خانم شیرین عبادی، این بار هم افتخار دیگری برای ما آفریدند. ایشان برنده یک جایزه دیگر، از سرزمین یانکی ها شدند. اگر فکر می کنید این جایزه، از اون جایزه های الکی یا قرعه کشی بانکه، سخت در اشتباهید، ایشان به پاس فعالیت ها و خدمات خودشان، از سوی آمریکا مفتخر به دریافت این جایزه شدند که بسا در حد کارت صدآفرین آمریکایی و حتی شاید بیشتر از آن ارزش داشته باشد.
اگر آندفعه با دریافت جایزه نوبل، در ردیف قاتلانی چون، شارون قصاب، قرار گرفتند، این بار با یک پله ترقی، در دریافت این جایزه با الهه زنده جنگ، یعنی کاندولیزا رایس محشور شدند.

c-ebadi

نه اینکه فکر کنید، الهه جنگ این ها را به خاطر صدها هزار کشته و میلیون ها مجروح و آواره ای که به بار آورده، دریافت کرده، بلکه ایشان در کنار این جنایت های کوچک و ناچیز و خط و نشان هایی که برای ملل مختلف دنیا کشیده، دستی هم در کمک به بهداشت و حقوق زنان داشته.

ca-iraq-1

دیگر برنده این جایزه، هیلاری کلینتون بود که به عنوان اولین زنی که در رقابت های ریاست جمهوری آمریکا، شرکت کرد (قابل توجه خانم ابتکار که می فرمایند، وقت رئیس جمهوری زنان در ایران رسیده) و با همه اشک و آهی که از مردم گرفت، به جایی هم نرسید و البته همان کارهایی که الهه جنگ انجام داده بود، یعنی کمک به بهداشت زنان، مفتخر به دریافت این جایزه شدند.
فکر کنم جامعه آمریکا، به شدت نیازمند مدیریت بخش بهداشت است که سیاسی های این کشور، باید از جنگ و فعالیت انتخاباتی شان بزنند و به این بخش رسیدگی کنند.

در آخر، به خانم عبادی پیشنهاد می کنم، به کمک دوستان جنگ طلبشان بروند و ضمن رسیدگی به این خلا مهم در آمریکا (که فقط از عهده رایس و کلینتون برمی آید) به این بیندیشد که شاید، سال دیگر هم برنده این جایزه باشند.

11 comments نوامبر 13, 2008

مظنونین همیشگی

گفت : در مورد کردان بعضی ها می گفتند، احمدی نژاد باید مؤاخذه بشه، چون مدرک کردان را بررسی نکرده.

گفتم : مگه دولت های قبل یا تو بقیه جاهای دنیا، این دوباره کاری ها را انجام می دهند؟

گفت : نه، اصلا مشکل اون ها که اینجور چیزها نبود، وگرنه مدرکش که در دولت قبل، ارائه شده بود و تازه، دانشگاه آزاد هم سال ها از او به عنوان استاد، استفاده می کرد، بعد هم که یکدفعه جاسبی چند روز بعد از رای اعتماد، یادش آمد که استاد دانشگاهش، لیسانس و فوق لیسانس هم ندارد، اون بعضی ها بهش اعتراض نکردند.

گفتم : در جریان دکتر مددی هم که یک گروه خاص سیاسی، که ادعا می کنند، مثل روز روشنه که به هیچ کشوری وابسته نیستند و در این ماجرا، نقش کاشف حقیقت را بازی می کردند، سریع اعلام کردند که رئیس جمهور باید استعفا بدهد.

گفت : مثل اینکه، از پیشرفت هاش احساس خطر می کنند که هر جوری که هست، می خواهند، با ایرادهای بی ربط، جایش را بگیرند.

گفتم : در جریان آتش سوزی خوابگاه علم وصنعت هم می گفتند، رئیس دانشگاه باید استعفا دهد.

گفت : یعنی می گفتند، آتش سوزی تقصیر او است ؟ یا ماموران آتش نشانی به موضع نیامده اند؟

گفتم : نه می گفتند، یکی از دانشجویان، شیرگازها را باز کرده و چون تا حالا (کمتر از دو روز) معرفی نشده، رئیس دانشگاه احمدی نژاد (!) باید، استعفا بده.

گفت : پس از اون جهت!

گفتم : بله دیگه

Add comment نوامبر 12, 2008

راستگویی از که آموختی؟

گفت : شنیدی که انگلیس، تروریست دیپلمات های ایرانی را آزاد کرده و بهش حقوق و مزایای خوب هم می دن، تازه بدون اشاره به شهید “صمدزاده”، گفته که تقصیر تروریست ها نبوده که لواسانی را شهید کرده اند و کلی از تروریست ها حمایت کرده.

گفتم : از این ها بعید نیست، اون دفعه هم که شهید شدن محمدالدوره به دست اسرائیلی ها را که جلوی دوربین های تلویزیونی صورت گرفت، تکذیب کردند !! و گفتند، طرف کشته نشده و احتمالا در یک جای دیگر در دنیا زندگی می کند!

گفت : تو بقیه کارهاشون هم، اینجوریند؛ حزب الله و گروه های مقاوم را تو لیست تروریست ها می گذارند و گروهک منافقین را از لیست خارج می کنند! از ریگی جنایتکار هم که، دستش به خون خیلی از هم وطنان آغشته است، حمایت می کنند و او را رهبر جنبش مقاومت مردمی ایران می نامد.

گفتم : وقتی اسرائیل را با این همه بمب هسته ای و کشتار، صلح طلب می نامند و با سیزده بار، تایید صلح آمیز بودن برنامه هسته ای ایران، ما را خطرناک می نامند، چه انتظاری می توان ازشان داشت؟

گفت : تازه در راستای عدم دخالت، در امور داخلی بقیه کشورها، بودجه مخصوصی برای ایران کنار گذاشته اند و از بعضی گروه های خاص (!) حمایت می کنند.

گفتم : به یکی گفتند راستگویی از که آموختی ؟ گفت: هیچی، فقط کافیه به حرف های سیاستمدارها  یا تلویزیوناشون را توجه کنم.

پ.ن : فکر کنم واضح بود، ولی برای رفع سوتفاهم می گویم که علی رغم اینکه سبک این نوشته را دیگران هم به کار می برند، ولی این نوشته بنده است!

Add comment نوامبر 12, 2008

اوباما و ظاهر تغییرات

سال 2008 سینمای هالیوود، تولید کننده و نمایش دهنده فیلم هایی با (ابر) قهرمانان سیاهپوست بود. مشهورترین ایفا کننده نقش این نجات دهندگان، ویل اسمیت بود که به عنوان یک سیاهپوست به صدر پردرآمدترین بازیگران هالیوود آمد و چهره اش، بیشتر از همه در توجه افکار عمومی قرار گرفت.
همزمان با او اوبامایی که ویل اسمیت، تداعی کننده چهره او بود به ریاست جمهوری رسید تا نقش قهرمان نجات دهنده آمریکا را از بحران های موجود ایفا کند.

obama_willsmith_ears

اوباما با شعار تغییر، بر سر کار آمد. “تغییر” دموکرات ها بر خلاف آنچه، خیلی ها آن را ناظر به عمل خودشان، معنی کردند و پیام استقبال فرستادند، ناظر به شرایط و نیازهای اساسی است که در خود آمریکا وجود دارد؛ نیازهای اساسی جامعه آمریکا چه هستند؟ مشکلات اقتصادی، درگیری و کشته شدن نیروها در جنگ های افغانستان و عراق و برخی مشکلات کوچکتر.
دغدغه جامعه آمریکا، حق هسته ای ایران، مشکل فلسطینیان یا . . . نیست، در حقیقت این ها مسائلی هستند که جهت گیری جامعه آمریکا، با ما یا دیگر مردمی که درگیر این مسائل هستند، فرق می کند و اصولا چون تنها منبع اطلاع رسانی مردم در این جامعه، رسانه هایی هستند که در اختیار قدرتمندان همان کشور قرار دارند و خود مردم نیز این مسائل را با گوشت و پوست حود احساس نمی کنند، این جهت گیری ها را به راحتی می توان تغییر داد. (همچنان که در مسئله ای مانند زندانی شدن میلیون ها نفر انسان در غزه، به جز واکنش های بسیار بسیار محدود در این کشور، چیزی دیده نشد و اعتراضی نسبت به این حبس حدودا دو سال اتفاق نیفتاد.)

حزب دموکرات با توجه به نیازهای خود جامعه آمریکا، اوباما را نامزد می کند و هر چند از تاکتیک های این حزب نمی توان چشم پوشی کرد، ولی در حقیقت با در معرض دید قرار دادن اوباما موفق می شود، با توجه به ظاهر او، آرای بخش عظیمی از جامعه جوانان و مهاجران آمریکا را بدست آورد؛ ولی در یک گام عقبتر از این جوان سیاهپوست، جوزف بایدن، معاون 65 ساله او را قرار می دهد که هیج یک از مشخصه های مثبت و جدیدی را که اوباما به آن ها معروف است، ندارد و صرف نظر از روش ها که اصولا برای اکثریت جامعه، غیر قابل تمایز است، بیشتر شبیه مک کین  است.

این انتظار که اوباما، با شعار تغییر برای ما تغییر ایجاد کند هم قابل بررسی است:
گفتم که اوباما خود تصمیم گیرنده نیست و حزب مهم است؛ از طرفی حزب بر اساس نیازهای جامعه آمیکا “تغییر” ایجاد می کند. آیا جامعه آمریکا ( و نه محدودی از نخبگان آن ها) نیازی به تغییر و توجه به حقوق کشورمان می بینند؟

جواب به وضوح منفی است، پس شعار “تغییر” اوباما، (حداقل به طور جدی) به هیچ وجه شامل حال ما نخواهد شد و به همین  دلیل، مواضع قبلی آمریکا که عدم دستیابی ایران، به انرژی هسته ای است، از زبان اوباما هم تکرار می شود.
از طرفی غیر از “رام ايمانوئل” که اولین انتصاب اوباما بود، برخی گزینه های مطرح برای وزارت امورخارجه نیز به گرایش های صهیونیستی معروف هستند و این نیز، احتمال تغییر در قبال ایران را بیشتر کاهش می دهد.

درمورد اوباما به نکته دیگری نیز، می توان اشاره کرد، بوش به شدت چهره آمریکا را در کشورهای اسلامی و خاورمیانه منفور کرد؛  ولی باز هم ظاهر اوباما به کمک آمریکا می آید و به لطف ریشه های اسلامی (بدون اشاره به ارتداد) او، رئیس جمهوری آمریکا، چهره ای نسبتا مقبول در کشورهایی که بیشترین تنفر از آمریکا وجود دارد، می شود و این فرصت را برای آمریکا به وجود می آورد تا اقداماتی را که می خواهد، در این مناطق انجام دهد، و با واکنش های شدیدی که بوش با آن موجه می گردید، روبرو نشود (یا حداقل این واکنش ها تا حدی کاهش یابد.) زیرا عده ای از ساده اندیشان در این مناطق اوباما را از خودشان می دانند!

2 comments نوامبر 11, 2008

مثلثی که آرزوها را برآورده نمی کند!

چند روز پیش، سرمقاله مجله شهروند امروز، به نوشته ای از قوچانی اختصاص داشت که سعی کرده بود؛ از آب گل آلود ماهی بگیرد و با توجه به برخی ماجراهای اخیر، دولت احمدی نژاد را سکولار بنامد.
قسمت اول این مقاله که خیلی اغراق آمیز است و بعیده که غیر از کسانی که به صرف شنیدن صحبت خوشایند، آن را باور می کنند؛ کسی آن را بپذیرد؛ به همین دلیل، تنها قسمت قابل تامل این مقاله بریده زیر است:

مگر می‌توان “مثلث دکتر کردان – مهندس مشایی – دکتر بهبهانی” را از یاد برد؟ ما به این مثلث برای سال 1388 نیاز داریم تا برای بدنه حزب‌الله و اصولگرایان صادقی که به امید رشد دینداری به احمدی‌نژاد رای دادند مشخص شود چه کسی سکولار بوده است؟

قوچانی با استفاده از این 3 نفر، سعی کرده که دولت احمدی نژاد را سکولار نشان دهد و با صرف وجود این افراد، کلیت را نبیند. چرا که از وزیر شدن دو نفر حاضر در این لیست، هنوز 3 ماه هم نمی گذرد، وزیر راه هم که به واسطه وظیفه اش، اعمالش مجالی برای ابراز سکولار بودن یا نبودن ندارند و صحبت های عجیب مشایی هم با درایت بقیه نه تنها، فرصت اجرا پیدا نکرد، بلکه محکوم هم شد.
چیزی که ایشان در نظر نگرفته این است که با عمر چند ماهه وزیر و یک فرد خطاکار، نمی توان تمام کابینه را به زیر سؤال برد و اگر علاقه شدید، به نتیجه گیری مطلوب، این حقیقت را از دید ایشان، پنهان کرده؛ مردم هرگز، کل کلبینه و رفتارهای احمدی نژاد را که در تضاد آشکار با این ادعای نویسنده است، فراموش نمی کنند.
و در نهایت اینکه اگر ایشان به فکر مردم حزب الله و اصولگرایان صادق، افتاده اند بهتر است، به جای تخریب واهی دیگران، به فکر پیشرفتی از خودشان در این زمینه باشند.
پ.ن : برای اینکه تفاوت بین اشتباه موردی و اشتباه ریشه ای را در بقیه زمینه ها هم ببینید، این نوشته هم جالب است.

2 comments نوامبر 4, 2008

Previous Posts


دیکتاتورها نابود شدنی اند

تلاش برای پایمال کردن رای 25 میلیون ایرانی، عین دیکتاتوری است.

هميشه با داداشي تان باشيد!

Powered by  MyPagerank.Net

Subscribe to me on FriendFeed

مشتری ایمیلی داداشی شوید!

وبلاگ داداشی

تازه ترین رویدادها

 فرزند ملت

حامی شان هستیم

دسته‌ها

نوشته های تازه

بایگانی

برترین مطالب

Blogroll

RSS نوشته های یک پابرهنه

RSS رویدادها