تحلیل روز : قاتل ندا صالحی کیست؟
افشاگری : مدارک مستند از نقشه قبلی برای ایجاد شایعه تقلب در انتخابات
Add comment ژوئن 25, 2009
رسانه ملی به آشوبگران باج ندهد
یکی از افسانه هایی که سبزها این روزها، روی آن تاکید می کنند این است که صدا و سیما (رسانه ملی) به ما اجازه صحبت نمی دهد و به خاطر همین رسانه میلی است و به این وسیله مظلوم نمایی می کنند.
این هم از آن صحبت هایی است که مخ هر آدمی را به سوت کشیدن وادار می کند.
مگر نه این است که رسانه ملی، باید به افراد “پایبند به ملیت ایرانی” خدمات بدهد؟
من می خواهم بپرسم، کسانی که سال ها است، علیه میهنشان فعالیت می کنند؛ ایرانی اند؟!
آیا نمونه هایی نظیر افشاری و سازگارا و نبوی و مهاجرانی و عبادی و . . . که الان به مرتبه ای رسیده اند که آشکارا، به کشور دشمن خدمات می دهند؛ ایرانی اند؟
آیا کسانی که امروز، با شتابی وحشتناک در حال حرکت در مسیر همین ها هستند، ارتباطی با ملیت ایرانی دارند؟
چرا رسانه ملی باید به این افراد خدمات بدهد و اگر نداد، محکوم می شود و سبزها می توانند به بهانه محدودیت، شدت آشوب هایشان را بیشتر کنند؟!!
البته اینگونه نیست که همه سبزها، آگاهانه با باعلاقه در راه دشمنی با ایران گام بردارند؛ اما وقتی سران آن ها حاظر نمی شوند از حمایت آشکار اسرائیل و آمریکا و منافقین و سلطنت طلبان که دشمنان شناخته شده این کشور هستند،اعلام برائت کنند؛ آیا نباید آن ها را دشمن ایران و فاقد ملیت ایرانی دانست؟
سردسته سبزها، یعنی موسوی تازه بعد از 19 روز از آشوب ها و حمایت جانانه دشمنان این کشور، بیانیه بی فایده ای می دهد و خود را از آن ها جدا می کند؛ آن هم به این دلیل که بتواند به فعالیت در کشور ادامه دهد.
آیا واقعا باید به چنین افرادی رسانه داد؟!
رسانه ملی، یعنی اینکه در اختیار ملیت ایرانی باشد؛ نه در اختیار افرادی که با حمایت همه جانبه بی بی سی و سی ان ان و فاکس نیوز و . . . هیچ مشکل رسانه ای ندارد.
رسانه ملی به وجود آمده است تا صدای کسانی را که در این رسانه های خارجی، جایی ندارند، به گوش همگان برسانند.
رسانه ملی به وجود نیامده است تا محلی برای اظهار وجود دوباره افرادی شود که هزاران رسانه رنگارنگ جهانی، سال های سال است که برای آن ها تبلیغ می کنند. به همین دلیل است که نباید این رسانه در اختیار مشارکت و مجاهدین و تندروهایی نظیر آنان قرار گیرد.
رسانه ملی قرار نیست در این دوران حساس پس از انتخابات، رسانه کودتاگران مخملی وابسته به غرب باشد و اگر هم کسی انتظار دارد که با افشاگری های فراوان اخیر (+ و + و + و +)، رسانه ملی در اختیار آن ها قرار گیرد تا از این تریبون هم سواستفاده کنند؛ سخت در اشتباهند و شعور نظام و جامعه را نادیده گرفته اند.
باز هم تکرار می کنم که همه سبزها، علاقه یا آگاهی ای برای دشمنی با میهن ندارند، اما ملاک یک حرکت، رهبران آن جنبش هستند که چنانچه توضیح داده شد؛ کاملا به عنوان یک اجنبی عمل کرده اند.
رسانه ملی باید، تریبون ملی ایران باشد، باید در این لحظات حساس، جنایت های عظیم سبزها را نشان دهد، باید از انبوه بسیجیان و مردم بی گناهی صحبت کند که به دست سبزها و آتش هوس موسوی، در حال سوختن هستند.
اگر رسانه ملی، به خاطر یک جنبه هم باید محاکمه شود، همین جنبه مصلحت سنجی اش برای سبزها است که هیچ گزارشی را که نامی از موسوی یا حامیان او در جنایات داشته باشد، پخش نمی کند. رسانه ملی حتی در ادامه محبت هایش به موسوی، صحبت های وزیر راهبردی اسرائیل را که آشکارا نام موسوی را برده بود و از او حمایت کرد، پخش نکرد.
یا وقتی که به دلیل اهمیت حرف های اوباما، مجبور شد که صحبت های او را پخش کند، صحنه نام بردن رئیس جمهور آمریکا از موسوی و حمایت صریح از او را سا.نسور نمود و تنها به این اکتفا کرد که او نام یکی از نامزده ها را برده است، این در حالی است که تاثیر پخش چنین صحنه ای، تا سال های سال، بر علیه موسوی می ماند.
رسانه ملی وظیفه دارد که حجم انبوه حمله حامیان موسوی، قبل و بعد از انتخابات را پخش نماید. آیا آن سه دختر جوانی که قبل از انتخابات و تنها به خاطر حمایت از احمدی نژاد، اسید به روی صورتشان پاشیده شد وزندگی شان در دنیایی از درد و مشقت فرو رفت، ارزشی بیشتر از ندا سلطانی نداشت؟
آیا بسیجیان متعددی که از ارتفاع پرت شدند و به شهادت رسیدند یا در آتش سوزانده شدند، ارزش یک قانیه اخبار را نداشتند؟
آیا افرادی که تنها به جرم ریش داشتن و پوشیده بودن، مورد تعرض این وحشیان سبز قرار گرفتند، نباید به اطلاع مردم می رسیدند.
رسانه ملی، رسانه ملت ایران است و باید از این افراد که در دنیا هیچ رسانه ای ندارند، با تمام قدرت حمایت کند و در برملاکردن موسوی و کودتاگران مخملی، مصلحت به خرج ندهد و چهره پلید و زشت این جنایتکاران مردم فریب، که امروز به لطف کم کاری رسانه ملی و پرکاری رسانه های حامیشان، مظلوم نمایی می کنند را به همگان نشان دهد.
باز هم تکرار می کنم که
کسانی که سال های سال است، توسط رسانه های غرب حمایت می شوند، مشکل رسانه ندارند. این مستضعفین جامعه هستند که مشکل رسانه دارند.
کسانی که در 19 روز آشوبشان و حمایت مستقیم غرب از آن ها، حتی یکبار اعلام برائت نمی کنند، یعنی خود را ایرانی نمی دانند و اصلا حق استفاده از رسانه ملی را ندارند.
آن ها که آمریکا حامیانشان است، نباید از رسانه ملی استفاده کنند؛ به همین دلیل است که موسوی و سبزها، به دلیل عملکرد ضد ملی خود، جایی در استفاده از رسانه ملی را ندارند و البته مشتاقانه، منتظریم که ضمن جبران واقعی رفتار خود، در راستای منافع ایران حرکت کنند تا همه بار دیگر در کنار هم قرار گیریم.
اما در زمان حاظر و به واسطه رفتار خود جریان ضد ایرانی، رسانه ملی باید بدون هیچ مصلت سنجی به گزارش کشتار مردم مظلوم بسیجی و ساکنان عادی شهرها توسط آن ها اختصاص یابد و در مقابل طلبکاری افرادی که با مظلوم نمایی مدعی اند رسانه ملی، باید به آن ها هم فرصت بدهد، با قاطعیت برخورد کند.
مشترک خوراک های خوشمزه داداشی شوید و اگر دوست دارید در جریان خبرهای مفید و مهم قرار بگیرید، خبرخوان رویداد، را از دست ندهید.
مشتری ایمیلی داداشی شوید!
3 comments جولای 3, 2009
مشکل عدم پذیرش قانون در چیست؟
شورای نگهبان، به عنوان میراث شهید بهشتی به فاصله یک روز بعد از بیست و هشتمین سالگرد شهادت آن مظلوم انقلاب، انتخابات دهم ریاست جمهوری را به مهر تائید مزین کرد.
شاید جالب باشد که به بیست و هشت سال پیش برگردیم. در آن روزها و در 28 خرداد، امام (ره) در مقابل دشمنان از امام زمان یاری می جوید و بیست و هشت سال و یک روز بعد، این بار جانشنین او، امام خامنه ای است که در نماز جمعه تاریخی، مشابه آن توسل گرانبها را زمزمه می نماید.
30 خرداد سال 60، روز کشتار مردم توسط اغتشاشگران است و در شنبه 30 خرداد 88 نیز حداقل ده نفر از هم وطنانمان در پی تجمع غیرقانونی مجمع روحانیون مبارز به قتل می رسند.
اما ارزش خون بهشتی خود را نشان می دهد و در سالگرد شهادتش، میراث او به ثمر می نشیند و با تمام موانعی که در پیش رو دارد، صحت انتخابات را تائید می کند.
البته قانون شکنان، سابقه طولانی در رابطه با رد هر چیزی که مطلوبشان نباشد، دارند.
دلیل دیکتاتوری اقلیت و آشوب های این روزهای آنان چیست؟
این روزها، هر چه قدر فکر می کنم می بینم صورت مسئله خیلی راحت است. جدا از اینکه معترضان نتوانسته اند برای ادعای نقلب، هیچ مدرکی رو کنند، یک بازنگری به چهار سال پیش آنان ماجرا را روشن می کند.
آنانی که امروز ادعای تقلب دارند و به بهانه آن به ریاست جمهوری احمدی نژاد و انتخاب مردم گردن نمی نهند؛ چهار سال قبل و در حالی که دولت و عوامل اجرایی در اختبار آنان بود و فرصت هیچ تقلبی به ضررشان وجود نداشت نیز، تسلیم انتخاب مردم نشدند و در یک بدعت تاریخی به احمدی نژاد تبریک نگفتند و به جای احترام به او به عنوان رئیس جمهور کشور، او را رئیس دولت می خواندند. آیا آن موقع هم این گردن کشی، به بهانه تقلب بود؟!
مشخص است آنان از ورود یک فرد جدید و صالح به دایره قدرت، وحشت داشتند و به همین دلیل، بدون هیچ بهانه ای، از اطاعت او به عنوان رئیس جمهور فرار کردند و بارها بر سر راه مردم و کشور، کارشکنی کردند.
آیا به نظر شما عجیب است که وقتی آن ها، حضور مجدد احمدی نژاد و دوری خود را از قدرت(حداقل برای یک مدت 4 ساله دیگر) می بینند دست به چنین اقدامات شدیدی بزنند؟
حالا این بهانه ادعای واهی و بی مدرک، تقلب باشد یا انتقاد او از هاشمی رفسنجانی یا هر چیز دیگر، مهم نیست. مهم این است که آنان رفتار چهار سال پیش خود را این بار و در لباسی دیگر اجرا می کنند و بی آنکه به حامیانشان، واقعیت را نشان دهند؛ خون مردم را پایمال می کنند.
آنان همان طور که چهارسال پیش، بدون هیچ دلیلی به تمرد پرداختند، این بار نیز همان را تکرار می کنند.
آیا از آن ها که چهار سال پیش، بدون هیچ بهانه ای، انتخاب مردم را برنتافتند؛ امروزه انتظار دیگری دارید؟
مشترک خوراک های خوشمزه داداشی شوید و اگر دوست دارید در جریان خبرهای مفید و مهم قرار بگیرید، خبرخوان رویداد، را از دست ندهید.
مشتری ایمیلی داداشی شوید!
16 comments ژوئن 29, 2009
اصلاحات افشا می شود
پرده اول
در بحبوحه انتخابات ریاست جمهوری بود که مصاحبه حجت الاسلام محمد زارع فومنی، مشاور کروبی با روزنامه وطن امروز و سخنان او، بسیاری از اصلاح طلبان را به واکنش های شدیدی واداشت؛ هر چند که حجت الاسلام فومنی(احتمالا به خاطر فشارها) این مصاحبه را تکذیب کرد؛ اما برکناری سریع او بعد از این مصاحبه و در حالی که تنها دو روز از انتصاب او به سمت مشاوره کروبی می گذشت، حکایت از خشم اصلاح طلبان از این افشاگری داشت.
این در حالی بود که اگر “وطن امروز” واقعا مصاحبه کذبی را منتشر کرده بود؛ می توانستند به سادگی علیه این روزنامه حامی دولت شکایت کنند و به جای تهمت های خیالی به دولت و حامیان آن، برای یکبار هم که شده با مدرک، علیه آن ها حرف بزنند. اما آنان چنین کاری را نکردند و بهتر است بگوییم که نتوانستند این کار را انجام بدهند؛ وگرنه از هیچ فرصتی برای ضربه زدن به دولت صرف نظر نمی کردند.
این واکنش های اصلاح طلبان، نه تنها مصاحبه انجام شده با زارع فومنی را بیش از پیش تائید کرد، بلکه چند روز بعد با حضور محمد زارع فومنی در موسسه ایرنا و انجام مصاحبه مطبوعاتی در آنجا، مشخص شد که به انتشار درست صحبت هایش از سوی حامیان دولت اعتماد کامل دارد.
به این ترتیب بود که یکی از بزرگترین افشاگری های ماه های اخیر، از سوی اصلاح طلبان، علیه خودشان انجام شد. این مصاحبه و به ویژه بخش پایانی آن که در مقابل نام هر یک از شخصیت ها، مشخصات آنان را می گوید، یک سند ماندگار را ثبت کرده است.
پرده دوم
چند روزی از بازداشت تعدادی از سران جبهه اصلاحات می گذرد و در پی آن، روزی نیست که خانه های تیمی آن ها برای هدایت اغتشاشات کشف نشود. به خوبی مشخص است که این سران جبهه موسوم به اصلاحات، اطلاعات ارزشمندی را فاش می کنند که آشوبگران، اینچنین و با سرعت لو می روند.
در این بین وابستگان افراد بازداشت شده نیز که از اعترافات موثر آنان، احساس خطر جدی کرده اند نیز، واکنش های عجولانه ای نشان می دهند که اتفاقا اعترافات انجام شده را بیش از پیش تائید می کند. مثلا فخرالسادات محتشمی پور (همسر تاج زاده) اعلام می کند که هر اعترافی که همسرش کرده مخدوش است!
حزب دولت ساخته مشارکت نیز، در یک بیانیه پر از تناقض، اعترافات انجام شده توسط سران اصلاحات را که منجر به دستگیری گسترده آشوبگران شده است را محکوم می کند!! (+)
به نظر می رسد که نگرانی، سراسر جبهه تندوران اصلاحات را فرا گرفته است، شاید به خاطر همین موضوع است که عضو مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، دست به یک افشاگری بسیار ناب می زند.
پرده سوم
امیرحسین مهدوی که از اعضای مرکزی سازمان مجاهدین است، روز شنبه 6 تیر 88، در موسسه ایسنا حاضر می شود و داوطلبانه مطالبی را بیان می کند که به جرات می توان ادعا کرد که کمتر کسی انتظار شنیدن آن را از این جایگاه داشت؛ در حقیقت صحبت های امیرحسین مهدوی، اثبات مطالبی بود که بسیاری از دلسوزان کشور دراین چند روز با توجه به اسناد مختلف، آن را برای مردم به نمایش می گذاشتند. اما به هر حال شنیدن بی واسطه آن، از زبان عضو مرکزی سازمان مجاهدین، معنای دیگری دارد.
عدم تمکین به قانون / استفاده از نمادهای رنگی به عنوان تجربه ای از انقلاب های رنگی/ حلقه بسته مدیریت و تک صدایی در سازمان مجاهدین / القای تقلب در انتخابات در قاالب یک سناریوی از پیش طراحی شده / نظرسازی و القای تقلب / عدم وجود هیچ دلیلی برای پیروزی موسوی در انتخابات / القای عدم سلامت در انتخابات و خط دهی به رسانه های اصلاح طلب از سوی بهزاد نبوی / جلسات مستمر بهزاد نبوی و رسانه های اصلاح طلب / پرونده سازی گسترده علیه دولت از سوی سایت جمهوریت وابسته به فرزندان هاشمی / بی برنامه بودن موسوی و تخریب گسترده دولت توسط او / هزینه های سرسام آور تبلیغاتی موسوی / عدم تمکین به نتایج انتخابات با بهانه های واهی / تغییر مواضع موسوی، تحت تاثیر گروه فشار / کاهش آرای موسوی در اثر مواضع افراطی / اتصال اصلاح طلبان با رسانه های خارجی / اردوکشی های خیابانی در تضاد با قانون / لجاجت موسوی بر عدم تمیکن نتایج انتخابات به خاطر خصوصیت های شخصی / قابل پیش بینی بودن شکست اصلاح طلبان / برگزاری آزادترین انتخابات در کشور و پیروزی دکتر محمود احمدی نژاد / هم صدایی اصلاح طلبان با دشمنان کشور / تاثیر زیاد دستگیری سه عضو مرکزی این حزب و قطع ارتباط تاج زاده و بهزاد نبوی در برقراری آرامش در کشور / انتشار بیانیه های آشوبگرانه سازمان، بدون اطلاع همه اعضا / ادبیات تند و اغتشاش گرانه مجمع روحانیون مبارز
مشخص بود که در پی این افشاگری ها، سران اصلاحات برای پاک کردن صورت مسئله وارد خواهند شد و به همین دلیل، در جلسه فوق العاده ای که تشکیل شد، تصمیماتی را اتخاذ کردند. اما به علت نداشتن بهانه ای، علیه امیرحسین مهدوی، به ادعاهای واهی و حتی محضک روی آوردند.


ابتدا اعلام کردند که او سردبیر “رسمی” اندیشه نو نبوده است (که اصلا تناقضی با صحبت های مهدوی ندارد) و سپس گفتند که او تحت فشار این حرف ها را زده است. این در حالی است که مهدوی با صراحت این ادعاها را رد کرده است و گفته است که چنین چیزی حقیقت ندارد.
البته باز هم باید منتظر ماند و دید که سران جبهه اصلاحات، به جای پاسخگویی به افشاگری های این عضو شورای مرکزی مجاهدین که به بسیاری از مسائل پشت پرده اصلاحات آگاهی کامل دارد، به ترور شخصیت او بپردازند و هزاران تهمت، برای او درست کنند. اما تا وقتی جوابی برای این افشاگری ها که هماهنگی کاملی با شواهد موجود دارد؛ نداشته باشند، تنها به بردن آبروی خودشان کمک کرده اند.
پ.ن 1 : سا.نسور ایسنا در مورد این افشاگری که در موسسه آن انجام شده است، جالب توجه است؛ به هر حال این روزها که خیلی از افراد، نقاب ها را به طور کامل از چهره خود بر می دارند؛ ایسنا هم حمایت های خود از موسوی را بیش از پیش نشان می دهد.
پ.ن 2 : ویدیوی این افشاگری را از اینجا می توانید مشاهده کنید. متن کامل این سند تاریخی نیز از این لینک، قابل مطالعه است.
مشترک خوراک های خوشمزه داداشی شوید و اگر دوست دارید در جریان خبرهای مفید و مهم قرار بگیرید، خبرخوان رویداد، را از دست ندهید.
مشتری ایمیلی داداشی شوید!
6 comments ژوئن 29, 2009
بیانیه شماره 7 موسوی
موسوی کاندیدای شکست خورده ای که این روزها با ادعاهای بدون مدرک خود، شیرینی انتخابات را به کام مردم تلخ کرده است، در بیانیه شمار 7 خود با اشاره به محدودیت های صدا و سیما و انتشار روزنامه، استفاده از تریبون های کشورهای معاند ایران را مجاز دانسته است.
یک سؤالی که پیش می آید این است که اگر ایشان رئیس جمهور می شدند و جوانان برای ازدواج دائم یا موقت محدودیت هایی داشتند؛ آن وقت با همین منطق بالا، به خودشان اجازه می دادند تا چه مواردی را مجاز اعلام کنند؟
نمی خواهم وارد صحت یا عدم صحت ادعاهای موسوی شوم؛ اما واقعا نمی دانم چه “منطقی” پشت صحبت های ایشان نهفته است که به ایشان اجازه چنین نتیجه گیری کودکانه ای را می دهد.
آیا با همین منطق که همکاری با دشمن آشکار کشور را مجاز می شمارد؛ نمی توان از سؤال مطرح شده یا مباحث دیگر، نتایج بسیار خطرناکی گرفت؟!
آیا با همین منطق نبود که سازمان منافقین به بهانه اینکه فرصت فعالیت سیاسی ندارد، ابتدا کشور را به اغتشاش کشید و بعد هم به دامان دشمن آن زمان کشور، پناه برد؟!
آیا این منطق خطرناک، بار دیگر در حال اجرا شدن نیست؟
نامه مشاور شهيد رجايي:آقاي موسوي!بني صدر چه کرده بود که شما نکرديد؟
پ.ن : این برگ از تاریخ را تقدیم به کسانی می کنم که گاهی با ساده اندیشی و بی اطلاعی، سران ارشد نظام و شورای نگهبان را هم در این ماجراها، مقصر می دانند.
نوشته را بخوانید؛ آنگاه متوجه می شوید که در زمان امام (ره) هم این بازی ها و آشوب ها وجود داشته است و علی رغم رهبری بی نظیر ایشان و وجود شخصی چون آیت الله العظمی صافی گلپایگانی در راس شورای نگهبان نیز، افرادی با عدم تکمین به قانون، شورای نگهبان را زیرسؤال می بردند.
هوشیار باشیم، تاریخ دائما در حال تکرار است.
مشترک خوراک های خوشمزه داداشی شوید و اگر دوست دارید در جریان خبرهای مفید و مهم قرار بگیرید، خبرخوان رویداد، را از دست ندهید.
مشتری ایمیلی داداشی شوید!
5 comments ژوئن 29, 2009
مدعیان اخلاق خواب مانده اند؟!
یک سؤال؛ چرا این کسانی که با تحریف صحبت رئیس جمهور محبوب، او را به دروغ، بابت “خس و خاشاک نامیدن مردم”، تقبیح کردند امروز ساکتند؟
مگر تلویزیون و سایت های مختلف را ندیده اند تا به اشتباه خود پی ببرند؟ اشتباهی که مقصرش خودشان بودند و با یک مطالعه ساده متن سخنرانی رئیس جمهور می توانستند بفهمند که دارند اشتباه می کنند. چرا الآن ساکت شده اند؟!
آقای توکلی که سابقه عذرخواهی سیاسی هم زیاد دارند و این تهمت را هم جلوی میلیون ها بیننده تلویزیونی مطرح کردند؛ پس چرا الآن عذرخواهی نمی کنند؟
محمدرضا شجریان چرا ساکت شده؟ او که سریع علیه این عمل انجام نداده محمود احمدی نژاد موضع گرفت و آبروی یک انسان مومن را برد؛ چه کار می کند؟
از بقیه اتهام زنندگان نظیر رضایی و تابناک و سایت های اصلاح طلب و سران آن ها می گذارم، چرا که آن ها برای خودشان آبرویی باقی نگذاشته اند تا از آن ها انتظاری حتی به این سادگی داشته باشم، اما از افراد بالا که برای خود شخصیتی دارند، می پرسم که چرا حاضر نیستید اشتباه خود را بپذیرید و یک معذرت خواهی ساده، انجام دهید؟!!
شما که نه عنوان خاصی دارید که عذرخواهی تان به آن خدشه وارد می کند و نه پذیرش اشتباه از سوی شما، به آبروی کشور ضربه می زند؛ چرا برای دروغ پراکنی و تحریف افکار عمومی بسیاری از جامعه که توسط شما، منحرف شده است و دیگر هم تصحیح نخواهد شد؛ یک دفعه ساکت شدید؟!! آیا نمی دانید که مسئولیت دنیوی و اخروی انحراف افکار جامعه بر عهده شما است؟!
آیا در حالی که تمام جبهه مقابل احمدی نژاد که منتخب اکثریت ملت است، این عمل انجام نداده احمدی نژاد را محکوم کردند و الآن حتی یک نفرشان حاضر به قبول اشتباه خود نشده، می توان برای آن ها احترامی قائل بود؟!
آیا این افراد که ساده ترین اصول اخلاقی و قانونی را زیر پا گذاشته اند، مجازند که بار دیگر در جایگاه منتقد بنشینند؟ و آیا اگر چنین کردند به حکم آنکه، خودشاند به ساده ترین اصول نقد پایبند نبوده اند، نباید آن ها را نادیده گرفت؟
مشترک خوراک های خوشمزه داداشی شوید و اگر دوست دارید در جریان خبرهای مفید و مهم قرار بگیرید، خبرخوان رویداد، را از دست ندهید.
مشتری ایمیلی داداشی شوید!
14 comments ژوئن 26, 2009
پاسخ به شبهات انتخاباتی مهاجرانی درباره رهبری
از روزهای اول تبلیغات انتخاباتی، مقام رهبری مورد سواستفاده مکرر برخی نامزدها قرار گرفته بود. نامه نگاری های مکرر در جهت تامین خواسته های شخصی و نزدیک نشان دادن خود با مقام رهبری، نشان می داد که آن ها برای رسیدن به هدف خود از هزینه کردن از ایشان هیچ ابایی ندارند. این در حالی بود که شخصی مانند احمدی نژاد با آن همه تمجیدات رهبری هرگز به خود اجازه نداد تا چنین کاری را بکند و برای اثبات درستی یا نادرستی خود از رهبری هزینه نماید و به نوعی خلوص خود را نشان داد.
اما بعد از انتخابات نیز این روند هزینه کردن از رهبری ادامه پیدا کرد. به طوری که محسن مخلباف به عنوان نماینده “رسمی” موسوی در گفتگو با رادیو فردا ضمن نقل داستانی بی مزه، با اظهار دلسوزی اعلام کرد که احمدی نژاد علیه آیت الله خامنه ای کودتا شده است!
البته این روند استفاده از رهبری در روزهای بعد و با توجه به موضع گیری های امام خامنه ای، روندی کاملا متفاوت یافت و این بار هزینه کردن از ایشان، نه در جهت همراهی با رهبری، که در ضدیت با ایشان تبلور یافت. صحبت های مطرح شده در جهت القای چنین موردی، بسیار دور از منطق بوده اند و شاید به هیمن دلیل است که کسی به موضع گیری در قبال آن ها نپرداخته است. احتمالا قوی ترین اظهارات را هم مهاجرانی انجام داده است که باز هم محلی از ارزش ندارد، اما به دلیل گسترش آن در سایت ها و وبلاگ های مختلف، بد ندیدم که به آن بپردازم و ببینیم که مهاجرانی و دیگران، چگونه برای رسیدن به قدرت، بدیهی ترین مواردی را که خودشان هم کاملا از آن آگاه هستند انکار می کنند.
یادداشت مهاجرانی را در این باره می خوانیم:
که در این روزهایی که گذاشت شاهد شتابزدگی مقام محترم رهبری در سه مرحله بودیم:
اول: صدور بیانیه، در روز 23 خرداد ماه، و اعلام جشن پیروزی احمدی نژاد در میان بهت ملت ایران. گویی ایشان توجه نداشتند که آن موج جمعیت شگفت انگیز آمد تا احمدی نژاد برود نه این که بماند.
آقای مهاجرانی گویا از یاد برده اند و شاید هم فعلا ترجیح می دهند که به خاطر نیاورند که در تمام این سال ها، روال کار اینچنین بوده است. امام خامنه ای بعد از همه انتخابات (از جمله انتخاب محمد خاتمی) حماسه حضور مردم را تبریک می گویند و با توجه به اینکه بازرسان از تخلف خاصی خبر نداده اند، ریاست جمهوری را به منتخب مردم نیز به طور موقت تبریک می گویند و بعدها با تحلیف ایشان، تبریک نهایی را اعلام می دارند.
بیانیه ایشان در 23 خرداد نیز در انطباق کامل با پیشینه ایشان بوده است و مشخص نیست که چگونه آقای مهاجرانی، موضوعی به این مشخصی را از دید خوانندگان خود مخفی کرده اند؟!!
نکته بعدی این است که اصلاح طلبان نشان داده اند که تحلیل های خود را با حقایق قطعی و انکارناپذیر اشتباه می کنند. مثلا این جمله که ” آن موج جمعیت شگفت انگیز آمد تا احمدی نژاد برود نه این که بماند. ” تنها برداشت شخصی مهاجرانی و هم فکرانشان بوده است و هیچ وقت جای حقیقت را نمی گیرد، اما این دوستان بدون توجه به این موارد دچار این توهم شده اند که اگر هر چیزی برخلاف نظر آنان اتفاق افتاد، این واقعیت است که مشکل دارد و نه تحلیل آن ها!
براساس همین روند است که انتخابات را کلا نادیده می گیرند و پیشاپیش اعلام می کنند که “اگر آن ها پیروز انتخابات نشوند، تقلب شده است”!! و حتی با علم به اینکه انتخابات سالم برگزار شده است و حتی یک برگ سند در رابطه با “تقلب گسترده” در انتخابات ندارند؛ باز هم در نفی حقیقت اصرار می کنند!
زیرا این تلقین در آن ها به وجود آمده است که هر چه در ذهن آن ها شکل می گیرد؛ همان لباس حقیقت خواهد پوشید؛ چنانچه در همین ادعای مهاجرانی برای طرد احمدی نژاد از سوی جامعه، ایشان دچار اشتباه شده اند و متوجه نشده اند که مردم تشنه عدالت احمدی نژآد هستند و به همین دلیل، او را همراهی کرده اند. چنانچه علاوه بر نظرسنجی های داخلی انتخابات که نتیجه را به خوبی پیش بینی کرده اند؛ واشنگتن پست نیز اعتراف می کند که موسسات بین المللی بی طرف نیز، در نظرسنجی های خود پیش از انتخابات، همین آرا را برای احمدی نژاد پیش بینی کرده اند و این اقبال عظیم به احمدی نژاد، حتی در مناطق آذری زبان دیده می شده است. (+ و +)

محمود احمدی نژاد محبوب هر قوم و نژاد است
اما مهاجرانی و بقیه اصلاح طلبان باز هم حقیقت را نادیده می گیرند و پیش بینی های خود را به جای حقیقت به خورد حامیانشان می دهند و از این توهم زایی نیز هیچ ابایی ندارند.
دوم: تهدید مردم و تفسیر حضور مردم به زور آزمایی خیابانی. ایشان از یاد برده بودند که چنین زورآزمایی را قانون اساسی به رسمیت می شناسد و در همه جای جهان وسیله اعلام نظر مردم است.
دومین ادعای مهاجرانی نیز، مشکلات پیشین را دارد؛ درست است که مهاجرانی در ایران زندگی نمی کند، اما بعید می دانم که از رفتار معترضین و آشوبگران بی خبر باشند. یعنی واقعا نمی داند که این افراد از همان لحظات اول شنبه 23 خرداد به بانک ها و مردم و مناطق مختلف حمله کرده اند؟!!
آیا ایشان نام دیگری جز زورآزمایی خیابانی بر آن می نهند؟!!
در کجای جهان به افراد اجازه داده می شود تا اینچنین نظر خود را اعلام کنند؟!!
در قانون اساسی ایران و اصل 27 که موسوی برای مجوز تظاهرات دائما به آن متوسل می شود نیز ذکر شده است که اگر راهپیمایی و تجمع باعث خدشه دار شدن امنیت باشد، مجوز برای آن صادر نمی شود. آیا اغتشاشاتی که از همان لحظات اولیه شنبه شروع شد و با بیانیه های التهاب برانگیز موسوی و حمله به مردم و ماموران تشدید پیدا کرد، مثال عینی خدشه به امنیت نمی باشند؟!!
چرا موسوی و مهاجرانی به این راحتی واقعیت را نادیده می گیرند و در ادامه روش وارونه نمایی که در این چند سال در مورد دولت، انجام داده اند؛ اقدامات درست و قانونی وزارت کشور را به تبعیض و بی قانونی متهم می کنند؟!
آن هم وزارت کشوری که برای اجرای قانونی مرزی قائل نیست و حتی به همین دلیل خدشه به امنیت اجازه نداد تا دانشجویان که عمدتا از حامیان دولت هستند، دیروز در مقابل سفارت انگلستان جمع شوند و در نتیجه این برنامه که اطلاع رسانی زیادی هم در مورد آن انجام شده بود؛ برای احترام به قانون لغو شد.
مشخص نیست که این آقایان اصلاح طلب تا کی می خواهند به دروغ سازی های خود، برای استحمار حامیانشان ادامه دهند؟!
سوم: شتابزدگی در سرکوب مردم.و نشان دادن مشت آهنین و شلیک گلوله
آخرین مورد از ادعاهای مهاجرانی نیز از دروغ سازی های پیشین او، پیروی می کند. یعنی تصویر دروغینی که او قصد دارد از خشونت بسازد. این در حالی است که برخوردهایی که با آشوبگران انجام شد، پس از اقدامات خشونت طلبانه آنان بوده است که از همان شنبه 23 خرداد، آغاز کرده اند و اکثریت قاطع جامعه نیز این برخورد نیروری انتظامی را برای تامین امنیت تائید می کنند.

القای استفاده از گلوله در مقابله با مردم نیز تنها یک گمراه سازی دیگر است، چرا که بسیاری از کشته شدگان حوادث به دست همین آشوبگران به قتل رسیده اند. حقیقت این است که آنان تا پیش از شنبه 30 خرداد که نداصالحی به قتل رسید، علی رغم همه ادعاهای خود، هیچ مقتولی به دست دولت نداشتند و تنها می توانستند عکس مقتولین را نشان دهند و بدون هیچ سندی آن را به نظام نسبت دهند، مقتولینی که احتمال کشته شدن آن ها به دست آشوبگران نیز بسیار زیاد بود. تنها از روز شنبه که فیلم مقتول ندا صالحی منتشر دشد؛ به خیال خودشان، برای اولین بار توانستند دولت را به قتل مردم متهم کنند؛ که آن هم به سرعت در حال افشا شدن است.
در حالی که شرایط اینچنین است و نیروی انتظامی و بسیج، از سلاح گرم “مقابله با تظاهرات کنندگان” به هیچ وجه استفاده نمی کنند (البته مسئله حمله کنندگان به مقرهای انتظامی و بسیج و تلاش برای سرقت اسلحه ها از آنجا متفاوت است)؛ ادعای استفاده از خشونت و گلوله، یک ادعای دروغین است.
البته مهاجرانی در ادامه نایده گرفتن واقعیت ها، به نرمش های مکرر نظام از قبیل اعلام آمار تفکیکی صندوق ها برای اولین بار در تاریخ و آمادگی برای شمارش مجدد 10 درصد صندوق ها در سراسر کشور، به طور تصادفی و با حضور نماینده نامزدها و حضور بیشترین تعداد ناظر در طول تاریخ از سوی موسوی بر صندوق ها اشاره نمی کند؛ تازه این ها در حالی است که مدعیان تقلب، حتی یک برگ سند نیز برای تقلب گسترده در انتخابات نتوانسته اند ارائه کنند و همه این ها به خاطر نرمش و صلح جویی نظام به آن ها اعطا شده است. حتی شورای نگهبان برای تامین صلح آمیز نتایج انتخابات، فراتر از زمان قانونی را برای دریافت مدارک تخلف؛ تعیین کرده است و مهلت بررسی را نیز برای کمک به ستاد موسوی و کروبی، پنچ روز نیز افزایش داده است.
به علاوه موسوی با همه تقلبی که حامیانش در انتخابات انجام داده اند؛ حضور در صدا وسیما برای رفع صلح آمیز ماجرا را نیز نپذیرفته است و تنها به اتهام پراکنی مشغول است؛ اما همچنان نظام برای حل مسالمت آمیز این مسئله فداکاری می کند.(+)
آقای مهاجرانی و بقیه اصلاح طلبان، کجای این ها خشونت آمیز است؟ کجای این ها اقتدارطلبانه است؟ چرا واقعیت را از خود و حامیانتان پنهان می کنید و صورت صلح جوی نظام را نشان نمی دهید؟
الان همه بی قانونی ها و تهمت های بی اساس و سند و رفتار دیکتاتور مآبانه به شما اشاره دارد؛ بهتر نیست به جای فرافکنی و تهمت زنی به دیگران، از رفتار خشونت آمیز و دیکتاتوری خود دست بردارید به انتخاب اکثریت جامعه که در بک انتخابات کاملا سالم (با توجه به سند نداشتن شما) به دست آمده، احترام بگذارید؟!!
شاید اینگونه اندک آبرویی برای شما بماند و مردم شماها را دروغگویان دیکتاتور و خونریز در جامعه به حساب نیاورند.
پ.ن 1 : این نوشته کاملا مستند، مشخص می کند که القای تقلب در انتخابات یک نقشه از پیش طراحی شده بوده است.
پ.ن 2: فکر می کنم به مهم ترین ادعای آشوبگران در این رابطه پاسخ داده شد؛ اما با این حال خواندن اظهارات بامزه محسن کدیور که یکی از خوانندگان (بدون نام بردن از کدیور) مطرح کرده است و پاسخ بنده به آن، شاید مهر خاتمه ای باشد بر همه شبهات وارده.
مشترک خوراک های خوشمزه داداشی شوید و اگر دوست دارید در جریان خبرهای مفید و مهم قرار بگیرید، خبرخوان رویداد، را از دست ندهید.
مشتری ایمیلی داداشی شوید!
10 comments ژوئن 25, 2009
شیرین کاری عبادی
بعضی ها هر چیز وارداتی را با جان و دل قبول می کنند؛ حتی اگر این موضوع وارداتی، مسئله ناچسبی مثل جایزه صلح نوبل باشد که هر کس در دنیا می داند که با غرائض کاملا سیاسی داده می شود و به همین دلیل، ارزش علمی و عملی خود را از دست داده است. اعطای این جایزه به برخی از بزرگترین جنایتکاران جهان، نظیر سران رژیم صهیونیست یکی از بهترین دلائل بی ارزش شدن این جایزه است.
چند سال پیش هم که شیرین عبادی این جایزه را گرفت، همین گروه از آدم ها که هر موضوعی با مارک خارجه را می پرستند؛ شروع به ستودن عبادی کردند و او را افتخاری برای “ایران” خواندند.
اما خیلی طول نکشید که عبادی با رفتار خودش نشان داد که علاقه اش به غرب و خدمت به آنان بیشتر از علاقه اش به ایران و ایرانیان است و بعضی ها بی خودی سنگ او را به سینه می زنند.
دیدار دو روز پیش عبادی با سولانا و مصاحبه او بعد از آن، حتی این اجازه نمی دهد که پشت پا زدن او به کشور را ناشی از جایگاه بین المللی اش یعنی رعایت حقوق بشر توسط او بدانیم. زیرا عبادی رسما در راه نابودی حقوق یک ملت (که همه آن ها بشر هستند) حرکت می کند و حقوق همه آن ها را به خاطر رضایت غریبان، تضییع می کند.
عبادی که قاعدتا به خاطر شغلش باید به دنبال حفظ حقوق بشر باشد، بدون احترام به رای اکثریت جامعه و در نظر گرفتن اینکه موسوی برای ادعای تقلبش حتی یک برگ سند هم ارائه نکرده است؛ حقوق اکثریت جامعه را نادیده گرفت و مانند روسای غربی خود به حمایت از آشوبگرانی پرداخت که کاملا در جهت نابودی حقوق ایرانیان گام بر می دارند.

اما اوج حرکت نفرت انگیز عبادی را می توان در صحنه ای دید که برای دولت های غربی، راه حل ارائه می کرد و آن ها را به فشار به مردم و دولت ایران تشویق می کرد. او در این دیدار به آن ها پیشنهاد کرد تا سفرای خود را از ایران فرا بخوانند و به این ترتیب ایران را تحت فشار قرار دهند.
مواضع ضد میهنی عبادی، همگان را به یاد اعمال سازمان منفور و جنایتکار مجاهدین خلق در کمک به صدام، برای فشار به ایران می اندازد.
و البته اصلا هم عجیب نیست که امروز، سازمان منافقین با چراغ سبز انگلیس و فرانسه، در حال کمک به همین آشوبگرانی هستند که عبادی از آن ها حمایت می کند؛ یعنی مزدوران دیروز دشمنان کشور، دقیقا همان کاری را انجام می دهند که دیگر وطن فروش این روزها، یعنی شیرین عبادی انجام می دهد.
البته شیرین عبادی از این دست وطن فروشی ها کم ندارد. در بحبوحه جریان هسته ای و تلاش غرب برای نابودی حق ایرانیان بود که شیرین عبادی به کمک آنان آمد و با پیشنهاد برخی موارد اعلام کرد که به دنبال راه حلی باشند تا به جای دولت، مردم ایران تحت فشار قرار بگیرند و از طریق نارضایتی آنان، دولت را به عقب نشینی از حقوق ملت وادار کنند.
با مرور این موارد، شاید هیچ کس او را متعلق به ایران و ایرانی نداند و همان طور که کسی به سازمان منافقین افتخار نمی کند؛ شیرین عبادی هم برای ایرانیان افتخار محسوب نمی شود، بلکه یک لکه ننگ بزرگ به حساب می آید.
پ.ن 1 : خانم شیرین عبادی و حامیانشان در این وبلاگ هم اثر ماندگاری از خود باقی گذاشته اند. مدت ها قبل، نظرات این وبلاگ بدون هیچ محدودیتی اعلام می شد و پیش فرض، بنابر اعتماد بود. تا اینکه واکنش بسیار هتاکانه برخی به مطلبی انتقادی در مورد عبادی، مرا مجبور کرد که نسبت به نظر دهندگان محدودیت هایی قائل شوم.
به هر حال از مریدان یک خائن به کشور، انتظار بیشتری نمی رود.
پ.ن 2 : حتما می دانید که وطن فروشی آگاهانه، یکی از شاخصه های عقب ماندگی است.
توصیه می کنم که متن یا فیلم مصاحبه او را ببینید، تا معنی یک موجود تنفرانگیز را متوجه بشوید. (اگر فرصت شد لینک آن را در همین جا قرار می دهم)
پ.ن 3 : راستی واکنش بانوی حقوق بشر(!) را در مقابل نسل کشی غزه که یادتان نرفته است؟!!
مشترک خوراک های خوشمزه داداشی شوید و اگر دوست دارید در جریان خبرهای مفید و مهم قرار بگیرید، خبرخوان رویداد، را از دست ندهید.
مشتری ایمیلی داداشی شوید!
6 comments ژوئن 24, 2009
قاتل ندا صالحی کیست؟
چند ماه پیش بود که سایت های مختلف خبر دادند که تئوریسین مشهور اصلاحات، در جلسه ای اعلام کرده که اصلاحات به خون احتیاج دارد. بعد از این سخنان بود که مقامات عالی نظام، برای خنثی کردن این نقشه، برنامه جدی در حفاظت از جان موسوی را آغاز کردند و با چند برابر کردن محافظین او و تحت نظر گرفتن اوضاع، این نقشه را خنثی کردند.
اما روزهای بعد از انتخابات، با زنده شدن خط مشی خشونت طلبانه موسوی و حامیانش، این نقشه جان دوباره ای گرفت و از همان روزها اول مشخص بود که به (قول خودشان) دنبال “شهدای سبز” هستند. اما عوامل مختلف، از جمله مخالفت خانواده های کشته شدگان که بعضا حتی موسوی و حامیانش را صراحتا مسئول خون بستگان خود اعلام کردند، موجب شد که نتوانند ازاین شهدا، باری ببندند و حتی تجمعی که پنجشنبه گذشته با حضور خود موسوی هم انجام شد، هیچ توفیقی در زدن سند شهادت افراد، به نام جنبش سبز نداشت.
این عطش به وجود آوردن شهید، در این گروه ادامه داشت تا تجمع غیرقانونی مجمع روحانیون مبارز در روز شنبه، این فرصت را ایجاد کرد تا این افراد با سو استفاده از جریانات، خود را به اسم شهید، مفتخر بدانند.
تیراندازی به سوی بانو ندا صالحی آقا سلطان، که از حامیان موسوی در تظاهرات خوانده شده، فرصتی را ایجاد کرد تا او را شهید سبز بنامند.
تصاویر دلخراش جان کندن این هم وطن، که به طرز مشکوکی به فاصله چند دقیقه بعد از مرگ او و به طور گسترده در شبکه های مختلف جهان منتشر شد، این فرصت را از حامیان موسوی گرفت تا بتوانند به طور دقیق به موضوع نگاه کنند.
در حقیقت، دلخراش بودن تصاویر که حتی هر انسان غیر متعصبی را تحت تاثیر قرار می داد، این فرصت را برای سودجویان فراهم کرد تا با غلبه احساسات بر عقلانیت، برای خود شهیدی دست و پا کنند.
نکته مهم در قتل صالحی آن است که طبق گفته راویان این ماجرا، او در فاصله دوری از تظاهرات حضور داشته و مورد اصابت گلوله قرار گرفته است، یعنی همان طور که در تصاویر هم دیده می شود، او اصلا در صحنه تظاهرات نبوده است.
این در حالی است که روز شنبه که این حادثه رخ داده است، نیروهای انتظامی از سلاح گرم استفاده نکردند و حتی در مقابل تجمعات خشونت آمیز نیز دست به سلاح گرم نبردند تا از اثرات منفی آن، جلوگیری کنند.
جالب است که این موضوع، حتی در رسانه های تندروی مخالف نظام نیز تائید شده و آن ها هرگز ادعا نکرده اند که در برخورد با راهپیمایان، از سلاح گرم استفاده شده است.
حالا این سؤال پیش می آید که وقتی در برخورد با سران این راهپیمایی ها و خشونت ها، دست به اسلحه برده نشده است، چگونه ممکن است برای ندا صالحی که اصلا در تظاهرات شرکت نداشته است، سلاح گرم استفاده شده باشد؟
آیا وقتی که برای پیش گیری از ضررهای احتمالی ، حتی در برخورد با گروه های چندصد نفره معترضین، از اسلحه گرم استفاده نشده است؛ می توان پذیرفت که برای یک فرد دور از خشونت ها، گلوله استفاده شده است؟!!
ندا صالحی یک فرد معمولی بوده است که کشتن او هیچ ارزش خاص سیاسی یا مبارزاتی هم نداشته است. این در حالی است که گلوله که مستقیما به قلب مقتول برخورد کرده است؛ نشان می دهد که هدف قاتل، قتل حتمی او بوده است!
قتلی که بلافاصله با حضور دوربینی با کیفیت به سراسر جهان، منتشر شد!
آیا پذیرفتنی است که در روزی که از اسلحه گرم، حتی بر ضد مجامع چند صد نفره خشونت آمیز استفاده نشده است، به روی یک دختر تنها، اسلحه بگیرند و او را به قتل برسانند؟!!
ماجرا وقتی جالب می شود که با بررسی گوله های خارج شده از بدن کشته شدگان حوادث اخیر مشخص شد که فشنگ های به کار رفته متعلق به هیچ یک از ارگان های نظامی و امنیتی کشور نبوده و از طریق واردات و از خارج از مرزهای کشور به تهران فرستاده شده است. جالب تر اینکه، این تصاویر و آشوب سازی ها در مناطقی روی داده که جزو مناطق درگیری و اغتشاش نبوده است.(+)
به نظر می رسد که هر چه این موضوع، مورد بررسی بیشتر قرار می گیرد، معلوم می گردد که عده ای با به قتل رساندن هم وطنان عزیزمان، قصد سواستفاده از آن ها را دارند و انتساب شهدایی که خودشان به قتل رسانده اند، می خواهند شهیدی برای خود دست و پا کنند.
امید است که این مدارک غیرقابل تردید و مستند، رهگشایی کوچک برای حقیقت جویان باشد و هم میهانان عزیز، تسلیم حقیقت شوند و نخواهند که دیگران، به خاطر خود خواهی آنان آسیب ببینید.
دوستان هم نوشته اند:
قاتلان “فاطمه طالقاني”ها، ابايي از كشتن “ندا آقا سلطان” ها ندارند
مشترک خوراک های خوشمزه داداشی شوید و اگر دوست دارید در جریان خبرهای مفید و مهم قرار بگیرید، خبرخوان رویداد، را از دست ندهید.
مشتری ایمیلی داداشی شوید!
33 comments ژوئن 23, 2009
باور کنید حساب موسوی از آشوبگران جداست!
دین فروشان و استفاده ابزاری از دین
حدود دو سال پیش بود که کمونیست های دانشگاه، در حمایت از هتک حرمت کنندگان مقدسات در دانشگاه امیر کبیر، روزه سیاسی گرفتند و حتی دعای کمیل برگزار کردند.
روزها گذشتند و عده زیادی از کسانی که ایمان چندانی نداشتند، لباس سبز سیادت به تن کردند تا به نام دین، مهر کامروایی بر اعمال خودشان بزنند.
گویا سبزپوشی مجوز انواع مراسم مبتذل در سطح خیابان ها بود و به وسیله آن به شهوترانی هم می پرداختند.
بعد از انخابات هم با این نماد دینی به مردم حمله کردند و شمار زیادی از مردم عادی و سربازان بی گناه این مملکت را به خاک و خون کشیدند.
تازگی ها هم که با پرچم سبز و شعار الله اکبر به مساجد حمله می کنند و جایگاه استوار الله اکبر در طول زمان را به آتش می کشند.
حتی پیش نماز آشوبگران را غسل شهادت می دهند؛ البته این ها چه جای تعجب دارد وقتی که می بنیم صدای آمریکا و بی بی سی مکبر آن ها شده اند و با دم شیطانی آن ها، مقدسات را به بازی قدرت و نکبت خود می گیرند.
همه شیاطین امروز در پشت دین جمع شده اند تا به نام دین، دین و نظام دینی را نابود کنند.
کسانی که تا دیروز فریاد استفاده ابزاری از دین می زدند، امروز خود بزرگترین سواستفاده کنندگان از دین و مقدسات شده اند تا دلارهای آمریکایی را “حلال” نوش جان کنند!

حمله سبزها به سربازان بی گناه نیروی انتظامی
باور کنید حساب موسوی از آشوبگران جداست!
بله حساب حامیان موسوی که این روزها به اغتشاش در شهرها می پردازند، از حساب موسوی جدا است.
اغتشاشگران، تنها مسئول خرده جرائم خود هستند و باید به مجازات آن هم برسند. مشخص است که این افراد مسئولیتی در قبال جنایات و جرائم بقیه ندارند؛ اما آقای موسوی که با اعمال خود، در قبال تمام این مسائل، نقش دارد؛ حسابی جداگانه دارد. زیرا باید پاسخگوی آن ها باشد.
به همین دلیل است که حساب موسوی از آشوبگران جداست.
همان طور که حامیان او که این چند روزه با اخبار کذب تقلب و تظاهرات در فلان جا و . . .، نقشی غیر قابل انکار در این خشونت ها داشته اند، حسابشان از آشوبگران جداست. همان حامیان شیک پوش موسوی که شاید در میان دوستان شما هم یافت شوند و با انتشار حجم گسترده ای، از اعلامیه های دروغین در حسارت های جانی و مالی وارده نقش فوق العاده ای دارند.
این افراد، حتی اگر در دادگاه این دنیا به قصاص نرسند، به خاطر دروغ پراکنی های خودشان و نتایج آن در دادگاه الهی باید پاسخگو باشند.
پس باور کنید که حساب موسوی و حامیان شیک پوش او از خورده اراذل خیابان ها جداست.
مشترک خوراک های خوشمزه داداشی شوید و اگر دوست دارید در جریان خبرهای مفید و مهم قرار بگیرید، خبرخوان رویداد، را از دست ندهید.
مشتری ایمیلی داداشی شوید!
2 comments ژوئن 22, 2009




